مردم فکر میکنند که گویا ما رییس جمهور غنی را پرستش میکنیم

عذیر نوید

0 107

مردم فکر میکنند که گویا ما رییس جمهور غنی را پرستش میکنیم و یا بجز او دیگر هیچ راه نجات برای افغان و افغان زمین نمیبینیم.

برای کسانیکه چنین اندیشه و افکار دارند باید بگوییم که:

نخیر،
ما قبل از همه اتکای محکم بر ذات رب المنان داریم که کائنات را در کوچکترین واحد وقت به وجود اورد – پس او نمیتواند که افغانستان را ازین تنگنای اجتماعی نجات دهد؟

دوم اینکه،
ما خواهان بقای نظام کنونی هستیم.
این نظام را همین عبدالله، کرزی و دیگر دزدانش به معامله با امریکاییها امضا کردند. اول بد کردند، باید نمیکردند. اگر کردند پس ما نمیخواهیم که بعد از ۱۸ سال، نظام کنونی بشکند. به دلیل اینکه، هربار در افغانستان نظام شکست، افغان و افغان زمین به بحران رفت. این موضوع را پاکستانیها و ایرانیها و دیگر دشمنان این سرزمین خوب دقیق میدانند – ولی یگانه کسیکه نمیداند، همین خود افغانهاست. اینها نمیدانند که دشمن اگر بخواهد افغان زبون شود؛ نظام و سیستم اش را میشکناند. مگر ما ندیدیم که نظام ظاهرشاهی را شکستاندند، بنام دموکراسی. نظام داوودخانی را شکستاندند بنام سوسیالیستی. نظام سوسیالیستی و حکومت داکتر نجیب را شکستاندند بنام جهاد. نظام جهادی را شکستاندند بنام طالب. نظام طالب ره شکستاندند بنام اصلاح و دموکراسی!
او برادر گل، تا کی نظام شکنی در افغانستان به نامهای این و ان؟
آخر چرا؟

اینبار ما نمیگذاریم که نظام در افغانستان حتی کسر کند.

پس بقای نظام کنونی در چیست؟

بقای نظام کنونی در برگزاری انتخابات است.
دشمن دقیقا میکوشد که انتخابات افغانستان در بحران برود.
پاکستان، ایران، طالب، عرب و همه اش میخواهند که انتخابات به هر گونه ی که میشود باید یا به تعویق بایفتد؛ یا باطل قرار گیرد؛ یا تقلب صورت گیرد و یا هزار بهانه های دیگر.

حالا حرف اینجاست که چرا داکتر غنی؟

۱. نظام کنونی افغانستان. داکتر غنی هیچگاه نمیخواهد نظام کنونی بشکند. او حتی بالای طالبان صدا زد که اگر در افغانستان مدیریت میخواهند باید از طریق انتخابات برنده شوند.
۲. اردوی ملی. او بمثل دیگر وطنپرستان، به هیچ وجه نمیخواهد که بالای نیروهای امنیتی معامله صورت گیرد زیرا او و دیگر وطنپرستان میداند که نیروهای ملی خط قرمز وطنپرستان است.
۳. قانون اساسی. قانون اساسی هرچه هست، قانون اساسیست. قانون اسلامی نیز هست و ما افغانها انرا اساس قوانین متنفذه ی کشور میدانم‌ – و داکتر غنی از اولین رعایت کنندگان و تطبیق کننده گان قانون اساسیت.
۴. اراضی و جغرافیای افغانستان. هیچ کس جز داکتر غنی، جعرافیای افغانستان را بهتر نمیداند. او به مراتب به همه ولایات مختلف سفر کرده است. او ولایات کسور عزیز ما را علما و ارضا مطالعه نموده او حتی میداند که ابهای کشور چطور باعث شکست دشمنان افغانستان در اینده میگردد، و ازین طریق او ابهای کشور را میخواهد مهار کند.
۵‌. استعداد و توانایی افغانها. داکتر غنی بیشتر از همه به نیروی فکری و جسمی افغانها باورمند است. او درین رشته دکتورا دارد. کارش انسان شناسی است. او باور کامل دارد که جز افغان، این کشور را هیچ کسی دیگری مامن ساخته نمیتواند.
۶. شناخت درست از مذهب، مذهبیان و سیاست و فلسفه ی مذهبی. داکتر غنی درین رشته تحقیق و تحصیل کرده است. او میداند که هربار اگر نظام افغانستان شکسته: دلیلش گروه های مذهبی بوده اند که از سوی بیگانگان رادیکال گردیده اند. ازینرو او بارها به پاکستان سفر نموده و همین مدارسیکه طالب میزاید، او از نزدیک انها را دیده و مطالعه کرده است. او میداند که افراطیت مذهبی ضعف افغانیست و افغانها چطور باید ازین معضل بزرگ افراطی نجات یابند
۷. صبر و باورمندی. داکتر غنی به پیشرفت تدریحی باورمند است. او میداند که ولو هرقدر پیشرفت کوچکتر صورت میگیرد، قابل ستایش است و نتیجه ی مثمر دارد. داکتر غنی باورمند به ارتقای ظرفیت بطور اکسپوننشالی است. او میداند که ذره ی کار امروز، دو چند مثمر فردا، و چهارچند مثمرتر پس فردا میباشد.
۸. دیپلماسی و سیاست بسیط. داکتر غنی باورمند و مطلقا باورمند هست که در دنیای افکار، هیچ معضله ی بجز گفتگو و دیپلماسی حل نمیشود ازینرو او به دیپلماسی بیشتر اتکا دارد. او میداند که افغانها برنده ی هر میدان دیپلماسی میتوانند باشند – نسبت به استعداد وافریکه دارند.
۹. زبان عامیانه و فهم والای سیاسی. داکتر غنی بیشتر از هر سیاستمدار دیگر در افغانستان و حتی در منطقه ثابت کرده که به اسانترین زبان میتواند با وطنداران خود افهام و تفهیم کند. در بُعد دیگر، او با رسانه های بین المللی چنان حرفه یی، تخنیکی و علمی حرف میزند که حتی دانستن حرفهایش مکتبی در کار دارد تا از آن فارغ گردیم.
۱۰. نکته دهم ولی اخیری نه! داکتر غنی بهترین اقتصاد دان است. او در بانک جهانی کسی بود که به مشوره و امضا اش برای پروژه های بزرگ بین المللی بودجه اجرا میگردید. او کتابی در مورد تعمیر دولتهای ورشکسته و بازمانده نوشته است. داکتر غنی در علم و در عمل ثابت کرده است که ممالک ورشکسته و بازمانده را قبل از همه باید از نگاه اقتصادی برپا ایستاد کرد. ازینرو او در کاریدورهای تجارتی زمینی و هوایی، مهار ابهای و اعمار بندهای برق، و دیگر پروژها های اقتصادی متعهد است. او میداند که افغانستان سرشار از نیروی طبیعی و جسمانیست. او میداند که با وسیله ی این دو نیرو جمع دیپلماسی و صبر و شکیبایی، میتوان افغانستان را از بحران ۵۰ ساله برون کرد.

در اخیر، پس من را چه خدا زده که یک فرد دانسته، هوشیار، متفکر و مبتکر را با یک نرس ایکه حتی نشستن روی چوکی را از مشاورین خارجی اش میاموزد، حتی مقایسه کنم.
اگر من خوشبین به اینده ی صلح آمیز ام، پس هیچ دلیلی نمیتواند مانع افکار من گردد که از چنین شخص خوشگویی و حمایت نکنم.

باقی به اراده ی رب الرحمن و به دست شما،

با حرمت،
عذیر نوید

Comments
Loading...