در رثای پدر / حیات الله بخشی

0 11

در رثای پدر

حیات الله بخشی

ای چرخ فلک بُردی ز پیشم پدرم را

آن نور نظر، قوت قلب و جگرم را

از دست که نالم به کجا عرض کنم حال

 زین درد که از دست بدادم پدرم را

آری، پدرم تاج سرم بود، تو ای چرخ

برگرد و بیا باز بده تاج سرم را

 اقبال من از روی پدر بود به گیتی

 گیتی چه کنم وقتی ندارم پدرم را

 هیهات که عمری بکشودم ز اقبال

 در آیینه ی روی پدر هر سحرم را

از قافله ی دهر چه کردم به تو ای چرخ

چون رعد رسیدی و ربودی پدرم را

با مرگ پدر بر که بگویم که تو ای چرخ

 با تیشه ی بی داد شکستی کمرم را

اکنون که پدر نیست که باشد که بخشیا

 در بستر مرگ آید و گیرد خبرم را

Comments
Loading...