شکوه / حیات الله بخشی

0 5

شکوه

حیات الله بخشی

طالع اگر ندارم، بختم چرا گران است

بختم اگر نسازد، طالع چرا چنان است

گردون سفله ی دون، مهری به ما ندارد

واحسرتا از این دون، با ما چرا گران است

با اهل علم و دانش، گردون نکرده سازش

زین رو دوای عشرت در کام سفله گان است

دنیا که است بودش عشرت سرای دونان

 از وی مکن شکایت تا آن دم ترا روان است

در باغ لاله و گل، زاغ است به جای بلبل

رنگی به رخ ندارد هر جا که بوستان است

ماییم و داغ حسرت در انبساط گیتی

یعنی که ارز عشرت در ملک ما گران است

دردا به دیده دیدیم در این زمان که ماییم

ساز و نوا ندارد آن را که نکته دان است

کم طالعم، ندارم بخت بلند چو بخشی

زین داغ اشک حسرت از دیده ام روان است

Comments
Loading...