جایگاه احزاب در انتخابات/ عارفه پیکار

حزب مهم ترین سازمان سیاسی در دموکراسی‌های معاصر است. شاید افراط نباشد که بگوییم دموکراسی در نهایت چیزی نیست جز رقابت حزبی. اما احزاب و کارکرد احزاب در افغانستان با آنچه احزاب در نظام‌های حزبی و غیر حزبی انجام می دهند متاسفانه فاصله بسیار زیاد دارد. به گذشته اگر نپردازیم؛ کارکرد سه دهه‌ی اخیر احزاب به وضاحت نشان می دهد که احزاب افغانستان بیشتر احزاب توده‌ای بودند تا احزاب مبتنی بر ارزش‌های مردم سالاری. اکثریت مطلق احزاب موجود در افغانستان با ایجاد مراکز مذهبی، فرهنگی، آموزشی… به حیات سیاسی شان ادامه دادند تا ارایه برنامه‌های مشخص برای مدیریت نظام نابسامان افغانستان.
اکنون که فرصت چندانی به برگزاری انتخابات پارلمانی 1397 نمانده است، صداها از راه اندازی نافرمانی‌های بزرگ مدنی به گوش می رسد. می خواهم مطالبات احزاب را با ارایه چند فکتور مهم ارزیابی کنم. البته نقد کارکرد احزاب به هیچ وجه به معنی حمایت از انتخابات پر تقلب نیست.
یکم.
اقدام دیر هنگام احزاب و وضع فشار در دقایق نود نشان دهنده آن است که این مجموعه به آنچه برای آن دادخواهی می کنند؛ صادق نیستند. اگر پیمانه و نحوه فشاری که امروز از آدرس احزاب در راستای آوردن شفافیت در انتخابات بر کمیسیون مستقل انتخابات و حکومت اعمال می شود؛ در سه سال گذشته صورت می گرفت امروز این مطالبه به عنوان مطالبه احزاب نه بل به عنوان مطالبه ملت افغانستان پنداشته شده و زمینه برای اجرایی شدن آن وجود می داشت.
دوم.
دادخواهی برای بایومتریک سازی روند رای دهی در روز انتخابات. بایومتریک سازی در روز انتخابات بدون داشتن معلومات پایه قبلی شاید کمترین تاثیری در شفافیت انتخابات داشته باشد. بی باوری گسترده در خصوص نه میلیون رای دهنده وجود دارد که بجز مینوت استکرهای استفاده شده و اسامی ثبت نام شوندگان؛ هیچ نوع اطلاعات دیگر در دسترس کمیسیون مستقل انتخابات موجود نیست. اگر ثبت نام شوندگان حین ثبت نام بایومتریک می شدند بر اساس همان رقم بایومتریک شده امروز بایومتریک سازی روز رای دهنده می توانست در امر تثبیت شفافیت نهایت مفید تمام شود. استفاده از سیستم بایومتریک از آغاز کار کمیسیون کمک می کرد تا از رای دهندگان خیالی به شدت جلوگیری نمایند. زیرا اطلاعات پایه که در واقع هویت و اثر انگشت رای دهندگان است در سیستم ذخیره بود و براساس معلومات ذخیره شده در سیستم، به رای دهندگان در روز انتخابات اجازه استفاده از رای فراهم می شد. لذا تمرکز روی بایومتریک سازی تنها در روز رای دهی با توجه به محدودیت زمانی شاید تکنالوژی را در اذهان مردم بدنام سازد.
سوم.
توهم در قضاوت احزاب بجای واقع نگری. تاکید به تغییر نظام انتخاباتی با تمرکز به تغییر سیستم رای از شیوه غیر قابل انتقال به شیوه قابل انتقال بر اساس شرایط و معیارهای ده سال قبل صورت می گیرد. احزاب هیچ گاه تحولات اجتماعی یک دهه اخیر را در نحوه زندگی اجتماعی- سیاسی شهروندان در نظر نمی گیرند. ده سال قبل میزان دسترسی شهروندان به اطلاعات از کارکرد و برنامه‌های احزاب، دولت و نهادهای مدنی به پیمانه امروز نبود. افراد و اشخاصی که در انتخابات های گذشته آرای گسترده مردم را تصاحب می کردند امروز هم تصور دارند که اگر خود و یا فرزندان شان به میدان رقابت حضور یابند همانند گذشته استقبال می شوند. در حالیکه چنین نیست. امروز معیارهای گرچه در بسا موارد قومی، حزبی و توده ایست ولی در بین نسل جوان که اکثریت مطلق نفوس رای دهندگان را تشکیل می دهند؛ چنین نیست. امروز بحث و تحلیل های قلم بدستان حتی ذهن سبزی فروش را بدون تسخیر نگذاشته است. لذا تصور اینکه احزاب در سیستم موجود انتخابات متضرر می شوند و می تواند با استفاده از شیوه رای قابل انتقال سهم بیشتری در سیاست افغانستان داشته به نظر من فقط توهمی است که بر اساس شرایط چند سال صورت گرفته است.
چهارم.
شرایط سیاسی افغانستان آماده تغییر نظام انتخاباتی نیست. بجای تغییر نظام انتخابات فعلاً ضرورت به استفاده از میکانیزم ها و ابزارهای دقیق به مراتب مهم تر از تغییر نظام انتخابات است. از آنجاییکه احزاب موجود در افغانستان هنوز از معیارهای احزاب دموکرات و مردمی فاصله دارند؛ با تغییر نظام انتخابات سیاست افغانستان در مسیر منافع افراد و مجموعه های خاصی در حرکت خواهد شد. و چنین فضا مردم دردمند افغانستان را با توجه به پرداخت هزینه سنگین، به عقب بر می گرداند نه بسوی آینده بهتر. اکنون در کنار نابسامانی های سیاسی فضای برای پختگی احزاب وجود دارد. پختگی احزاب و گام برداشتن در مسیر مولفه های دموکراسی می تواند زمینه را برای تغییر نظام انتخاباتی در دوره های بعدی فراهم سازد.
پنجم.
چرخش قدرت مطالبه دیگر احزاب است. آیا احزاب به گردش قدرت خود باور دارند؟ این مطالبه احزاب فی النفسه نفی و نقد می شود. از روزگاری که یادم می آید رهبری احزاب توسط افراد مشخص صورت گرفته و جز وفات رهبر حزب هیچ موردی را سراغ نداریم که تغییر و گردش رهبری در احزاب را به نمایش بگذارد. لذا باورمندی به مطالبات احزاب و حمایت مردمی زمان تحقق پذیر خواهد شد که، فرهنگ دموکراسی که بر اساس اصل انتخابات و انتخاب استوار است در گام نخست در میان احزاب و جریان های سیاسی نهادینه و ترویج گردد.
ششم.
ضعف وزارت عدلیه در ارزیابی کارکرد احزاب. رشد بی قید و شرط احزاب در پانزده سال گذشته تفاوت را میان حزب سیاسی و یک نهاد فرهنگی از میان برداشته است. گزارش از کارکرد و امور مالی از جمله مواردی هست که می تواند در افغانی شدن احزاب نهایت موثر واقع شود. ابهام در تمویل و چگونگی تمویل منابع احزاب شک و تردید ها را از وصل این احزاب به کشورهای منطقه و جهان ایجاد کرده است. در یک چنین فضای ابهام برانگیز نه تنها که باور به موجودیت احزاب به عنوان یکی از مولفه های جدی دموکراسی کم رنگ می شود بل باورها به اینکه دخالت کشورهای منطقه و سیاست خارجی کشورهای منطقه در قبال افغانستان از سوی احزاب و با تمویل برنامه ها و سیاست های احزاب در افغانستان تطبیق می شود، بیشتر می شود.
ما در وضعت ایده آل قرار نداریم نابسامانی ها موجود در کشور ایجاب می کند از بحث منافع کوچک عبورکنیم، مطالبات مردم را محور مطالبات شخصی و گروهی قرار ندهیم و به آنچه دادخواهی می شود در گام نخست مجموعه خود باورمند و رعایت کنیم. توزیع تذکره الکترونیکی به عنوان یکی از ابزارهای قابل اعتماد که می توانست اعتماد و شفافیت را به تمام پروسه ها بر گرداند؛ قربانی همین زیاده خواهی ها و تفاوت دیدگاه های جریان های سیاسی شد. من قویاً باور دارم تا زمانی که ابزارها قابل اعتماد نگردد رسیدن به انتخابات شفاف خیال خواهد بود اما رسیدن به ابزارهای قابل اعتماد هم زمان قابل دسترس خواهد شد که از بحث منافع کوتاه مدت، گروه محور و قوم محور عبور و به یک افغانستان دموکرات باور داشته و برای رسیدن به آن صادقانه مبارزه نماییم.

روزنامه سرخط

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري,مقالې-روانې چارې /ټولنیزې/ سیاسي

Tags: