در رثای مادر / حیات الله بخشی

0 6

در رثای مادر

حیات الله بخشی

نشد تا در عزایت مادرا من گریه می کردم

نشد تاپیش پایت مادرا من گریه می کردم

نشد تا حجم درد و غصه و اندوه هجرانت

نشسته بی نهایت مادرا من گریه می کردم

نشد تا در نبودت ناله کرده هم گریبان را

گرفته از برایت مادرا من گریه می کردم

ندانستم چرا اشکی ز چشم من نشد جاری

وگرنه از قفایت مادرا من گریه می کردم

نکردم خدمتی از جان ز دستم پوره گر می بود

 شبی را در رثایت مادرا من گریه می کردم

اگر دانم رضایت گریه و زاریی ما باشد

چنین هم بر رضایت مادرا من گریه می کردم

اگر عمرت به زاری ها مضاعف می نمود خالق

یقین کن بر خدایت مادرا من گریه می کردم

ندانستم که عمرت بی وفایی می کند ورنه

به عمر بی وفایت مادرا من گریه می کردم

چنان افسرده گردیدم ندانستم که در سوگت

چه گونه های هایت مادرا من گریه می کردم

خموش بودم و لیکن از ته دل می خورم سوگند

به قلب با صفایت مادرا من گریه می کردم

کجا رفتی که می دیدی به حال زار بخشی ات

نبودی از برایت مادرا من گریه می کردم

Comments
Loading...