بازیگر اصلی کی خواهد بود؟ امریکا یا روسیه!/ محمد زبید عالمیار

در یک و نیم دهه‌ی گذشته، روسیه و امریکا تا حدِ زیادی اهداف مشابهی در افغانستان داشته ‌اند که عبارت از، جلوگیری از هرج و مرج در افغانستان و مبدل شدن مجدد آن، به پناهگاه‌ی امن برای تروریزم می‌باشد.
این توافق نظر، زمینه‌ی کار مشترک را برای دو کشور به وجود آورده بود؛ اما اگر به این تشابه و هم‌نظری نگاه‌ی عمیق‌ترِ داشته باشیم،آنگاه متوجه وجود تفاوت‌ها و اختلاف‌های مهمی خواهیم بود.

هرچند که هر دو کشور خواهان ثَبات در افغانستان هستند؛ اما هر کدام از آن‌ها ثَبات را به گونه‌‌ی متفاوت تعریف می‌کنند. تمرکز رویکرد امریکا برای آوردن ثَبات بر این است که یک دولت مرکزی قدرتمند را در کابل پایه‌ریزی کند و نیروهای امنیتی و دفاعی کشور را آن گونه که باید، تجهیز کند و آموزش دهد.
در آن سو، روسیه با یک طیف وسیعی از بازیگران و کنشگرانِ کار می‌کند که برخی از این کنشگران در رقابت مستقیم با حکومت کابل قرار دارند، از جمله طالبان. مسکو با طالبان ارتباط برقرار کرده که این کار به معنای مشروعیت بخشیدن به گروهی است که امنیت افغانستان، نیروهای امریکایی و ناتو را تهدید می‌کند.

تقابل استراتژی مسکو و واشنگتن
در جریان سال‌های اخیر، اختلاف و واگرایی بین‌ استراتژی‌های روسیه و امریکا سیر صعودی داشته است.
روسیه بر این باور است که، رویکرد امریکا مؤثریت و کارایی لازم را ندارد و اراده‌ی سیاسی واشنگتن برای سال‌ها حفظ خواهد شد، مسکو متقاعد شده که باید برای رویارویی با یک افغانستان بی‌ثبات آماده باشد.
رویارویی با چنین افغانستانی، مشکلِ جدی برای روسیه به حساب می‌آید؛ اما این وضعیت فُرصتی برای روسیه جهت تضعیف امریکا نیز است، در حالتی که امریکا به مانند فردی در حال غرق شدن دست و پا می‌زند.

نگرش منطقه ای مسکو و واشنگتن
در زمان حمله‌ی امریکا به افغانستان در سال 20011 میلادی، منافع امریکا و روسیه تا حد زیادی همخوانی داشتند؛ هر دو کشور می‌خواستند که القاعده و گروه‌های تروریستی وابسته به آن را شکست دهند و از مبدل شدن مجدد افغانستان به پناهگاه امن برای گروه‌های تروریستی جلوگیری کنند.
از زمان خروج نیروهای شوروی در پایان جنگ افغان-شوروی در سال 19899، مسکو از به وجود آمدن یک خلای سیاسی که زمینه‌ی رشد افراط‌‌ گرایی و تهدید تروریستان را خلق کند، بیم داشته است.

هر چند مسکو نگران چشم انداز حضور بلند مدت نظامی امریکا در افغانستان بود؛ اما به امید این که، حضور نیروهای امریکایی و ناتو ثَبات را در آسیای مرکزی به همراه خواهد داشت، عملیات این نیروها را تحمل کرد.
همکاری میان امریکا و روسیه در زمان ریاست جمهوری بارک اوباما، رییس جمهور پیشین این کشور، به بالاترین حد خود رسید. این همکاری زمانی به وجود آمد که، مسکو به نیروهای امریکایی و ناتو اجازه داد تا تجهیزات و اکمالات خود را از خاک روسیه به نیروهای امریکایی در افغانستان انتقال دهند.

از سوی دیگر، هلیکوپترهای می-17 را به نیروهای افغانستان که تحت حمایت امریکا هستند فروخت و با امریکا در راستای کاهش تولید مواد مخدر و از بین بردن کارخانه‌های بزرگ آن به خصوص در ولایت‌های جنوبی کار کرد؛ اما با گذشت زمان، روسیه اعتمادش را به تعهد ایالات متحده و توانایی این کشور برای اتمام مأموریتش در افغانستان از دست داد. مسکو به طرح استراتژی برای دفاع از منافع خود و مصؤن نگهداشتن خویش در مقابل سقوط سیاسی دولت کابل اقدام کرد.
علی‌رغم حمایت روسیه از ادامه‌ی حضور امریکا در افغانستان، مسکو از استراتژی تازه اداره رییس جمهور ترامپ برای افغانستان که در ماه آگست سال گذشته‌ی میلادی اعلام شد، خرسند به نظر نمی رسد.

سرگی لاوروف، وزیر امور خارجۀ روسیه تمرکز استراتژی تازه بر استفاده از قوه قهریه را «بن بست» عنوان کرده و سخنگوی وی گفت است که، این استراتیژی تدوام همان رویکرد اداره اوباما است؛ رویکردی که «نتوانست وضعیت امنیتی را بهبود بخشد». همچنان، مقام های روسی از تصمیم پنتاگون مبنی بر لغو خرید هلیکوپترهای می-17 روسی برای اردوی افغانستان و جایگزین آن‌ها با هلیکوپترهای امریکایی بلک هاوک انتقاد کردند و مدعی شدند که این تصمیم به جای دلیل عملی، بیشتر انگیزه سیاسی دارد.

بازی های منطقه‌ای مسکو
در سال‌های اخیر، روسیه یک سلسله مانورهایی را در عرصه‌ی سیاست خارجی در خاورمیانه انجام داده تا دستاوردهای سیاسی و اقتصادی حاصل کند و برای روسیه به عنوان یک بازیگر کلیدی در حل منازعات در آینده کسب جایگاه کند.حضور و ایفای نقش مسکو در افغانستان بخشی از همین استراتژی است و اکنون فراتر از هدف تامین ثبات را در بر می‌گیرد. افزون بر این، روسیه به دنبال تحکیم جایگاهش به عنوان یک بازیگر منطقه‌ای و افزایش اعتبارش در سطح بین‌المللی نیز می باشد.
حضور و سهمگیری بیش از پیش روسیه در افغانستان شامل طیفی از فعالیت‌ها می‌شود؛ از جمله پیشنهادهایی برای سرمایه‌گذاری تجاری، افزایش ارتباطات دیپلماتیک، راه‌اندازی برنامه‌های فرهنگی، و حمایت مالی و نظامی از حکومت مرکزی افغانستان و حمایت از گروه طالبان می توان اشاره کرد.

این کشور مرکز فرهنگی خود را در سال 2014 در کابل بازگشایی کرد. از سال 2016 به این سو، روسیه ده‌ها هزار میل کلاشنیکوف و میلیون‌ها تن مهمات به حکومت افغانستان کمک کرده است.

از سوی دیگر، روسیه برای پیگیری و اجرای این سیاست‌ها،از چندین امتیاز و نقطه‌ی قوت برخوردار است. بسیاری از افسران نظامی، امنیتی- استخباراتی، و دیپلمات‌های این کشور تجربه و سابقۀ حضور در افغانستان را از زمان جنگ شوروی در افغانستان دارند. حکومت روسیه که مقید به یک ایدیولوژی یا مجموعه‌‌ای ارزش‌های خاص نیست، به گونه‌ی آزادانه می‌تواند با هر گروهی که به نظرش بیشترین نفوذ را در افغانستان دارد، خود را هماهنگ سازند؛ اما سیاست او بر خلاف داعش است.
از نظر مسکو داعش گروه بین‌المللی بوده و برای آسیای مرکزی و روسیه یک خطر به حساب می‌آید.

کابلوف در سال 2015 اظهار داشت که نقطه‌ی مشترک منافع روسیه و طالبان، شکست داعش است. شدّت و حدّت حمایت مسکو از طالبان، به شمول این که آیا این کشور گروه طالبان را مسلح و تجهیز می‌کند یا خیر؟ هنوز مشخص نیست؛ اما نکته‌ی مهم این است که مسکو با رهبری طالبان رابطه برقرارکرده، رابطه‌ای که مسکو از آن برای تقویت نفوذش و ممکن ساختن مذاکرات صلح استفاده خواهد کرد.
روسیه از دسامبر 2016 الی اپریل 20177 میلادی میزبان سه دوره گفت و گوهای صلح با حضور چین، ایران و پاکستان بوده است. در دور سوم این گفت و گوها، این کشور افغانستان را نیز شامل کرد.

هرچند که این گفت‌و‌گوها تاکنون هیچ گونه نتیجه‌ی ملموسی در پی نداشته؛ اما باورها بر این است، روسیه به هدف نخست خود رسیده که همانا عبارت از کسب جایگاه برای روسیه به عنوان یک بازیگر کلیدی در گفت و گوهای آینده‌ی صلح، در مورد تامین صلح و ثبات افغانستان خواهد بود.
روسیه در ماه اکتوبر گروه تماس سازمان شانگ‌های درباره افغانستان را دوباره فعال ساخت؛ گروهی که متشکل از اعضای این سازمان بود و اکنون هند و پاکستان و حکومت افغانستان نیز در آن شامل هستند.

عرض اندام روسیه به عنوان یک بازیگر کلیدی در افغانستان، اعتماد کشورهای آسیای مرکزی را به توانایی روسیه در حفظ امنیت این کشورها افزایش خواهد داد، آن هم در زمانی که نفوذ چین در منطقه از طریق تجارت و برنامه بزرگ زیربنایی «یک کمربند، یک جاده» آن کشور در حال گسترش است.

روسیه مانند رویکردش در سوریه، با میزبانی مذاکرات در افغانستان اطمینان حاصل کرده که این کشور بخشی از هر گونه توافق و تفاهم درباره افغانستان در آینده خواهد بود. این کشور از طریق تغییر وضعیت واقعی، خود را مطمین خواهد ساخت که نفوذش در افغانستان در طولانی مدت ادامه خواهد یافت و امریکا مجبور خواهد شد که نقش این کشور را در افغانستان به رسمیت بشناسد.
روسیه این کار را در سوریه از طریق زور نظامی انجام داد؛ اما در افغانستان برای این کار مسکو از روابط اش با کنشگران سیاسی کلیدی و نیز از طریق نفوذ تجاری و فرهنگی خود استفاده خواهد کرد.

تضادهای داخلی مسکو و واشنگتن
شکست دادن گروه‌های تروریستی، آموزش و تجهیز نیروهای امنیتی افغانستان، بازسازی اقتصاد و زیربنا، و فراهم‌سازی کمک‌های بشردوستانه از جمله زمینه‌های موجود برای همکاری این دو کشور است.
اما شکاف بین رویکردهای روسیه و امریکا در حال گسترش است: در حال حاضر، فقط مسایل بسیار مهم و قانع کننده یعنی مبارزه با تروریزم و مواد مخدر، دورنمای واقع‌بینانه برای همکاری این دو کشور ارائه می‌کند.
بدتر از آن این که، حضور و فعالیت روسیه در افغانستان در اکثر موارد بر خلاف منافع امریکا خواهد بود. نقش فعال روسیه فرصت‌ها را برای گروه‌های افغانی جهت بازی علیه یکدیگر در خارج از قدرت فراهم کرده است.

این وضعیت رقابت‌های داخلی را در زمانی که ثَبات این کشور به تقویت اقتدار دولت مرکزی بستگی دارد، تقویت خواهد کرد. از سوی دیگر، ارتباط روسیه با گروه طالبان مسلح که بیشترین تلاش را برای جلوگیری از تحکیم حاکمیت حکومت مرکزی کرده است، این گروه را بیشتر جسورتر ساخته است.

در نتیجه؛ مسکو می‌خواهد با یک تیر دو نشان بزند: حذف گروه‌های تروریستی در افغانستان که روسیه و همسایگانش را تهدید می‌کنند، و استفاده از عقب گرد امریکا به نفع خود جهت کسب جایگاه برای خودش به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی، آنچه که در گذشته خواب های آن‌را در سر می پرورانید.

Categories: اجتماعي سیاسي,صفحه دري