غزل / حیات الله بخشی

0 11

غزل

حیات الله بخشی

چو مجنونم به دشت و کوه، برون از خانه دارم گپ

به عشق لیلی خود، با دل دیوانه دارم گپ

بُتی شیرین ادا دارم به هر مجلس که بنشینم

به نوبت چون سخن گویم، من از بتخانه دارم گپ

من از گل یا که از گلشن، سخن هرگز نمی گویم

که در وصف گل رویش، دوصد پیمانه دارم گپ

بگو آیینه ی رویش دمی کن تکیه بر دیوار

حدیت کاکلش خواهم که من با شانه دارم گپ

به توصیف سراپایش عبارت می کنم حرفم

به هر مضمون که می خواهم به هر یک خانه دارم گپ

ز بخت شور افتادم در این وادیی ویرانه

چو گنجم کس نمی داند، در این ویرانه دارم گپ

سخن گویم اگر از می بکنی معذور بخشی را

چو مست چشم او هستم، من از میخانه دارم گپ

Comments
Loading...