صلح، لویه جرگه و سفارش های مشخص!

0 11
صلاح الدین سعیدي ـ
صلح باعزت و استقرار ضرورت و اجماع ملت افغان است. تأکیدات مبنی براینکه « ما به هر قیمت صلح میخواهیم» تأکیدات خطاء و از آن ترس دارم که گویندهء آن سخت وارخطاء شده. وارخطاء بودن در سیاست و زندگی موجب و قرین به خطاء ها شده میتواند و ما نباید به آن زمینه ساز شویم.
صلح در زندان هم ممکن است اما استقرار و آرامش فکری ندارد و حقون انسان تضمین نیست.
صلح و استقرار به قیمت اسارت و نشستن زیر سایهء درخت سبز شده در بین سورین هم صلح و استقرار نیست.
در رسیدن به صلح و استقرار توقعات مبنی به گدایی صلح، خیرات صلح خواستن، رفتن به بارک های رقیب و عذر و زاری کردن، عوض ملت سازی به چاق ساختن تفرقه های سمتی و قومی فرصت و مجال تجارت به خون و آبروی این قوم وآن قوم و زبان دادن کار خلاف اخوت اسلامی، کار برای  تجزیه و تفرقه، خلاف عدالت، زانو زدن به شرارت، در موارد کار برای بقای خود در حاکمیت به هرقیمت، بد، خطاء و نادرست بود و است.
راه حل جُستن به این وسایل و طروق سبب چنان عواقب ناگوار و خطرناک میشود که راههای حل مشکل را پيچیده از دیروز میسازد و ساخته است.
  رفتن به بخش ازین سیاست ها و آنهم به شکل بس منحرف آن نا بخشودنی است!
رفتن و توسل به بخش ازین سیاستها نه فهمیدن الفبای علم سیاست است. در سیاست اصل منافع و مصالح اند. در سیاست  خیر و خیرات، عذر و زاری جایګاه برای رسیدن هدف وجود ندارد. عمل کرده ها سخت بی رحم و صرف و صرف اصل منفعت تعین کننده است!
 مذاکره با مخالف مسلح هم کدام خېرات نیست!
لذا اینکه بخاطر رسیدن به صلح و استقرار باید اجماع ملی،  به اجماع منطقوی و اجماع جهانی هم رسید، یک نظر و موقف در موارد زیاد جداً قابل مکث، دقت و در موارد به صورت مطق خطاء و تلاش بی مورد و غیر وارد است.
آنهایکه در جنګ حاکم کُل اختیارو حتی بالاتر از قانون  بودند و یا هستند، ناروا زر اندوختن، تناسب ملکیت شان با مال اندوختهء شان به صورت صریح مثبت خیانت شان است، آبرو و عزت فروختند، ، مسخ شده به روی خویش هم نمی آورند،  خیانت کردند، چګونه خواهند ګذاشت و قبول خواهند کرد که صلح واستقرار تأمین شود که بعد با ایشان حساب صورت گیرد؟ حافظه تأریخ چنان روشن وجود دارد که حتی تار موی آبروی هریک را دین ۴ دھه میتوان یک یک
حساب کرد.
و اما ملت افغان در کل اجماع دارد که باید به صلح و استقرار با عزت و با شرف رسید!
و اما اجماع منطقوی:
کشور های منطقه که به میل خود در جنګ و تحت فشار ترور و دهشت و با جزیه گیری و حتی مصارف، از ابر قدرتها در کشورما سرحد و دروازه میزنند و خط میکشند، آب، برق، معدن، چوب، سرک، قوای بشری، بازار و حاکمیت ما را به نفع خود استعمال کردند و استعمال کردن میخواهند، چګونه برای ما صلح و استقرار تحفه خواهند داد؟ و چګونه اجماع ایشان را بدست خواهیم آورد؟ میدانیم که یګانه برنامه و اجماع امروز شان برطرف  و قربانی کردن آن کس و شحص یا اشخاص اند که مخالف خواسته های فوق شان عمل میکنند. درین میان  قتل های زنجیره ای و اخیراً قتل شهید بارکزی در امنیتی ترین قسمت شهر و قبل از آن زندانی کردن بادیګاردهای شان را نباید تصادفی ګرفت.
لذا تأکید به اجماع منطقوی یا هدفمند به دستور دیگران و یا عدم آگاھی از الفبای سیاست است!
و اما اجماع جھانی:
کشورهایکه ما را به جنګ و به جان  هم انداختند، تفرقه های قومی، زبانی، سمتی و مذهبی را چاق کردند و برای برنامه های بزرګ استراتیژيک خویش ما را بکار بردند، چګونه سر، خون و کشور مارا برای اهداف خود با التماس ما توقف دهند و چیزی دیګری کنند؟
حال که نوبت ایران رسیده است و سرباز کور و کر طالب باید به کار خود درین عرصه بسیج شود و ادامه دهد. ملت افغان باید کماکان قربانی دهد.
برای رسیدن به صلح تعمق و متعهد بودن به ملت افغان و هماهنګی نیرو های ملی ضرورت است.
 نګذارید، دېر شود!
برای تعین حدود و ثغور کار صلح و مذاکره درک ملاحظات فوق با تمام اعواق آن ضرورت است.
.باید از وسایل مدرن، کم مصرف، مشروع و علمی کار گرفت! سفارش من به تقابل و دشمن جُستن در هر قدم نیست!
سفارش و تأکید من در ذهن و در فکر داشتن تمام مطالب ذکر شده درفوق است و مانند یک عقل سلیم، محتاط و هوشیار به راه نجات رفتن و راه نجات را در تلفیق منافع خویش با منافع ابر قدرتها، داشتن خط سرخ و توکل به الله ج رفتن است. در مواردیکه راه دیگر حل وجود ندارد به زور و قوت بازو عمل کردن حتمی میباشد.
اگر لویه جرگه مانند مُمد رسیدن به صلح و استقرار به کار ګرفته شود، ضرورت به تعمق بر جوانب مختلف قضیه، سبک و سنګین کردن جوانب مختلف  را باید داشت، احساسات بدون علم و علم بدون تعهد به وطن ما، کشور ما افغانستان  عزیز و بدون تعهد به ملت افغان مشکل را حل نمی کند و خود مشکل ساز میګردد.
اګر صرف تخصص کفایت میکرد، بهترین استادان پوهنتون های جهانی مشکل را حل میکردند که تأکید به تخصص موجب حالت ایجاد حاکمیتها و روش های تجرید شده است و تأثیرات منفی این حالت را هم بار ها دیده ایم.
و اما لویه جرگه که نشست از نیروهای دارای اتوریتهء طبعی در جامعه بوده که در مقاطع معین تأریخ افغانستان و این خِطه  قبل از تدوین قوانین مدون و قبل تدوین قانون اساسی جایگاه  غیر قابل انکار خود را داشت. زمانیکه اتوریته های طبعی جامعه میگویم، منظور وار لورد و جنگ لورد ها، قاچاقبران مواد مخدره، قرار دادی های جعل کار پروژه های اقتصادی و سیاسی دیگران، جاسوسان شبکه های خارجی و به زور و زر  رسیدګان حرام خور و خاین به ب۵۲ هم نیستند.
ازآنجایکه آن ساختار های طبیعی قدرت درین خِط در ۴۰ سال اخیر عملاً تا جای زیاد مضمحل شده ونام با اتوریتهء لویه جرگه هنوز هم باقی بود لذا قانون گذار ما ازین نام با محتوی لویه جرگه تعریف مشخص در مادهء ۱۵۰ قانون اساسی کشور کرده و این تاریخ زده را زندگی نو بخشید. این نام بدون تعریف مشخص جدید مندرج ماده ۱۵۰ قانون اساسی ما،  دیگر در حیات سیاسی ما چلند و قوت ندارد.
لویه جرگه به مفهوم اولی با اشتراک اتوریته های طبعی و فیصله های واجب الاجرا را نباید با لویه جرگهء مشورتی که نام خودش خود را نفیه میکندو چیزی وجیبوی را مشورتی مینامد یک تحریف و روشن سوء استفاده از نام و اتوریتهء تاریخي است. اینکه حاکمیت و رئيس جمهور در مورد این و یا آن مطلب و موضوع با کی و چه مشوره میکند کار خودش و مشوره های خودش است اما برای من هموطن، مشورهء دیگران اصل نه بلکی صحت و سقم موضع حکومتی و دولتی مهم است که پيش کش و اجراء میشود. به این ترتیب بحث تفاوت لویه جرګه و انتخابات مدرن امروز را چنین انکشاف میدهیم که
در انتخابات شرایط، قوانین و مقررات در تفاوت با لوبه جرګه مطرح میشوند که شفافیت انتخاب یک تبعه و یک شهروند را  تأمین میکند. تلاش مراعات این اصول و قواعد انتخاب و انتخابات و تلاش تلفیق آن در انتصاب افراد لویه جرګه برایم سخت عجیب و اختراع جدید به نظر میاید و است. تشکلیل لویه جرګهء ۳۵۰۰ نفری به قیمت ۵ میلیون دالری و بکار ګیری  قواهعد و اصول انتخابات در آن برایم سخت تعجب آور نیز بود و است. تصور به میان میاورد که برمبنای آن  دور زدن و دور زدن تأخیرات در براه انداختن انتخابات کشور  در میان است و ما ازین لویه چیزی دیګری غیر از تعین حدود و ثغور تاکتیک ها و خطو سرخ مذاکره است. اهدافیکه تمدید حاکمیت، برنامه های ضد ابر قدرتها و یا کمپاین انتخاباتی و …که ما آازین اهداف خبر نداریم.
برګذار کننده های این لویه جرګه باید بدانند و بګویند که منظور شان از لویه جرګه ۱/ بدست آوردن نظر مشروع واجب الاجرای حدود و ثغور رسیدن به صلح مطرح است و یا منظور شان بدست آوردن راه معقول و منطقی ملی رسیدن به صلح و استقرار مطرح است.
اگر منظور شان مشروعیت مشوره باشد، درین لویه جرگهء که غیر از لویه جرګگهء قانون اساسی است،  مشروعیت و عدم مشروعیت حدود و ثغور مذاکرات صلح زه مثابهء وجیبه مطرح شده نمی تواند و نیست! در جهان امروز آن مرجع مشروع تعین حدود ثغور مسایل مهم کشور و یک ملت پارلمان کشور است. یافتن و اختراع الترناتیف میتواند خود ما را قناعت دهد اما اصول و اساسها را نمی توان فریب داد.
و اما اګر منظور شان ازین لویه جرگه بدست آوردن نظر معقول، حدود و ثغور مذاکره و صلح  باشد ضرورت است، برای آن به علماء، دانشمندان و شورای عالی استراتیژي صلح مراجعه کنند. اما اگر آسانتر میخواهند من خطوط مرکزی  آنرا خدمت شما رایگان و بدون مصرف ۵ میلیون دالر، در ذیل خلاصه تقدیم میدارم:
در مذاکرات صلح مرجع مرکزی حرکت طالب نیست !
مرجع مرکزی احزاب سیاسی و حاکمیت کابل جامعهء بین المللی و طالبان اند.
 درین میان مانند ناظر به استثنای ایران و پاکستان جامعهء جهانی به شمار میرود!
مالکیت مذاکرات صلح مالکیت حاکمیت افغانی و کابل نیست! همه جوانب افغانی با همه در هر جای بدون پيش شرطها و التیماتوم دادن ها و بدون مشروع و یا عدم مشروع دانستن های نشستها، تبادل نظر  و مذاکره کرده میتوانند.
بر حاکمیت کابل _ حاکمیت افغانی و جامعهء جهانی، در رأس ملل متحد است تا زمینه ساز چنین مذاکرات شوند.
 هیچ جانب بر هیچ جانب اهداف و برنامه، نسخه های خویش را در عرصه های مختلف، در مورد نوعیت حاکمیت و در مورد نوعیت قانون اساسی  که حق انتخاب ملت است در کنفرانسها و نشستها تحمیل کرده نمی توانند.
در نشستهای تنویری جوانب افغانی مطرح به خاطر و صرف به هدف تحمیل بر درست بودن و عدم درست بودن نسخه های جوانب در مسایل که حق ملت است بحث صورت ګرفته نمی تواند. بر هر جانب است در رابطه به عرصه های مختلف استدلال خویش را  بیان کرده و تمرکز اصلی راه یافتن به انتخاب ملت است.
 در حین مذاکرهء سیاسی، مغالطهء مصالحهء سیاسی با مصالحهء ایدیولوژيکی، و تلاش تحمیل نسخهء خود بر دیګران، تلاش برای تغیر  موضع سیاسی دیګران خطاء، غیر قابل قبول و ضیاع وقت است. تحمیل نسخه های خویش، وادار کردن به تسلیمی، توهین به خون رفتگان و شهداء دیګران، توقع خطاء و غلط است.
توقع و تلاش اینکه طالب انحصار قدرت نمی خواهد، حقوق زنان را رعایت میدارند، طالب دیروز نیستند، قانون اساسی موجود را قبول دارند، دولت موجود مشروع است و یا مشروع نیست، امارت اسلامی بهتر است ویا نیست؟ بحثهای خطاء، تأکیدات د محل و وقت نا مناسب اند!
میخواهم به طور تلویحی تأکید بدارم تا مصالحهء سیاسی را با مصالحهء ایدیالوژيکی نباید مغالطه و قاتی پاتی کرد. کاریکه دهها مرتبه و حتی از دهن افراد مهم درین پروسه و در سطح جهانی شنیده میشود. من فهم، استنباط و مرجع استباط خود را از دین اصول و فروع دین دارم و آنرا استنیاط و فهم درست از دین خود میدانم. صحت و سقم آنرا در حین موعظه و اصلاح دیګران و کسب طرفداران د کمپاین ها حق و وجیبهء خود میدانم. اما در خلال مذاکره و مصالحه قصد تغیر نظریات دیګرا را در توافق به خود، روش کاملاً خطاء و غلط است. درست نیست در مذاکره و مصالحهء صلح سیاسی، نسخه، فهم و استنباط دیګر را در مسایل مختلف جامعه غلط خوانده، از وی بخواهم که بر فهم من صحه بګذارد. چنانچه ګفته آمدیم چنین توقع و چنین مطالب، مطالبهء غیر از مرجع اصلی بوده و ما نباید چنین ګستاخی کنیم تا صلاحیت ملت را به خود انتقال بدهیم.
مصالحه به معنای دور زدن ملت و معامله در غیاب ملت نیست. .
 مصالحه و مذاکره بر عکس تمرکز و بحث برین است  تا چګونه ملت تصمیم ګیرندهء اصلی شود و این مغز کلام و مغز سخن  است.
درین چوکات میایم بر توافق اولی، اساسی و مبدایی:
که ما بدون  توافق بر موضوع ذیل بحث، مذاکرهء سیاسی، و توافق را حتی ادامه داده نمی توانیم!
ما بدون توافق ذیل مذاکره و توافق بر چیز های دیګر ما،  به جای نمی رساند.
و آن توافق یګانه توافق است که تمام جوانب ذیدخل افغانی قضیهء ما افغانها باید توافق کنند که مشروعیت حاکمیت و رسیدن به حاکمیت از کدام طریق است. الحق لمن غلب، شورای علماء و یا انتخاب ملت؟
بدون توافق به انتخاب ملت ادامهء بحث و مذاکرهء سیاسی معنا ندارد و کار را به جای نمی رساند. راه حل های آن موقت و در موارد ناممکن است! ‌
تمرکز بر خروج نیرو های جهانی از افغانستان و درین میان تلاش و اعلام کردن که اردو و نیرو های نظامی افغانرا منحل میسازیم و در مسایلیکه افغانها باید تصمیم بګیرند، ما مذاکرات را به مرجع ثالث و امریکایی استقامت میدهیم و از ایشان مشروعیت میګیریم و …وبدون حل دیګر مسایل متعلق صرف و صرف به آن تمرکز وتوافق میخواهیم، حکومت افغانستان را استادانه با حکومت امریکایی استادان مواجه میسازیم، این حالت خامی مسوولین اندرکارمذاکره و مصالحهء جانب امریکایی، افغانی و در تحلیل نهایی زمینه سازی نظام براندازی از جانب طالب را نشان میدهد. همان نظامیکه حرکت طالب برای تحقق برنامه ها و نسخه های خویش به آن ضرورت دارد. در جهان در تغیرات سیاسی چنین تجارب زیادی وجود دارد که مخالفین سیاسی نظام برانداز نه بلکه سیستم ساز و نظام ساز اندو نتایج حاصله سخت مفید و ارزشمند و ملت ساز بوده و این روش های برای این ملتها مثبت  ثابت شده است.
ما اظهارات جناب ستانکزی به نمایندګی از حرکت طالب را در مورد انحلال اردوی افغان تحریف نه کرده و اطهارات شان صراحت داشت. من به ګوش و هوش خود شنیدم که چه ګفت. تحریف وجود ندارد و اصل ګپ خود را ګفت.
درین میان برنده پاکستان و ادامهء شرارت پاکستان در فریب و اغوای امریکا و جهان کما کان ادامه دارد و به صورت قطع درست نیست که در مذاکرات صلح با طالبان پيشرفت شده باشد. ما در همانجا هستیم که بودیم.
دور زدن  حکومت کابل به خواست و علاقمندی جانب امریکایی به صورت قطع نیست و هیچ منطق این را ثابت نمی سازد. خوب اګر قرار باشد که امریکا سرباز کور و کر طالب را علیه ایران استفاده کردن میخواهد و اردوی اجیر پاکستان درین میان کما کان هم به میخ میزند و هم به نال. درین صورت همهء افغانها و امریکا باید متوجه باشد که بازی دارد به فاینال میرود. درنتیجه افتضاح و تراژيدی ملت افغان و طالب موثق شده و به جنګ منافع و مصالح دیګران ملت افغان قربانی میشود و پاکستانیکه غیر از آن به دامن کشور چین افتاده و چین با اعمار پایگاه نظامی خویش در نزدیک بندر گوادر، به راه اندازی راه کاشغر- گوادر با مصارف بیش از شصت ملیارد دارد که پاکستان را در تصرف کامل خویش قرار داده، بلع میکند و یا اقلاً قصد بلع دارد. این حالت را افغانها با بیداری و استفادهء بالفعل از امکانات بالقوهء خویش در هماهنګی با امریکا و با مساعدت به پ ټ م و جنبش تحفظ پشتونها و بلوچها و مساعدت به حق تعین سرنوشت ملتها و پایان دادن تسلط پنجاب براین خط ممکن بوده و شده میتواند.
در سیاست خیر و خیرات و عواطف جای ندارد. مجبوریتها و منافع اند.
طرحهای دولت موقت و حاکمیت بی طرف در دید اول در موارد موجه جلوه میکنند. چه استدلال میشود که ما چرا به مقابل سلاح تسلیم کنیم و شما به مصالحهء حزب اسلامی چه کردید که با ما کنید و چرا خود را تحت لطف و کرم شما خود را قرار دهیم و … که به نحوی موجه اند. اما اګر مسایل به صورت کل مورد بررسی قرار ګیرد مسالهء ایجاد میکانیزم نیرودولتی که تضمیم کنندهء انتخابات بلاتاخیر شود، مطرح بوده میتواند. اما بدون تواف بر الف  توافق بر ب  را تحمیل کردن فریب بیش نیست و قابل قبول نیست.
لویه جرګهء مشورتی ممد کار شده میتواند اما بادر نظر داشت وقت و امکانات مالی ګزاف غیر قابل قبول مبشود استراتیژي از جانب شورای صلح و شورای استراتیژي صلح تسوید و به کل کشور جهت بحث ارسال و بعد توسط شورای عالی مربوطه نهایی شود. چوکات کار کاملاً در بالا روشن شد.
حاکمیت افغاني با در نظر داشت وضع موجود در کشور و انکشافات آن و با در نظر داشت مصارف ګزاف پيشبینی شده، تدویر لویه جرګه را به کام وقت مناسب دیګر ملتوی نموده و مصارف پيشبیني شده را به انتخابات ریاست جمهوری و قسمت آنرا به فامیل های شهدا و معلولین سربازان افغان  اختصاص دهد.
ما به صلح با عزت میرویم. با طالب و هر ګروه دیګر زمانی صلح میکنیم که انتخابات را وسیلهء رسیدن له حاکمیت سیاسی بدانند و بر شرایط رسیدن به انتخابات آزاد و شفاف حاضر به مذاکره و توافق باشند.
ما تاکید بر قبول امارت اسلامی و قانون اساسی  موجود و دادن سلاح به این حاکمیت و مشروع شناختن حاکمیت در کابل نداریم. طالبان میتوانند مانند هر جانب دیګر بر اعتقادات خود معتقد باقی بمانند. اما یک شرط که مشروعیت تطبیق هر نسخه و برداشت هر حزب و هر سازمان باید و باید بعد از ګرفتن صحه برآن از جانب ملت، توافق شود.
تدویر انتخابات شفاف و رسیدن به توافق به آن و ایجاد میکانیزم قابل قبول برای همه، یګانه پيش شرط  این مذاکرات شود.
این مسایل جزئيات دیګر هم دارد که در صورت علاقمندی به آن خواهم رفت!
و من الله التوفیق
Comments
Loading...