قدامت زبانهای پشتو و دری بیشتر از 5000 سال است / داکتر سیدخلیل الله هاشمیان

داکتر سیدخلیل الله هاشمیان – متخصص زبانشناسی               30 نوامبر 20017

قدامت زبانهای بشتو و دری بیشتر از 5000 سال است

تحقیقات زبانشناسی بالای زبان فارسی 90% و بالای زبان پشتو 10% صورت گرفته

       مقالۀ آقای محمدمصطفی عمرزی تحت عنوان “خِـرد تصحیح برداشت از ژرفای تاریخ” که بتاریخ 29 نوامبر درویبسایت وزین (تول افغانستان) نشر شده، یک مقالۀ تحقیقی ومستند است که اززاویۀ علم زبانشناشی هرپاراگراف آن محتاج تبصره وتحقیق دقیق ومزید میباشد واین رسالت را به مجمع زبانشناسان وباستان شناسان افغان می سپارم که خداکند من هم بتوانم دربهار آینده بکابل عزیزباشم  وازتحقیقات شان بیشتر مستفیدشوم. عجالتا وبه اساس صلاحیت مسلکی خود، بالای بعضی واقعیت های تاریخی وفرهنگی  بطور بسیارمختصر روشنی می اندازم:

اینکه عده ای هموطنان مابه تاریخ 5000 سالۀ موجودیت پشتونهادرمنطقه ای که افغانستان نامیده میشود، تمکین نمیکنند، وعدۀ دیگر بشمول آقای محمداعظم رهنورد زریاب دورۀ ماقبل ازکوشانیان را اسطوره میخوانند( منبع: مقالۀ عمرزی)، باواقعیت هایی که درنتیچۀ کاوشهای باستان شناسان وزبانشناسان درافغانستان مشهود گردیده ومراکزتحقیقات زبانشناسی در اروپا وامریکا آنها را پذیرفته اند، مطابقت بهم نمیرساند. زبانهای دری/فارسی و پشتو دوخواهر زبان متولد از مادربزرگ (اوستا) میباشندکه درمنطقۀ افغانستان زیست ونموکرده اند، واین واقعیت بذات خودقدامت آنهارا به 5000 سال میرساند. من این طرزقضاوت را درست میدانم که اقوال مستشرقین اروپایی(باستان شناسان وزبان شناسان)باعث ایجادمشکلات شده، زیرا آنها دراکثرمواردباساس “سلیقه وتعبیرخاص خودشان نتیجه گیری کرده که مولود ازطرزتفکر استعماراروپایی بوده است”- وازجانب دیگر دخالت غصبگرانۀ ایران درچنیبن نتیجه گیری ها نیزشامل بوده است، زیرا ایرانیها از قرن 18 ببعدبامستشرقین اروپایی درتماس ویا همکار بوده، درحالیکه  مستشرقین خارجی درقرن بیستم به افغانستان علاقمندی نشان دادند. ازجانب دیگر واقعیت مربوط بموجودیت “خراسان” بحیث یک دولت دارای حدوداربعۀ مُعَـین تا امروز ثابت نگردیده است – اصطلاح (باکتریا = بخدی) ساختۀ مستشرقین اروپایی میباشد. اما کلمۀ “آریانه” درشاهنامه قدامت هزارساله دارد، که قبل ازآن نیز نام منطقه ای درشمال افغانستان امروزی بوده است، بنابران مستشرقین اروپایی همین نام موجوددرمنطقه را (آرین) وجمع آن (آرینز = آرین ها)بکاربردند:

تهمتن پو بشنید آن خواب شاه ….. ز باز وز تاج فروزان چوماه

که از سـوی آریـانـه بـاز سپید ….. یکی تاج رخشان بکردار شید

خـرامـان و تـازان رسیدی بـرم ….. نـهـادنـد آن تـاج را بـر سـرم  (فردوسی)

من بامرحوم مغفور استاد  احمدعلیحان کهزاد شناخت وتماس د اشتم وازآثار گرانبهای شان آموخته ام وهم درتدریس استفاده کرده ام – آنمرحوم درقسمت اول (تاریخ ادبیات افغانستان –چاپ مطبعۀ کابل ، 1948م، قسمت اول، صص 1-60)، تحقیق قانع کننده ای دارد ومیگوید: “” متکلمین لسان اولیۀ مادری هند واروپایی اگر درپرده های قبل التاریخ ملفوف میباشند، گویندگان خانواده های هندوایران درآغازدورۀ تاریخی روی صحنه می آیند وعبارت ازیکدسته قبایلی میباشند که (آریاناویجه) درحوزۀ علیای سردریا وآمودریا زیست داشتند ودامنۀ زندگانی مشترک آنها درشمال آریانا یا افغانستان درعلاقۀ باختر هم ادامه داشت…”” (ص. 3) – توجه:  در”خانواده های هند وایران” زبانهای فارسی و پشتو هردوشامل اند -هاشمیان).  مرحوم استاد کهزاد درجای دیگرمیگوید که: “”معمولا عقیده برین است که دریک زمانۀ معین، مثلا درحوالی قرن 14 یا 15 قبل المیلاد، زبان آریایی محتملا از فارس مدیا وسغدیان گرفته تا پنجاب، درساحۀ وسیعی که افغانستان قسمت های وسطی آنرا اشغال کرده است، عمومیت  داشت….”” (ص. 4)- پس درصورتیکه موجودیت زبانهای مولود از اوستا درحدود 3500 سال قبل از امروز درمنطقۀ افغانستان وجود داشته، قدامت وپیدایش آنرا دوهزارسال پیشتر ازآن میتوان قبول کرد، زیرا موجودیت یک زبان دریک منطقه سابقه وپس منظری میداشته باشد ودفعتا تُـتُـق کرده نمیتواند- بنابران ادعای قدامت 5000 سال برای دوخواهر زبان دری و پشتوکه دریک منطقه زیست مشترک داشته اند، مقرون بواقعیت میباشد. شواهد زیاد دیگری هم درین باب موجوداست که عجالتا بهمین مثالها اکتفا میشود.

نام افغانستان بحیث یک کشور مستقل در آسیای مرکزی ازقرن هفدهم میلادی به بعد پخش وثبت گردیده، اماایرانیها نه تنهاهمه افتخارات فرهنگ مشترک را بحیث مال خود غصب کرده اند، بلکه درمدت دوقرن درآثارخود هرگزنامی از (افغانستان) نبرده، زبانهای این منطقه را “زبانهای ایرانی”  و افغانستان را “جزء فلات ایران” معرفی کرده اند. طرفه اینکه تا پنجاه سال قبل زبان پشتورا مولود ازسانسکرت میخواندند. مورخین وزبانشناسان افغان  ازدهۀ 60 (1960م) به بعد بعوض اصطلاح “زبانهای ایرانی”، اصطلاح (زبانهای آریایی) وبعوض اصطلاح “فلات ایران” اصطلاح (منطقۀ آریانا) رابکارمیبرند – دردهه های 50 و 60م  بحث هایی درپوهنحی ادبیات با دانشمندان و مهمانان ایرانی دوام داشت که مجالس را باقناعت وقبول  کامل از نظرواستدلال زبانشناسان افغان ترک میدادند، اما وقتی پس به ایران میرفتند، “مرغ شان مانند سابق یک لنگ  داشت” –  قرارمسموع هنوزهم دروزارت مالیۀ ایران دفتری بنام “ایالت هرات” وجوددارد، که جمع وخرچ آن سالانه در یک ورق سفید تجدید میشود.

باقبول این کلیه که “درعُـمراعتباری نیست”، دوموضوع مهم زبانشناسی را که با مقالۀ آقای مصطفی عمرزی نیزارتباط دارند، درینجا مطرح میسازم : یکی (زبانها ولهجهه های افغانستان) است که درین باره یادداشتی 24 سال قبل( 1993) بقلم مرحوم پوهاند محمدنسیم نگهت درمجلۀ آئینه افغانستان نیز نشرشده بود:
“”لوی دوپری در کتاب خود بعنوان “افغانستان”(1980- ص 74) نوشته است: “در24 مین مجلس کانگرس بین    المللی مستشرقان درسال 1957، کمیته یی تشکیل شد که مطالعۀ منظم و سیستماتیک زبانهای افغاذنستان، ایران و آسیای مرکزی شوروی ر ا به عهده بگیرد. آقایان (ج. ر یدارد  و ش.ن. کیفر) برای مطالعۀ زبانهای افغانستان تعیین     شدند (1). آقای ج. ریدارد زبانشناس سویسی و آقای شارل کیفر زبانشناس فرانسوی است.                                 درسال 1340 هش (1961میلادی) موسسۀ “زبانشناسی افغانستان” درپوهنحی ادبیات وعلوم بشری پوهنتون کابل ، تاسیس شد. این موسسه در سالهای 1960 به کمک شاگردان واعضای جوان هیات تدریسی  پوهنحی، به ثبت زبانهای افغانستان درسرتاسرکشور مشغول بود. کاست ها واوراق ثبت و پرسش نامه به آقای ریدارد درسویس فرستاده میشد. تا آنجا که بمن معلوم است، 22 زبان افغانستان ثبت شده بود. بیادم نیست که این تعداد مربوط بکدام سال است وثبت زبان های افغانستان تاکدام سال دوام کرد. شاید معلومات موثق در این مورد ازدونفر زبانشناس مذکور یا از موسسه های زبانشناسی سویس و فرانسه که این دو شخص دردرآنها کارمیکردند، بتوان بدست آورد.

بهرحال، تعداد زبانهای افغانستان از22 زیاد است. این زبانهای را درذیل، با شماره ذکرمیکنم: 1) زبان رسمی ومعیاری دری – 2) زبان رسمی ومعیاری پشتو- 3) زبان بلوچی -4) زبان اورمری-5) زبان پراچی؛ وزبانهای گروه فرعی پامیر- -6) زبان اشکاشمی – 7) زبان زیباکی -8) زبان شغنی درشغنان -9) زبان منجی درمنجان- 10) زبان واخی در واخان بدخشان – 11) زبانهای گروه فرعی نورستان : باشگلی یا کامدیشی -12) زبان وایگلی – 13) زبان اشکوی – 14) زبان پراسونی  (زبانهای نورستان همه از خانوادۀ فرعی هندی-آریانی، مربوط به خانوادۀ زبانهای  هندی- اروپایی، میباشند – 15) زبان ازبکی– 16) زبان ترکمنی -17) زبان قرغزی (قرغزها ی ساکن پامیرخورد یاپامیرافغانی، درسال 1980 یا1981 دراثرحملات وتهدیدات شوروی به پاکستان وسپس به ترکیه رفتند)- 18) زبانهای مربوط به خانوادۀ زبانهای یورالی / اورالی (2) : زبان پشه ای – 19) زبان گوربتی – 20) زبان جتی – 21) زبان گجری – 22) زبان پنجابی (زبان هندوها وسکهای افغانستان، از گروه زبانهای هندی/اندیک) – 23) زبان براهوی (ازجملۀ زبانهای دراویدی (3) – 24) زبان عربی عامیانه درچند دهکدۀ فاریاب، ازخانوادۀ زبانهای سامی/سمتیک (4).

زبان معیاری دری دارای لهجه های مهم ذیل درافغانستان است: 1) بدخشی – 2) بلخی – 3) پروانی – 4) تخاری– 5) غزنوی– 6) کابلی -7) کندهاری -8) گردیزی -9) فراهی – 10) لغمانی- 11) لوگری – 12) هراتی – 13) سرخرودی – 14) هزاره گی .

زبان معیاری پشتو دارای چهار لهجۀ عمده  درافغانستان است: 1) لهجۀ جنوب غربی یا کندهاری – 2) لهجۀ جنوبی یا پکتیاهی – 3) لهجۀ شرقی یا ننگرهاری -4) لهجه وردکی – 5) لهجه پشاوری در منطقۀ پشتونستان وخیبر.

(1) G.REDARD  & C.N.KIEFFER – (2 )  URALIC /ALTAIC  (3) DRAVIDIAN  (4) SEMITIC .

کتابیکه توسط بشرشناسان وزبانشناسان بعنوان”مدنیت های نابودشده” تدوین شده(داکتردیویس وید، نیشنل جیوگرافیک مگازین، آگست 1999،صص 64-89)، زبانهای گفتارموجوده درکرۀ زمین راحدود ده هزازبان تخمین کرده، که ازآنجمله حدود ششهزارزبان زنده مانده و متباقی نابودشده اند. از جملۀ ششهزارزبان موجود، چونکه اکثرآنها تدریس نمیشوند، احتمال نابودشدن آنها بزودی متصوراست ونمونه های زیاداز زبانهای درحال نابودی درکتاب مذکور درج شده است. این کتاب اخطارمیدهدکه :”هنگامیکه یک زبان ازدنیا نابودمیشود، مثل آنست که بامبی درموزۀ لوور(پاریس)منفلق گردد…  زیرابا نابودشدن زبانها، مدنیت ها نیزمیمیرند ونابودمیشوند واززبان های مرده به ندرت فاسیل بجامیماند.”” همان کتاب پیش بینی میکند که درمدت یکقرن آینده  حدود 3000 زبان دیگر، یعنی مناصفۀ زبانهای گفتارکه هنوزوجوددارند، نابود خواهندشد، خصوصا زبانهائیکه در مکتبها تدریس وتوسط اطفال استعمال نمیشوند، تااخیرقرن 21 زنده نمی مانند.

پیشبینی داکتردیویددرمورد زبانهای افغانستان درحال حاضرمتاسفانه قابل تطبیق میباشد، بایک تفاوت که اونابودی نصف زبانهای دنیاراتا اخیرقرن 21 پیشبینی کرده، اما بیشترازنصف زبانهای افغانستان درمدت چهل سال اخیرنابودشده، خصوصا درمدت اشغال شوروی درافغانستان که بالای قریه جات بمباران صورت میگرفت، حدود پنچ ملیون افغان مساکن آبایی خودراترک گفته بکشورهای همسایه رفتند وزبانهای بومی  خودرا هم باخودبردند –این خسارۀ بسیارمهم فرهنگی درجملۀ خسارات جنگ بالای شوروی حساب نشده است – ا زجملۀ 24 زبانیکه در بالا فهرست شده، دوثلث آن ازبین رفته ودریک ثلث باقیمانده نیز چندزبانی شامل است که تدریس نمیشوند و درشُرُف زوال میباشند. هیچ دولت افغانستان تاکنون برنامه ای برای حفظ ورشد زبانهای موجود خود نداشته است. انکشاف زبان مستلزم یک برنامۀ علمی است که معیارهای آنرادرشعبات علم زبانشناسی میتوان یافت.

کتیبۀ “بغ لنگ”سرخ کوتل با ترجمۀ آن بشکل فارسی امروزی

درسال 1957م، کتیبۀ “بغ لنگ” (بغولنگا = بغلان) بطورتصادفی بهنگام اعمار یک جاده، ازیک معبد زردشتی درجنوب غرب شهر بغلان، اززیرخاک کشف گردید. متن این کتیبه در25 سطر بزبان یونانی بعداز آنکه توسط زبانشناسان در اروپا  خوانده شد، معلوم گردید که بسال 160 میلادی (1857 سال قبل)، درعصرسلالۀ کوشانی بالای یک تخته سنگ حک شده است. مستشرقین اروپایی این کتیبه را(باختری) خواندند، اما بخاطرموقعیت جغرافیایی (سرخ کوتل) که در مجاورت تخارستان باستان قراردارد، نیزبخاطرساختمان زبان وعناصرلسانی شامل درکتیبه، زبانشناسان ومورخین افغان، بشمول مرحوم پوهاند عبدالحی حبیبی، زبان کتیبه را(تخاری) خوانده اند. دانشمندان افغان به اساس شباهت های ساختمانی کلمات مندرج درکتیبه، معتنقدند که همین زبان (تخاری) درمرحله ای ازانکشاف خود مادر زبان دری بوده است. بعقیدۀ دانشمندان افغان، زبان دری درمراحل اولیۀ انکشاف خود با زبانهای منطقه ازقبیل سغدی، درشمال، خوارزمی در شمال غرب، ختنی در شرق وساکی (یاساکانی) درجنوب غرب آمیخته و درحوالی قرن دوم میلادی، درمنطقه ای بین بدخشان و بادغیس بازبانهای (آریایی میانه) مثلا تخاری یا کوشانی آمیخته وبتدریج شکل کنونی خودرا اختیارکرده است.

بهرحال، اهمیت تاریخی  وباستان شناسی- زبانشناسی کتیبه (بغ لنگ) بیشتر ازین جهت است که قبل برآن ایرانیهااصرار میورزیدند که زبای فارسی شاخه ای از زبان (پهلوی) است وازسرزمین فارس به جانب شرق، یعنی به خراسان و وافغانستان، رفته است. کشف این کتیبه ازمنطقۀ افغانستان مرکزی ثابت ساخت که مهد زبان دری افغانستان بوده، نه کشوری فارس/ایران.

دودِگر، متن این کتیبه ثابت ساخت که زبانهای دری و پشتو، بحیث دوخواهر زبان متولد از مادربزرگ (اوستا)  درمنطقۀ افغانستان زندگی باهمی ومشترک داشته اند، زیرا کلمات مشترک  (آب / اوبه) و( ایر/ اور = آتش) بطورخوانا درمتن کتیبه وجوددارند، درحالیکه مرحوم پوهاند حبیبی چندکلمۀ دیگر زبان پشتو را نیزدرمتن کتیبه  نشانی کرده اند.

زبانشناسی شعبه ای از علم بشرشناسی (انتروپولوجی) است، اما باعلم باستان شناسی( آرشئولوجی) نیز پیوند نزدیک دارد، زیرا کتیبه ها و سکه های قدیمی که ازحفریات بدست می آیند، توسط زبانشناسان خوانده میشوند، واین شعبۀ  زبانشناسی را درانگلیسی (اپیگرافی) نامند .

اینک اصل کلمات دری/فارسی کتیبۀ سرخ کوتل با ترجمۀ آن بشکل امروزی زبان دری/فارسی، که بحیث یک سند تاریخی ومهم درین مقاله به هموطنان افغان تقدیم میشود .

متن زبان کتیبه برسم الخط یونانی       ترجمۀ متن کتیبه بزبان دری/فارسی

اِید مالیزم کنیشکو آنِند : بگ لنگ . :      اینست ها دِ زِ  کانیشکای بهره ور : بغلان .

سِید  یِ  بَگ  شا کِنیشِکی مامُوبَرگ  کِرد. : که آن را شاه بزرگ کانیشکای نامور کرد(ساخت).

تا دِی اُوکِید فُوردَمس مالیز فروُ گِرد.  :   زودی شد، فورا (این) مادِز تمام کرده شد.

تادیِی مَـنـدَر آب نیست اوُخُوت، اَسِید  مالِیز. : تاکه (ازین) معبد آب نیست شد، چنین (این)مادِز.

آب آبگ ستاد . اُود کَلد اَس  لرُو هُو مِینَن یِ.: بی آب ایستاد(شد). وچون از رب النوعِ نیکویِ مقدسِ.

اِیر ستاد، تاد یِ بَگِیـیَـس یِ نُوشالم فرُوخورَتِیند.: آتش ایستاد، پس خداپرستان نوشاد فرا رفتند.

تاد  آب  لرافو  استیند، آب  اندیز.  :            چون جویهای آب ایستادند(خشک شدند) آب اندک شد.

اوُت مالِیز پِیدو رِیگد. تاکَلد نُوکوُنزُوک  یِ. : و مادِز پدرود گشت . تا که  نوکونزوکِ

کَرَل رَنگ یِ فِری یِ خوَدِی  وُگ، کِید فِری اِستاد. : کنارنگِ  فرا  خدای،  که  فرستاد

آب شا  یِ  بَگ پوُهر یِ  لُویِخ بوُ سَرشیزوگرگِ.:  اب شاه فغفور لویک بوسرِ شیزوگرگِ

یِ  اَ لوُ شال ، کِید فَرو وِیسپ اَنومُواد برگان ! : شادروان، که همواره  نامور  باد !

وُ سُوگد مَنگ، پِـید ی اِ یُوگ اوُ دُوهِـیر  س . : با اراۀ  مهیا، به سی ویکم (سالِ)

خشُون، نِیسان ما  مال، اَ گاد وَان بَگ لَنگ. : سلطنت، نیسان ماه هنگام، آمد (به) بغلان.

تادِیی مالِیز پُورُوگَت . تاد یِی اِیِـی  ساد کَند، : و این مادِز را پرورید. تا که یک چاه کند،

اوُت یِی آب  اُ وز وَست، اُوت یِی پِید اَسَنگی اِنهی، : واز آن آب برآورد، وآنرا به تهداب سنگی ،

اوُیِ لیرد. اَتَن آب مالِیز فَروُکَرَن، آب مَگاویِی.: قایم کرد.چنین آب مادِز پوره شد، آب نکاهید.

اوُد کَـلدَن اَس لروُهُومِینَن یِ اِیر بُو یِی ، تا دَن : وچون رب النوع نیکوی مقدس آتش باشد، پس

یِ بَگِیـیَس یِ  نوُشالم مافروُخُوشُوند یِی. او تَن : خداپرستانِ نوشاد فرا نخواهند رفت.  و

 مالِیز ماپِیدوُ رِیخس  یِی، اُوت یِی  اَبسَسکوم  ساد : مادِز پدرود نخواهدشد، چون آن چاهِ خام را

اَخشت رِیگ کِرد، اَلبَرگ اُستادُ و اِتهوُاتَ، پِدِین :خشت ریزکرد، بنیاد ور ایستاده شد. بدین

سناد پِدِین  اَخشت رِیگ هَروُهگ مالِیز خُوهز پُورُووَت.:چاه (و)بدین خشت ریزهمه مادِزخوب

………………………………………………………… پرورده شد.

اوُت اِ یِی  م ساد اوُد مَشت خِرگوُ مَن کِرد. : و یک چاه  وصحن بزرگ کرد (ساخت).

اَم بُورزومِهر. اَم کُوزگاشِکی پُوهر . ام اَسِتیل : منم بورزومهر. منم کوزگاشکی پور. منم رئیس.

گانِسیگِیـیَم (؟) نُوکُونزِیکِی یِ کَرَل رَنِگی مارِیگ،: گانسگییم (؟) نوکونزیکِ کنار نِگ ماریگ،(1)

پِـید  یِ خوَدِی  فرُومان، اُوت اِ یِی مَن نُو بِخت. :به فرمان خدای ، و (بفرمان) ایمن نو بخت.

اَم مِهرا مَـن . اَم بُورزُو مهر  پُوهر  اَ مِهرامن. : منم مهر من. منم بورزومهرپوهر(2) امهرامن(3)     ——————— ——————————————————–

(1) معنی کلمۀ (گانسیگییم) فهمیده نشد – (2) بعدازکلمۀ (پوهر) علامۀ خاصی موجود است-

(3) بعداز کلمۀ (امهرا من) علامت خاصی موجود است.

عر ض اعتذار

امیدوارم د انشمندان افغان اشتباهات ناشی از ضعف حافظۀ مرا در بحث وسیعی ازین قبیل ، معذوردانند وبرای تکمیل آن از سخاوت علمی خود مضایقه نفرمایند. هکذا اشتباهات ناشی از ضعف مهارت تایپستی مرا نادیده انگارند.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري

Tags: