ریشه یابی عوامل  جنگ اول جهانی

پوهنیار فهیمه "هاشمی"

0 68

مقدمه ………………………………………………………………..

هدف تحقیق…………………………………………………………..

نظری به چگونگی اوضاع عمومی اروپا قبل اغاز جنگ اول جهانی ..

تشکلیل اتحادیه های سیاسی نظامی رقیب…………………….

میلیتاریزم…………………………………………………

امپریالیزم………………………………………………….

ناسیونالیزم وتبلیغ اندیشه نژاد پرستی………………………

بحران های بین المللی سالهای (1905-1914م)…………

مناقشه……………………………………………………

 نتیجه گیری………………………………………………

ماخذ ومنابع ………………………………………………

مقدمه

جنگ اول جهانی یک حادثه دردناک وگسترده درسطح جهان بود وتاثیرات بزرگ را درسرنوشت سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی وفرهنگی ملت هاوکشورها بجاگذاشت . این جنگ مسیرزندگی ها را تغیرداده ، فرهنگ وایدیالوژی های جدید را زاده وروابط سیاسی ناپایدار را بر اروپا وجهان حاکم گردانید .عوامل متعدد دروقوع جنگ اول جهانی دخیل بود که مهمترین انها افراط درناسیونالیزم ،امپریالیزم وملیتاریزم بود .سیستم های اتحاد های متنازع با یکدیگر ، هرج ومرج درگفتگو های بین المللی ، نظریه سیادت ملی نامحدود ، تمام انها موجباتی بود که ازقضیه ساده جنگ بزرگ را بر پا کرد .

بحران های بین المللی که بین سالهای (1905-1914م )پیش امد وبا اینکه درهرکدام  ازاین بحران ها خطرجنگ رفع میشد ، ولی به دنبال هرشکست سیاست کینه وبه دنبال هرموفقیت نخوت وتکبر افزایش میافت . باخته ها سعی میکردند مجدداً نبازند وبرنده ها بران میشدند تا انجا که فرصت دارند تفوق خودرا تحمیل نمایند . پس درمجموع این همه عوامل همه با هم یکجا شده وجنگ بزرگ را درسطح جهان برپا کردند که تاثیرات ان بالای جنبه های زندگی بشر اثرگذاشت .

این رساله کوچک شامل مطالب مانند مقدمه وبرسی اوضاع اروپا دردهه های اخیرقبل از 1914م بوده واساساًبیشتر روی عوامل جنگ که هدف اصلی تحقیق این رساله را تشکیل میدهد بحث صورت گرفته است.  ضمناً یک مناقشه با یک نتیجه گیری مختصردرپایان مطلب وبا ارائه فهرست ماخذ کار این رساله را به پایان رسانیده ام.

                                                                                                                بااحترام

                                                                                                           استاد دیپارتمنت تاریخ

                                                                                                          پوهنیار فهیمه “هاشمی”

هدف تحقیق

منظور ومقصد از ارزیابی وبرسی عوامل جنگ جهانی اول دراین رساله ، کشف علل درگیری بین ملل متخاصم است . یعنی چه باعث شد تاملل درگیر جنگ را پیریزی کردند که هیچ کس وهیچ چیزاز گزند ان درامان نماند . همیشه یک موضوع ذهنم را بخود مشغول می ساخت که کدام عوامل باعث شد تا چنین جنگ بزرگ وخانمان سوزدرجهان به وقوع بپیوندد وزمینه ساز جنگ جهان شمول دیگری گردد ؟ پس به منظور دریافت پاسخ به سوالاتم خواستم بالای این موضوع تحقیق نمایم . گرچه تحقیق فعلی چیزی جدیدی نیست ، بلکه به عنوان قطره ای دردریای بیکران تحقیقات انجام شده دراین راستا است . با انهم خواستم تا خودم پاسخ به سوالاتم را دریابم . امید که این گرد اورده نا چیز مورد تائید خواننده گان عزیز قرار بگیرد.

نظری به چگونگی اوضاع عمومی اروپا قبل ازاغاز جنگ اول جهانی

قبل از انکه به عوامل یک جنگ خانمانسوزجهانی که حیات میلیون ها انسان رااز انها گرفت امید ها را به ناامیدی ویاس ، تفاهم و همکاری را به نفرت وخشونت تبدیل نمود بصورت خاص اشاره نمایم نخست لازم میبینم به شناسائی آن بستر اجتماعی که درآن عوامل جنگ تولد وپرورده شده بپردازم از اینجاست که جوامع اروپا قبل از جنگ رااز دیدگاه سیاست ، ایدئولوژی ، صلح وروابط بین المللی اقتصاد وفرهنگ می بایست مطالعه نمود در حقیقت این حالت حاکم بر اروپایک حرکت تدریجی بسوی یک منازعه بزرگ بین المللی بود ، لذا این موضوع را منحیث یک بخش مهم علت شناسی را در محراق توجه قرار داده ام تاباشد که بدانیم عوامل اصلی جنگ چی ها وزمینه ساز آن کدام شرایط خاصی بوده است. لذا اول سیاست وایدئولوژی رابه عنوان یک عنصر مهم در این دوره مورد بررسی قرار داده و به تعقیب آن عوامل عمده دیگر رامورد بحث قرار میدهیم.

الف- سیاست وایدئولوژی:

    ۱ – سیاست:

            قبل از سال۱۹۱۴ م در سیاست این مسئله مطرع بود که چی کسی باید در دولت صاحب اختیار وتصمیم گیرنده باشد، در طی قرن نوزده هم دامنه آزادی هابه خصوص آزادی شرکت درانتخابات گسترش یافته وحتی حق رای به زنان مطرح بود. رقابت گروه های مختلف سیاسی سلطنت طلبان ، محافظه کاران ، لیبرالها و سوسیالست ها بحث برسر نقش نهاد های مختلف از جمله اردو وکلیسا و اقلیت ها نیزبه این مسئله فزوده شده بود. مسئله مهم دیگر ناسیونالیزم بود که از موج وحدت ملی به جامانده بود. ناتوانی در خورد شایسته با آنان سر انجام در۱۹۱۴ م به جنگ جهانی منجر گردید در کشور های غرب و شمال اروپا پادشاهان عمومآ قدرت اقتصادی را با نماینده گان منتخب مردم تقسیم ، قدرت ومشارکت همچنان به عنوان مسئله حل ناشده باقی بود.  هنوز اقلیت از جامعه حق رای نداشتند و اعضای پارلمان عمومآ از طبقات بالا ومتوسط انتخاب می شدند ونا رضایتی کسانیکه در قدرت سهم نداشتند علیه قدرت طلبان در حال افزایش بود که نمونه این وضع را میتوان در بریتانیا مطالعه کرد درسال ۱۹۰۹م لارد ها بودجه را که به منظوررفاه اجتماعی  واجرای برنامه های وسیع کشتی سازی حاوی افزایش مالیات افراد ثروتمند بود‍، رد کردند.(۴- ص ۱۳۱ )

لیبرالها درسال ۱۹۱۱ م لایحه تدوین کردند که طبق آن مجلس لارد ها حق ویتوی قوانین را نداشت وفقط میتوانست تصویب آنرا به تاخیر اندازد. درفرانسه بعد از سقوط  کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ م درگیری بین جمهوری خواهان وسلطنت طلبان برسیاست کشور حکمفرما بود، که این درگیری برای هشت سال ادامه داشت با انتخاب « ژول گری » به ریاست جمهوری در سال۱۸۷۹ م دوره بحرانی نوسازی سیاسی سپری شدوجمهوری برپایه مستحکم برقرار گردید. اتحاد آلمان در ۱۸۷۱م قدرت بزرگ سیاسی و اجتماعی جدیدی را در قاره اروپا بوجود اورد ، پارلمان آلمان از پارلمان انگلستان وفرانسه تفاوت داشت ، این پارلمان میتوانست پیشنهادات دولت را رد ویابه تعویق اندازد، اما حق وضع قوانین وکنترول به خزانه را نداشت. عوامل مهم در تاریخ آلمان (۱۸۷۱ م- ۱۹۱۴ م) عبارت بود از توسعه عظیم صنایع با ایجاد روح نظامی ، شکل ارتجاعی حکومت وضع قوانین اجتماعی . سیاست کشورهای کوچکتر اروپای غربی وشمالی نمایانگر تصادمات برسر نماینده گی وفعالیت های پارلمانی بود که بر اثر فقدان توافق صریع ایجاد شده بود. (۳- ص ۱۰۲)

            اروپای جنوبی نمایانگرنوع دیگری از سیاست بود، در این منطقه نهاد های پارلمانی  به خوبی کشور های شمال وغرب اروپا نبود، در برخی موارد گروه های مهم از شناخت مشروعیت دولت مرکزی امتناع میورزیدند ومخالفت آنها که موجب اخلال درقانونگذاری واداره مملکت می شد گاهی به خشونت می انجامید واروپای مدیترانه ای نسبت عدم انکشاف وبیسوادی گسترده به فقر دست وگریبان بود وگروه های یاغی منطقه مدیترانه به هیچ سیاست گردن نمی نهادند پادشاهی ایتالیا در ۱۸۶۱ م تاسیس یافته بود وایالت نسبتآ صنعتی شده پیمون Piedmont در شمال نقش شیبه به نقش پروس درقبال آلمان را داشت . اما پیمون مانند  گروه های رقیب سیاسی برسرحکومت وقدرت باهم کنار نیامده بودند. در ایتالیای جنوبی مخالفان دولت مرکزی سالها به مقاومت مسلحانه ادامه میدادند .

یونان در دهه ۱۸۹۵ م برای حصول استقلال، علیه ترکها وارد جنگ شده بودو سرزمین های کوچک این دولت جدید در طی نیمه دوم قرن نوزده هم افزایش یافته بود، ولی همه مردم که در داخل مرزهای جدید قرار گرفته بودندعلاقمند نبودند که به دولت یونان تعلق داشته باشند وضمنآ بسیاری از اقوام یونانی تباراز مرزهای یونان خارج مانده بودند ، در یونان قدرت مانند ایتالیا در دست طبقه متوسط بود باانکه سیاستمداران معمولآ به یک حزب لیبرال ومترقی تر ویا به گروه ناسیونالیست محافظه کار تعلق داشتند سیاست عمدتآ فردی باقی ماند. مسئله مهم در یونان همچنان ایده بزرگ وسعت بخشیدن سرزمین ملی بود ، بطوری که میتواند کلیه اقلیت های یونانی  پراگنده در نواحی بالکان واناتولی ودر نهایت به فتح مجدد قسطنطنیه منجرشود.(۴- ص۱۴۵

اسپانیا هنوز بامیراث شوم داخلی قرن نوزده هم دست وگریبان بود وشکست ازایالات متحده در۱۸۹۸ م واز دست دادن فلیپین، پور توریکو وکیوبا هم به گرفتاری آن افزود. سیاست در اروپای شرقی انعکاس دهنده همان ضعف های کشورهای جنوب اروپائی (توسعه نیافتگی اقتصادی،خود کامگی سیاسی وجدال های قومی) بود که جدال های قومی باعث توسعه بیشتراوضاع حاکم میشد. اتریش ومجارستان که مانند پلی بین اروپای مرکزی وشرقی بود پرتناقص ترین کشور اروپا به شمارمی رفت که از نظرقومی ملیت های مختلف وناهمگون را در درون مرزهای خود جاداده بود واز نظر سیاسی سلطنت دوگانه داشت که در نتیجه سازش دوطرف اتریش – مجارستان رابر سرنهاد ، از نظراقتصادی امپراتوری شهر های بزرگ صنعتی منابع زیرزمینی پربارداشت اما درعین حال مناطق بزرگ از بخشهای مجار رااکثرآ دهقانان تشکیل میدادند. درسرزمین اسلاونشین دهقانی ، فقر به پیمانه وسیع گسترش یافته بود امابدبختی این فقرتنها بالای دهقانان اسلاوسایه افگنده بود در حالیکه از نظر اجتماعی امپراتوری شامل اشراف پرزرق وبرق در دربار های وین وبوداپست بود وطبقه متوسط ثروتمند، صاحبان صنایع سرمایه داران ونیز گروه های کارکنان دولت پرولتاریا صنعتی روبه رشد بودند. البته سیاست فرا پارلمانی در این امپراتوری دوگانه رایج بوده وجنبش کارگران سوسیالست از مارکسیست های آلمان پیروی میکردند. گاهی برخلاف این امپراتوری در فرانسه ، انگلستان وحتی المان سیاست پارلمانی دامنه وسیع داشت.(۱۲- ص۱۰۱ )

۲- ایدئولوژی:

قبل از سال ۱۹۱۴ م دراروپا همه گروه های سیاسی برای بیان اهداف سیاسی شان وبه منظوردست یابی به قدرت از یک نوع ایدئولوژی پیروی می کردند، مگرسیاست های جداگانه را تعقیب می نمودند. اکثرگروه های پارلمانی در سراسر اروپا، در اصول اساسی سیاست وحدت نظر داشتند. یعنی به ایده قوانین مصوبه پارلمانی که نماینده گان آن به صورت مستقیم یاغیر مستقیم انتخاب شده بودند گردن می نهادند. یکی دیگراز باور های احزاب اصلی آزادی عمل نسبی اقتصادی بود. دارائی ممکن بود از طریق ارث، خرید یا هدیه تحمیل شود این حق مالک بود که بدون هیچ محدویت شخصآ از این دارائی استفاده نماید ویا آنرا به دیگران واگذار شود اما دربیشتر کشورها هر گونه محدویت، از اخذ مالیات گرفته تا اختیارات دولت در توقف اموال مورد بحث های شدید قرار می گرفت سوسیالیست هامالکیت خصوصی را رد میکردند برعلاوه انها افراد محدود دیگری نیز بودند که برای مالکیت هیچ گونه اقدام قایل نبودند.

یهودستیزی برای بسیاری از گروه های ناسیونالیست این دوران موضوع مهمی  بود. انها  یهودیان را نفوس شوم وخطر ناک در جامعه تلقی می کردند که قدرت اقتصادی  را قبضه و ارزشهای ملی را خدشه دار کرده بودند وهولناک ترین تحول در بحث های ایدئولوژیک آنها نژادپرستی بود .چنانچه جورج ریتر فون شونرا اتریشی ،درمورد ویژه گی های نژادی   یهودیان سخن می گفت واظهار می کرد که این نژاد از اصل پیله آفریده شده اندو پیش بینی می نمود که شرارت های یهودیان سرانجام دامنگیر خود انها خواهد گردید. در اروپای غربی طبقات حاکم معتقد بودند که بازار باید آزادی عمل داشته باشد وتنها از قوانین عرضه وتقاضا پیروی کند. ولی صرف دولت زمانی متیواند مداخله کند که حل مشکل از توان اقتصاد خصوصی خارج باشد. امادر اروپای  شرقی ایده های سیاسی و اقتصادی کاملآ متفاوت بود. در امپراتوری عثمانی بصورت تیوری کلید زمین ها متعلق به سلطان بود واز روی لطف به بازرگانان وصنعت گران واجد شرایط اجازه استفاده داده می شد . (۴- ص ۱۶۳ )  سرانجام ، احزاب بورژوا نیز به  ملت ودفاع از آن اعتقاد داشتند. همه احزاب اصلی جنون وطن پرستی  یا کشور گشایی نداشتند اما همگی به خصایص بارز ملی معتقد بودند. به میراث های ملی ، سرمایه های فرهنگی، هنری ثروت اقتصادی و ساختار سیاسی کشورخود عشق میورزیدند. همانطوریکه فرانسویان به انقلاب ۱۷۸۹ م فرانسه  افتخار میکردند، ولی انگلیس ها بر خود افتخار می کردند که کشور شان هیچ انقلاب راتجربه نکرده است وروسها از هر نوع ندای انقلاب وحشت ونفرت داشتند.

مذهب موضوع بحث های  بیشتری بود. اما به طور کلی  همه احزاب سیاسی و نخبگان صحنه سیاست به ارزش مذهب هم از نظر تاثیرات اخلاقی  و از لحاظ نقش های اجتماعی  آن ایمان داشتند. آنها  از دین گرایی ودورشدن از جامعه از ارزش  مذهبی نگران بودند وهنگامیکه جامعه شناسان اظهار میکردند که پایبندی به مذهب کاهش یافته  اندوه وجود انها را فرامیگرفت. حتی گروه های  ضد مذهبی  هم مذهب را سر چشمه حیات اخلاقی و الگوی صحیح عضویت جامعه می پنداشتند.  روشنفکران اروپا نه تنها بسیاری از ارزش  یا تحولات زمان را رد می کردند بلکه خود به ابداع  روش های  جدید برای بررسی انها می پرداختند. رشته های جدید در پوهنتون ها بوجود آمد که تحقیق درزمینه تحولات اجتماعی و تحلیل انها وپیش بینی تحولات درنظم اجتماعی پدید آمد که یکی از آنها جامعه شناسی  بود. اگوست کنت در اوایل قرن نوزده هم   و جامعه شناسی استقلال اکادمیک یافت. (۵ – ص ص ۶۸ – ۶۹ )

ب – صلح مسلح وتحمیلات ناشی از آن :

مدت چهل وسه سال یعنی بعد از جنگ پروس وفرانسه وعقد معاهده فرانکفورت (۱۸۷۱م ) تابروز جنک عالم سوزبین المللی (۱۹۱۴ م ) دول باعظمت اروپائی جانب صلح وسلامت را رعایت  کرده از ظهوراختلافات بین یکدیگرسخت ممانعت می نمودند. اما این صلح فرق فاحشی با صلح حقیقی داشت. چه کلیه دول اروپا در مدت مزبور مانند دوران جنگ وجدال از ترس تخطی وتجاوز بر یکدیگر به تهیه اسلحه ومهمات متنوعه میپرداختند ودرواقع صلح که بین انها برقرار بود خود مقدمه  جنگ به شمارمی رفت. به همین مناسبت این دوره را در تاریخ ، دوره صلح مسلح نام نهاده اند . ولی این صلح حقیفی نبوده بلکه طرز مختلط وبرزخ بین صلح وجنگ به شماره می رفت دراین زمان مخارج نظامی به سرعت فوق العاده  توسعه مییافت وترقیات سریع علوم همواره دول رابه تجدید دایمی  لوازم جنگ که به تناسب تکمیل ادوات گرانتر می شد مجبور می ساخت تفنگ ها،توپ ها ، ماشیندار ها ، کشتی های زره پوش و تحت البحری ها دوره عمر شان مختصر وبدون اینکه مورد استعمال قرارگیرند،به فاصله های کمی  بایستی عوض شوند. صلح مسلح که مرز واقعی  بین صلح وجنگ بود دونوع تحمیلات داشت:

نخست تحمیلات شخصی یعنی افراد ملت وتحمیلات بودجوی قشون های پنج دولت معظم اروپا (آلمان ، اتریش وهنگری ، فرانسه ،ایتالیاو روسیه ) هر سال در بحبوحه صلح قریب چهار میلیون نفر را در حال رکود وتحت سلاح نگاه میداشت دوره خدمت سربازی هر نفر بر حسب استعداد هر مملکت برای سرباز گیری از دوتا سه سال تغییر میکرد. المان با انکه دو سال بیشتر خدمت ازافرادی که در نیروهای پیاده بسیج میشدند نمیخواست ، بناءً بواسطه تناسب عددی نفوس مملکت قادر بود تفوق حقیقی فوق العاده حقوق خود را حفظ کند مگر اینکه مانند جاپان کلاً قدرت خویش را ثابت کرده یا دارای متحد باشد که بتواند باتهدید متعارضین مقابله کند و بالاخره کلید سیاست قرن بیستم برروی این بن بست های  نظامی  استوار بود.

 یک نتیجه دیگر صلح مسلح این بودکه بواسطه جازبه شوم تسلیحات به ملل تحمیلاتی میشد که سنگینی آن روز به روز درتزاید وهیچگونه اقدامی قادر به جلوگیری از افزایش این تحمیلات نشد،

زیرا یک ملت مورد تهدید هر قدر هم صلحجو بود به علت تجهیزات همسایه اش مجبور می شد باهمان ا حوال خود را مسلح سازدو اگر همسایه ملتی خیال حمله به همسایه را در سر پرورانید مسابقه درتجهیزات دیگر تا منتهی شدن قضیه به جنگ توقفش غیر ممکن می گشت . ازهمین جا روابط بین المللی ودول دایمآ روبه تیره گی می رفت ، دول جاه طلب تجهیزات را به دیده سرمایه می نگریستند که بصورت ظاهری منفعت ولی اگر به موقع بکار افتد  یک مرتبه صد برابر قیمت خود رابه دست خواهدآورد. دول صلح جو از بیم این که مبادا قربانی این مطالع واقع شوند فداکاری های فوق العاده ای بخود تحمیل واضطراب خسته کننده ویا غضب شدیدی در خویش احساس می کردند که مختصر شعار انرا مبدل به حمله مایوسانه می ساخت بنابر این صلح مسلح بخودی خود احساسات راتولید می کردکه برای شعله ورساختن آتش جنگ به تنهایی کفایت می نمود.

بالاخره طریقه اختراعی  پروس که هم نفرات تحت السلاح ( مسلح شده ) و هم ذخیره  ( احتیاط ) یعنی تمام افراد صحیح المزاج ملت راتجهیزات می کرد تاثیراش این شد که مقدرات قشون با مقدرات تمام ملت توام گردید وهمین کیفیت در جنگ حالت سختی  وقوه غیر قابل تخریبی را ایجاد نمود، چه فتح یا شکست دیگرمثل از منه سابق حادثه بشمار نمی رفت ،بلکه بایستی ناگزیر تفوق یا اسارات ملت ر ا به ملت دیگر معلوم سازد .(۶ – ص ۱۹۲ )

۲ – نتایج اجتماعی :

ترتیب صلح مسلح در عادات اخلاقی و بدوی افراد نظام اجباری تاثیر کرده انتظامات وتمرینات که به افراد قشون تحت السلاح تحمیل میشد بقدر امکان خصوصیات مزاجی و اخلاقی  را به تحلیل برده و اشخاص از هر حیث شبیه  هم را به وجود می آوردند که مانند چرخ های ماشین بدون اراده تحت اطاعت رئیس خود بودند. قشون آلمان ازحیث مقررات خشن تر ازسایرین بود. مثلاً مجازات بدنی  وشلاق زدن حتی از طرف صاحب منصبان پائین رتبه المانی امرعادی بود. سربازان که از این مدرسه سخت بیرون آمده وداخل درزندگانی کشوری می گشتند تاثیرات محیط تربیت سابق شان را بواسطه میل به اطاعت کورکورانه وترس از مافوق (هر کس بود ) ابراز می نمودند. در ممالک فرانسه وایتالیا تعلیم نظامیان جنبه معتدل تر را داشت. از طرف دیگرخدمت نظام در ضمن اینکه دهقانان جوان را مجبوربه اقامت درسربازخانه های دور از محل بود وباش اصلی شان میکرد غالبآ آنها را از مزارع هم جدا می ساخت. زیرا این اشخاص کارهای بهتر یا نافع تری را در شهر ها یافته در آنجا مقیم میشدند واین یکی از علل کم شدن اهالی دهات بود.(۵ – ص ۸۹)

۳ – نتایج اقتصادی صلح مسلح

صلح مسلح برای ممالک کم تولید بقدری زیان آور بود که مستقیمآ وبه طرزبسیار محسوس از میزان تولید ثروت می کاست حتی مملکت آلمان که جمعیتش به سرعت افزایش می یافت در نتیجه توسعه دایره سرباز گیری به زحمت افتاده قانون سرباز گیری ۱۹۱۳م موجب شکایت صتعتگران و زارعین گردید که می گفتند این قانون هزاران مردان کار را می رباید. به همین قیاس فرانسه در وضعیت فوق العاده مشوشی قرار گرفته بود. بر عکس کارگران انگلیسی که مکلف به خدمت نظام اجباری نبودند توانستند بلا انقطاع دوره تحصیلی خود را طی و واجد مهارت و قابلیت مولد گشته بر رقبای خارجی خود تفوق یابند. بنابرین صلح مسلح دواثر عمده داشت یکی تقلیل کارگرو کوتاه کردن دوره تحصیلی ودیگر تقلیل عایدات است زیرا دوره تحصیلات را قطع و کارها راروبه تاخیر انداخته پرورش وترقی صفات روحی را مانع می شد.(۶ – ص ۱۰۵ )

ج- اوضاع اجتماعی  وفرهنگی :

بسط وتوسعه وسایل حمل ونقل ، تحریک وعلاقه مردم به ممالک خارج توسط آموزش وافزایش فوق العاده مردم توانگر که میتوانستند مسافرت کنند ، موجب به امیختن ومبادله فرهنگ میان مردم اروپا وبین اروپا وامریکا گشت تعداد زیاد مجامع بین المللی  تشکیل شد و مردم از تمام قسمت های جهان برای شرکت در کنفرانس های کار، کنگره های مذهبی ومتینگ های علمی و اقتصادی جمع شدند. استادان دانشمند بین دانشگاه های بزرگ مبادله شدند. تفوق دانش آلمان باعث شد که صد ها محصل از انگلستان، فرانسه وایالات متحده برای  کسب در جالت عالی دانشگاه های آلمان را ببینند وروش های آموزش عالی تر المان رابه کشورهای خود به ارمغان ببرند. عقیده محکم وجود داشت که اروپا وامریکا باهم یک وحدت اجتماعی و فرهنگی (تمدن غربی ) را تشکیل داده اند. علاوه براین روابط مشترک فکری وفرهنگی، رشته های قوی دیگری که عبارت از منافع اقتصادی متقابل بود نیز وجود داشت. ظاهر زنده گی اروپائی برای جوانان بودن صلح فوق العاده امیدوار کننده بود، اما عوامل نیرومندی وجود داشته که اروپا رابه سوی جنگ سوق میداد (۶ – ص 192)

د – اوضاع اقتصادی :

درسالهای اخیر قرن ۱۹ سرمایه داری به بالاترین واخرین مرحله اش یعنی امپریالیزم گذار نمود. تکنالوژی به طرز چشمگیری پیشرفت کرد. کاربرد برق بخار را از میدان بیرون کرد جای موتور بخار را دستگاه پیچیده تر و تکامل یافته تر به نام الکتروموتور گرفت . تولید فولاد اغاز شد وکارگاه های بزرگ ذوب فولاد در فابریکات ذوب آهن تاسیس شد. استفاده از مولد های برق ، الکتروموتور ها و موتورهای احتراق داخلی به دگرگونی های بسیار بزرگی در صنعت وحمل ونقل انجامید. اهمیت اقتصادی صنایع سنگین روز به روز بیشتر شده رفت وچندین شاخه جدید صنعتی مانند مهندسی برق و صنایع اتوموبیل ونفت آغاز به کارکردن استفاده ازمواد کیمیاوی در تولید صنعتی و کشاورزی، در همه جا رواج یافت.

همزمان با تکامل سرمایه داری، تولید روزبه روز خصلت اجتماعی  تر به دست می اوردو هزاران کارگر در حرفه های گوناگون در کارگاه های بزرگ مشغول کار بودند. روابط تولیدی میان تک تک شرکت های صنعتی پدید می امد و غالبآ مواد خام وکالا هابه نیمه تمام از یک گوشه جهان به گوشه دیگرحمل می شد وصدها وهزاران کیلومتر انطرف تر کالا های ساخته شده تحویل بازار داده می شد، اما با وجوداجتماعی شدن تولید انحصارگران همواره برتمرکز ثروتها در دست خود شان مشغول بودند، اینها ثمرات کا ردسته جمعی  میلیونها زحمتکش را به جیب می زدند وآنها را به تهی دستان ودر مانده گان مبدل می کردند. بدینسان در آنزمان در اروپا تضاد اصلی سرمایه داری- تضاد میان خصلت اجتماعی شدن ومالکیت خصوصی وسرمایه داری، وسایل ونتایج تولید شدت بیشتری می یافت وسرمایه داری انحصاری نه فقط هرج ومرج در تولید را که از ویژه گی های ذاتی  نظام سرمایه داری است به وجود آورد، بلکه به شدت آن افزود. بحران های اضافه تولید جامعه سرمایه داری رابه خشونت بیشتری میکشاند. در دوره امپریالیستی تجارت بین کشورهای سرمایه داری استعمارگر وکشور های مستعمره رونق گرفت اما در کنار صدور کالا، صدور سرمایه نیز اهمیت ویژه یافت البته نباید گمان کرد که دربریتانیا، فرانسه المان ودیگرکشورهای که سرمایه صادرمی کردند واقعآسرمایه اضافی وجود داشت که قابل بهر ه برداری در داخل کشورنبود، برای ساختن خانه ، مدرسه ،  شفاخانه ومانند این هابه مبالغ هنگفتی نیازبود اما سرمایه داران فقط به افزودن برثروت های خودشان علاقه مند بودند. سرمایه به حوزه های از فعالیت اقتصادی کشانده میشد که بالاترین سود را تضمین می کرد وبه حوزه های که در جهت منافع مردم مورد نیاز بود سرازیرنمی شد. همزمان باتقسیم اقتصادی جهان توسط انحصارات سرمایه داری، سرزمین های جهان نیز توسط قدرت های امپریالیستی تقسیم می شد سرمایه داری به ساده ترین شکل ممکن می توانستند بالاترین سودها را در مستعمرات به دست اورند.(۸ – ص ص ۲۶۲ – ۲۶۳ )

هه.  نهضت دفاع از صلح:

درطی مدت چهل سال قبل از جنگ جهانی اول تعداد مردم سازمان های که در نگهداری صلح کوشش میکردند بی اندازه افزایش می یافت. بعد از سال ۱۸۹۱م هر سال یک کنفرانس بین المللی  صلح در بن ، سویس تشکیل می شد. بسیاری از بشر دوستان از جمله اندور کارنگی وآلفرد نوبل مبالغ هنگفتی  را برای کمک به برقراری صلح اهدا می کردند. ادبا وشعرا در تمام کشورها به تعلیمات برضد جنگ مبادرت می ورزیدند. سوسیالیست ها باداشتن گروه های قوی  در اغلب پارلمان های مهم اروپا بر ضد جنگ وتسلیحات قد علم کردند. تجاران وسرمایه داران برای ادامه پیشرفت درتجارت بین المللی وبرای ایمنی  سرمایه های خارجی در کشورهای بزرگ طرفداران جدی صلح بودند. اشخاص مذهبی  تمام مذاهب نیز جنگ ر اتقبیح می کردند. در همین آوان که تلاش برای استقرار صلح دوام داشت کنفرانس های لاهه تشکیل شد،  در سال ۱۸۹۹ م بنابه دعوت نیکولای دوم تزار روسیه، نماینده گان بیست وشش ملت برای بحث در باره نقشه های تجدید تسلیحات در لاهه اجتماعی  کردند، درباره این قضیه هیچگونه توافقی حاصل نشد، ولی کنفرانس یک دادگاه بین المللی را برای داوری دراختلافات دایر کردوشروع به تدوین قوانین بین المللی جنگ نمود.

دومین کنفرنس با شرکت چهل وچهار ملت در سال۱۹۰۷ م تشکیل شد وباز به هیچگونه توافقی در باره تسلیحات نرسیدند، ولی در عوض موفق شدند قرارهای دیگری راجع به جلوگیری ازاعمال غیرانسانی در جنگ ها بگذارند. در کنفرانس های لاهه هیچ یک از علل حقیقی جنگ بین ملت ها مطرح نشد ولی همینقدر که چنین مجامع تشکیل گردید برای تفاهم اساسی تر امیدوار بود.(۳ – ص ۱۸۶)

تشکیل اتحادیه های سیاسی – نظامی رقیب

(اتحاد ثلاثه در برابر تفاهم ثلاثه)

از مطالعه اروپای قبل از جنگ چنین استنباط می گردد که جامعه اروپائی در یک بحران کلی سیاسی، روابط بین المللی وفرصت طلب وصلح کاذب بسر می برده عدم اعتماد در روابط بین المللی وبرتری طلبی  به منظور دست یابی به منابع طبیعی مستعمرات وبازار های تجارتی یک رقابت وخصومت شدیدی را میان ملت ها وبخصوص کشورهای قدرتمنداروپائی بوجودآورد، که این حکومات راه حل مشکل  شانرا از طریق روابط سالم بین المللی  نمیدانستند وانتخاب شان راه مخاصمه بود.

به این شکل اروپا  در بحران عمیق سیاسی ، اجتماعی  فرهنگی وایدئولوژیکی گرفتارشدکه این وضع حاکم یک سلسله عوامل واقداماتی را خواسته – ناخواسته بوجود آوردکه سرانجام منجر به یک جنگ گسترده و عالمگیرشد. چون بحث عمده من شناسایی عوامل جنگ اول جهانی است ، بامطالعه که در زمینه انجام دادم از دیدگاه مورخان ، جامعه شناسان ومحققان ان زمان که دانشمندان عوامل اصلی وعمده جنگ اول جهانی اروپا بین دوگروه ملل قدرتمند واز نظر نظامی رقیب تقسیم شده بود. هر یک از قدرت های بزرگ نیاز به داشتن متحد را احساس می کردند؟ وقتی المان در جنگ فرانسه – المان پیروز شد ،ایالات الزاس ولورین فرانسه را تصرف کرده ودولتمردان المان امیدوار بودند بتوانند انچه ر ا قشون المان به دست اورده بود با تشکیل اتحادیه های نظامی حفظ کند، بااتحاد با اتریش وروسیه المان فقط در مورد سرحدات اش  با فرانسه نگرانی داشت ایتالیا مدت ها یکی از دشمنان اتریش مجارها با فرانسه  در شمال افریقا درگیرشد.

ایتالیا با تصور اینکه علایق خود را در صورت متحد شدن با دشمنان فرانسه بهتر می تواند حفظ کند ، در سال۱۸۸۲م به اتحاد گروه المان پیوست اتریش وروسیه دربالکان از نظر علایق اختلاف داشتند. اگر المان به اتریش بیشتر نزدیک می شد رابطه اش با روسیه صدمه می دید. المان با این درک که اتریش بیشتر اماده گی داشت در ۱۸۹۰م تصمیم بر لغوپیمانش با روسیه ر اگرفت.

درجنگ فرانسه – پروسیا المان سریع وقاطع فرانسه را  شکست داد. واضح بود کاخ فرانسه به تنهائی برای المان چندان اهمیت نداشت المان در انزمان قدرت نظامی برتر در اروپا بود. برای  حکومت فرانسه باز گرفتن الزاس ولورین اهمیت  در جه دوم داشت انچه برایش واقعآ اهمیت داشت افزایش قدرت نظامی المان همراه باگسترش صنایع ، رشد جمعیت واتحادیه های نظامی ان کشور بود. فرانسه نگران تهاجم دیگری از طرف المان وشکست مجدد فرانسه بود. بدین علت یافتن متحد برای فرانسه خیلی مهم بود .

وقتی  المان از روس ها برید، فرانسه از فرصت استفاده کرده ومتحد روسیه شد. به زودی ازدوستی بریتانیا هم برخوردار گشت . بریتانیا هراس زده از رشد صنایع المان وقدرت نظامی  ان، بخصوص بحریه ان با فرانسه  پیمان بست (۱۲ – ص ۲۷۷ )

روسیه در ۱۹۰۵م از جاپان شکست خورد. بریتانیا  معتقد شد که المان برای امنیت کشورش خطری بدتر از روسیه  است ۱۹۰۷م بریتانیا درمعاهده بنام تریپل اون تانت (Terple –on –Tahnat) – تفاهم سه جانبه  با روسیه  وفرانسه متحد شد اتحادیه  های نظامی رقیب موجب ظن وهراس یکدیگر شدند فرانسه وبریتانیا المان را ملتی  جنگ طلب ومهاجم تلقی می کردند که برای تسلط بر اروپا برنامه ریزی می کند . فرانسه نمی توانست آلمان را بخاطر تصرف الزاس ولورین ببخشد.

بریتانیای کبیر قدرت برتردر دریا ها وحکمفرما بر امپراتوری عظیم، از رشد قدرت بحریه المان وقصدش برای به دست آوردن مستعمره نا خوشنود بود. رشد توان اقتصادی ونظامی آلمان علتی برای نگرانی فرانسه وبریتانیا بود. احساس می کردند که المان قدرتمندو معتقد به قدرت وخود در صدد تصرف قلمرو بیشتر در اروپا خواهد بود. چنین وضعی المان را قادر می ساخت که بر اروپا مسلط گردد. آلمان هم ترپیل  اون تانت را اتحادیه خصمانه ، که کشور آلمان را از دور تهدید می کرد می شناخت .

            روسیه از پیشروی آلمان در بالکان وخاور میانه نگران بود واز این هراس داشت که اتریش –  مجار دشمن اصلی روسیه از پشتیبانی کشوری  نیرومند چون آلمان برخوردارگردد ملی گرایان روس رهائی صرب ها رااز سلطه اتریش و پیوستن انها را به روسیه می خواستند. برای دولت روس موجب نگرانی بودند، در حالی که دولت روسیه لزومآ از آرمان میهن پرستان افراطی که خواهان حکمفرمانی برمیلیونها اسلاو ناراضی نمی توانست به خواست بیان شده ملی گرایان روس بی توجه بماند.هر کس ملی گرائی اسلاوها راتشویق می کردند، باید دشمن اتریش – مجارتلقی شود.

از انجا که میدانستند باید به  متحد توانمندی متکی شوند، ملت ها بیشتر طرفدارسیاست های جنگ طلبانه بودند. یک جنرال آلمانی در ۱۹۱۳ م گفت: « اگر ایتالیا،آلمان واتریش اشکارا وصمیما نه دست هم را بفشارند، باخونسردی می توانیم با  جهانی درمقابل دشمنان مقابله کنیم » . در هر لحظه یک درگیری کوچک می توانست به جنگ  بزرگ بانجامد. چنین جنگ تمام قدرت های بزرگ را درگیر میکرد. چون ملتهای در حال جنگ به اعتبار توافق ها ، متحدین خود را فرامی خواندند. قبل از جنگ اول جهانی صلح مسلح وناارام در اروپا حکمفرما بود. انچه رابسمارک در ۱۸۷۹م گفته بود، در۱۹۱۴م هم صدق می کرد « قدرت های بزرگ دوران ما همانند مسافرانی اند، باهم  آشنا نیستند ، تصادف آنها را در یک چهارچرخه همرا کرده است یکدیگر را می نگرند و هر وقت که یکی از آنان دستش را در جیبش فرومی برد، همسایه اش تفنگچه خود را آماده می کند تا بتواند فیر اول را نجام دهد » .(۸ – ص ص ۵۱۶ – ۵۱۷ )

میلیتاریسم (نظامی گرایی )

افزایش فوق العاده تسلیحات درطی سالهای ۱۸۷۱ م – ۱۹۱۴ م یکی از خصایص برجسته این دوره بود. در تمام کشورهای سرباز گیری در زمان صلح با تعلیمات نظامی ادامه داشت. بر عظمت اردوهای مجهزهر سال زیاد تراز قبل افزوده می شد. درعین حال پیشرفت علم وصنعت سلاح ها را مخوف تر میکرد وبه ارزش ماشین های مدرن نظامی می افزود. بار سنگین اقتصادی که به علت هزینه های فوق العاده  وپر در آمد نظامی بر دوش مردم تحمیل میشد، در دهه قبل از جنگ جهانی اول طاقت فرسا تر گردید، ولی هیچگونه راه عملی برای متوقف ساختن این مسابقه تسلیحاتی  مجنونانه کشف نشد. هر ملت  عقیده داشت که برای  دفاع از خود باید مسلح شود وحاضرنبود به قولهای سایر ملل اعتماد کند. درسال  ۱۹۱۴ م بعضی از مردم به سوی جنگ پیش می رفتند اروپائیان درآن مقطع زمانی  عقیده داشتندکه در گیری های بین ملل نباید سرمیز کنفرانس حل شود، بلکه باید در جبهه جنگ حل شود. باقلم نه بلکه با شمشیر، نه با رنگ قلم بلکه باخون برای این افراد جنگ هیجان انگیزوشرافتمندانه بود. وبه بچه های مکتب . اموخته می شد که پیروزی در یک جنگ برای یک ملت بزرگترین پیروزی است ومردم درمیدان جنگ برای یک سرباز مرگ بزرگوارانه است. برای چند سال قدرت های بزرگ اروپائی در رقابت تسلیحاتی شرکت داشتند. هر ملتی مبالغ زیادی برای تسلیحات  هزینه وقشون بزرگی را به هنگام صلح نگهداری میکرد. در سالهای قبل از ۱۹۱۴م جنرالان برنامه های دقیقی برای هجوم به همسایه های خود طرح می کردند.

در روزهای تقدیر ساز قبل از آغاز جنگ ، مشهود شد که در آلمان نظامی ها ، و نه رهبران غیر نظامی تصمیم گیرنده نهائی در باره جنگ یا صلح بودند. همین آماده گی برای جنگ را نظامی گرائی خوانده اند. ملت ها از قدرت نظامی یکدیگر در هراس بودند. اگریک کشور نیروی نظامی خود را توسعه می بخشید وکشتی های بزرگتروقدرتمندتر میساخت، کشورهای دیگر می ترسیدند واقدام به بازسازی قشون وبحریه خود می کردند از اوضاع چنین معلوم می گردید که  این مسابقه تسلیحاتی هیچ پایانی ندارد. هرچندتوسعه تشکیلات لشکری و نیروی دریایی خود مصیبت باروشوم بود، افزایش نفوذ رهبران نظامی ومداخله آنها در حکومت کشوری از آن هم خطر ناک تر بود. در مواقع بحران ،فشار نظامیان بر حکومت کشوری تقریبآ غیر قابل مقاومت بود. در صورت بروز جنگ از ترس اینکه مبادا شانس تعرض وتهاجم رااز دست بدهند نظامیان بااعتقاد به اینکه جنگ غیر قابل اجتناب است اصرار داشتند بسیج عمومی صورت گیرد وبه این طریق جنگ را حقیقتآ غیر قابل اجتناب میساختند. تمام ریاست های ارکان اردو نقشه های فنی  وماهرانه ای داشتند که ممکن نبود به اقتضای وقت برای توافق دادن با وقایع غیر قابل منتظره دیپلوماتیک آنها راتغییرداد ودر نتیجه جلوابتکارات دیپلومات ها رامی گرفتند. یک مثال عمده در این قسمت نقشه  جنرال شلیفن بود ازکشور آلمان که طبق ان وارد شدن المان به جنگ با روسیه جدآ غیر ممکن بود، مگر اینکه از بلژیک وارد فرانسه شده ان کشور را از پای در اورد.

درمجموع تمام کشورها سعی می کردند مسلح شوند، ووانمود کنند که تسلیحات بهترین عامل برای تامین صلح است وچنانچه همه مسلح شوند همه در امان خواهند بود.علیر غم این گفتگو های که بوی جنگ از ان می آمد، در حقیقت اغلب کشورها ومردمان عملآ جنگ رانمی خواستند (۷ ص ۸۳۴)

امپریالیزم

تفوق منافع اقتصادی در سیاست بین المللی یکی از عوامل بود که درملل بزرگ مانند انگلیس، آلمان ممالک متحده روح تجارت کارانه وتعرض فاتحانه که به امپریالزم تعبیرمی شد ایجاد نموده بود . امپریالیزم بصورت سیاست بسط وتوسعه افراطی مستعمرات واراضی ومقصود ان به چنگ اوردن کلیه اراضی قابل استفاده است خواه برای تزئید اعتبارسیاسی یک ملت وتقویت قوه نظامی او وخواه ازنظرتهیه محل جمعیت ویابازار های خوب فروش برای تجارت حرص ورقابت های که امپریالیزم بین المللی ایجاد کرد اساس وسرچشمه مشاجرات تازه وتمام نشدنی در اروپا بود.(۶- ص۱۹۶ ) اواخرقرن نوزده هم در اروپا زمان تشدید ملی گرایی، شتاب در روند صنعتی، تغییر در توازن قواه وافزایش دخالت مردم عادی در سیاست بود.

زمان امکانات بزرگ برای علم آموزی ومطبوعات همگانی  تاثیر گذار برنظرات تعداد زیادی از مردم بود که انان را قادر به وارد کردن فشاربرحکومت می ساخت زمانی بود که کشورها خود را در رقابت خصمانه  درگیر یافتند. در چنین شرایط امپرایالیزم می توانست – وتوانست تحرک خود را در عرصه های ذیل اغاز کند:

۱ – مسایل اقتصادی ۲ – مسایل سیاست بین ا لمللی ۳- مسایل احساسی

مسایل اقتصادی :

بعضی صنعتی شدن را علت امپریالیزم می دانند کسانی که به مسایل اقتصادی تکیه میکنند وآنرا مهم می دانند، نیروی محرک امپریالیزم را گسترش سرمایه داری در اروپا می شناسند.آنان بنابرین امپریالیزم را زائیده انقلاب صنعتی می دانند در این برداشت متکی بر تغییر اقتصادی تجارت وسرمایه گذاری هر دو متاثر وتابع از  انقلاب صنعتی شناخته می شوند.

بعضی از نویسنده گان استدلال می کنند که صنعتی شدن علتی بود که کشورهای اروپائی، بخصوص انکلیس به مقدار بیشتری مواد اولیه برای صنایع نیازمند شد وبه بازارهای وسیع تری برای  تولیدات صنعتی خود احتیاج پیدا کرد. دیگران، بخصوص آنان که متاثر از نظرات کارل مارکس بوده اند باور  دارند که اقتصاد کشور های امپریالیستی به نقطه رسیدکه سرمایه داری دیگر نمیتواند سود خود را در موطن ، برای سودبیشتربه کاراندازد، این بودکه از حکومت ها خواستند تاسرزمین های را در ماورای ابحار تسخیر کنند وفرصت های تازه ای را برای سرمایه گذاری فراهم سازند.(۱۲ – ص ۲۶۲ )

۲ – مسایل سیاست بین المللی :

بعضی به این باور بودند که امپریالیزم ناشی از رقابت اروپائیان بود. یکی از تفاسیر سیاسی امپریالیزم بربنیاد این استدلال است که « قوا برای تسخیر جهان» ادامه رقابت اروپائی ها درقاره اروپا بود. کشورهای اروپائی در اواخر قرن نوزدهم به خاطر قدرت رقابت میکردند. ولی بنابراین نظریه یا بدان علت که در آغازکردن جنگ که ممکن می بودبه یک درگیری عمومی تبدیل شود، می هر اسیدند . باید این علت که از شکست خوردن در نبرد با همسایگان نگران بودند، رقابت خود را از اروپا به سرزمین های دور دست منتقل کردند. این نحوه تحلیل اغلب شروع ماجرا های امپریالیستی را با اقدامهای سیاسی آلمان یا فرانسه مرتبط می دانند . آلمان ها برای  انکه فرانسویان را از اقدام برای جبران شکست خود درجنگ پروسیا – فرانسه ،باز  دارند فرانسویان را ترغیب به تسخیر مستعمرات می کردند ، فرانسویان باور داشتند که می توانند قدرت واهمیت خود رابه رغم شکست خوردن از المان، با ایجاد امپراتوری مستعمراتی اثبات کنند.

تفسیر مهم دیگری که بر دیپلماسی اروپائی متکی است امپریالیزم را از نقطه دید نقش که قبلاً اروپا در جهان بر عهده داشت می سنجد. آنان که توجه شان معطوف به بریتانیا وتصمیم آن برای سلطه بر تجارت جهانی  است ، استدلال می کنند که ساخت کانال سویزدر ۱۸۶۹ م بریتانیائی ها راناچار کردکه گامی برای حفاظت از راه بقای امپراتوری خود بر دارند، راهی به مراتب کوتاه تر به مستعمره  حایزاهمیت بریتانیا، هندوستان .

برای حفاظت از کانال سویز بریتانیا نخست سهام ان را درحد سلطه برکانال خرید ودر ۱۸۸۲م در امورداخلی مصردخالت کرد.

دخالت بریتانیا در اموردیگرقدرت های اروپائی را برانگیخت تا مستعمره داری رامظهر قدرت واهمیت ملی ، یا بازار حفاظت شده یامکانی برای سرمایه گذاری تلقی کنند. ناتوانی در رقابت برای بدست اوردن مستعمره که مفهوم پس ماندن از کشورهای رقیب بود. این استدلال که فرانسه آلمان، حتی المان حتی سلطان بلژیک لیوپولد دوم خواستار مستعمره بودند تا قدرت واهمیت خود را در مقایسه با بریتانیا به نمایش گذارند، این نظریه ر اتایید می کند. یک اقتصاد دان شهیر فرانسوی واز مدافعان امپریالیزم فرانسوی در ۱۸۸۲م نوشت :”مستعمره داشتن برای فرانسه موضوع زنده گی ومرګ است .یا فرانسه به یک قدرت بزرگ افریقایی تبدیل می شود، یا یک قرن دیگر جز یک قدرت درجه دوم اروپائی هیچ نخواهد بود ، همان اندازه در جهان از اهمیت برخوردار خواهد شد که رومانی  ویونان در اروپا برخوردار اند”)۹ – ص ص ۲۷۵ -۲۷۶ (

۳ – مسایل احساسی :

بعضی امپریالیزم را مرتبط  با عوامل احساسی  می دانند. بعضی از مورخین براهیمت انگیزه های پر توان انسانی  تکیه می کنند وآن رامحرک امپریالیزم می دانند بعضی از اروپائی ها در قرن نوزده هم تصریح کرده اند، برتری نژادی وفرهنگی که آن را امری ثابت شده می دانستند، آنان را مکلف ساخته است تا تمدن غربی را بین مردم که آنان را عقب مانده می دانستند به اشاعه دهند رود یارد کپلینگ Rod Yard Kepleng – نویسنده معروف بریتانیائی که سالها در هند زیست این تکلیف را بار سنگین انسان های سفید پوست می نامد. به بیان دولتمردان معروف بریتانیائی وطرفدار توسعه امپراتوری، انگلستان مسئولیت دارد که تمدن را، داد رسی بریتانیانی را، قوانین بریتانیایی را ومسحیت را به میلیون ها انسان برساند، بر مردم که در نادانی زیسته اند در درگیری ها سخت گرفتار بوده اند وسرزمین شان را برای تکامل در اختیار گرفته ایم. این وظیفه ماست چنین برداشتی بیانگر نااگاهی کامل اروپائی ها از افریقائی ها ودیگرمردم غیرغربی است.

لویی بنرای فرانسوی که در دهه ۱۸۸۰م درپایدار کردن سلطه فرانسه در ساحل عاج وسرزمین های ورای ان فعال بود نوشته است :« احساس کردم که یک سفید پوست که به این کشور سفر میکند هر که می خواهدباشد نباید در برابر یک سلطان سیاه پوست تعظیم کند هر قدر هم آن سلطان قدرتمند باشد لازم است که یک سفید پوست هر کجا می رود برای  خود احترام وتوجه دیگران را موجب شود چون اگر قرار باشداروپائی ها بیایند اینجاباید به عنوان ارباب الانواع بیایند به عنوان طبقه برتر اجتماعی ونه آنکه سرشان رابرابر یک رئیس بومی که از هر حیث براو ترجیح اند خم کنند “.

امپریالیزم اغلبآ احساس ملی گرائی را بر می انگیخت احساس که در سالهای آخر قرن نوزده هم اهمیت یافته بود  روز نامه ها در حد که قبل از آن ناممکن می بودبا تغذیه غرورملی مردم بارنگ آمیزی فراوان وصف جزئیات سوق عمومی را برای ماجرای مستعمرات برمی انگیختند .آغاز محبوبیت همگانی مطبوعات بود، که گاه بنابرسرودی که آن روز ها در بین انگلیس ها همه گیر شده بود، مطبوعات  «وطنی » خوانده می شدند.

نمی خواهیــــــــــــم بجنگــــــــــــــیم

اما، به خاطر وطن، اگر لازم باشـــد،

باید کشتی داشته باشیــــــــــــــــــم

باید سرباز داشته باشیــــــــــــــــــم

باید پول داشتـــــــــه باشیــــــــــــــــم

این گونه مطالب احساس تعداد زیادی ازمردم رابه این باور وادار می کرد که جدال وحتی بقای کشورشان منوط است به تسخیر سرزمین های در ماورای ابحاربه زیان کشورهای اروپائی دیگر. بی تردید میتوانیم ابراز داریم که امپریالیزم ناشی از عوامل متفاوت بوده است ورقابت امپریالیستی بودکه باعث اختلافات واصطکاک بی پایان میان کشورهای بزرگ گشت. بخصوص موضوع مهم در ده سال قبل از جنگ جهانی اول رقابت تجارتی بین بریتانیای کبیروآلمان بود. بنا امپریالیزم اقتصادی را که نیروی پرقدرت درایجاد فکرجنگ درتمام اروپا بود نمیتوان سبب اصلی جنگ جهانی اول بحساب اورد زیرا رقابت  اقتصادی به نوبه  خود اساس سیستم اتحادواتفاق ر ابر هم می زد،این رقابت همانطوریکه بین بریتانیای کبیروآلمان شدید بود بین بریتانیای کبیرو فرانسه وبین بریتانیای کبیروروسیه نیز قوی بود.(۷ – ص ص ۷۵۳ – ۷۵۵ )

درسال ۱۹۱۴تضاد ها میان قدرت های امپریالیستی بی نهایت حاد شده بود. همه این قدرت ها به طورهمه جانبه برای جنگ اماده می شدند. امپریالیزم آلمان به منظورتقسیم دوباره جهان در جهت منافع خویش ، مطیع کردن بخش عمده از اروپا وخاورنزدیک ومسلط شدن برجهان برای جنگ اماده می شد.امپریالیست های اتریش هنگری می کوشیدند صربستان رازیر نفوذ خود در آورند، از آزاد شدن خلق های اسلاو جلوگیری وسلطه شان را سراسر شبه جزیره بالکان ودریای ادریاتیک برقرار کنند.

امپریالیزم بریتانیا امیدوار بود که جنگ را علیه آلمان مورد بهره برداری قرار دهد مستعمرات آلمان راصاحب شود، امپراتوری ترکیه را تقسیم ومستعمراتش را در بین النهرین (عراق کنونی ) وشبه جزیره عربستان تصرف کند وبروسعت امپراتوری استعماریش بیفزاید،  امپریالیزم فرانسه نه فقط درصدد بازستانی الزاس ولورین بود بلکه می کوشید معادن ذغال سنگ ناحیه سارSaar وبخشی از مستعمرات المان را نیز متصرف شود .

روسیه ازلحاظ مالی تا اندازه وابسته فرانسه بود وکمتر ازآن به بریتانیا وابستگتی داشت اما روسیه تزاری دلایل خاصی برای شرکت درجنگ داشت.امپریالیست های روسیه می خواستند مانع تقویت نفوذ آلمان در ترکیه وکشورهای بالکان شوند. آنها شدیدآ از رقابت کالا های المانی با کالا های روسی در بازار های روسیه نفرت داشتند. امپریالیست های  انتانت تصمیم گرفته بودند در صورت پیروز شدن گروه بندی شان رامیان خود تقسیم کنند به دنبال فرصتی می گشتند تا خلق های شبه جزیره بالکان را یک بار دیگر به انقیاد خود در اورد. محافل تجاوزکار،حتی می خواستند شبه جزیره کریمیه ومناطق ماورا قفقاز ومناطق مرزی ایران راتصرف کنند. هدف قدرت های امپریالیستی از آغازجنگ تصرف سرزمین های دیگران بود انها امیدوار بودند در اوضاعی که پس از جنگ پدید می آید بتوانند جنبش های انقلاب کارگران وجنبش های رهائی بخش ملی راسرکوب کنند ضعف نیروهای ضد امپریالیستی آغاز جنگ را اسان تر کرد در آغاز سده بیستم نیروهای صلح دوست به مراتب ضیعف تر ازنیروهای جنگ طلب بودند درچنین اوضاع ، آغاز جنگ های امپرالیستی اجتناب ناپذیربود. (۷- ص ص ۲۷۷- ۲۷۹ )

بررسی عوامل جنگ

ناسیونالیزم و تبلیغ اندیشه نژاد پرستی

ناسیونالیزم چیست؟

۱ – نوعی اگاهی جمعی مبنی برمتلعق دانستن خویش به یک ملت که اگاهی ملی خوانده میشود  .

۲ – وابسته بودن افراد به یک کشور از لحاظ ویژه گی های مشترک مثل زبان،نژاد ،دین وقومیت .یاجریان فکری ومرام گرایش به تعالی بخشیدن به ملت وگذشته  ها ،کیفیات ،حالات ،هدف ها وخواستهای آن.

۳ – به طور کلی این واژه گاهی به نهضت که از آزادی واستقلال یک ملت در برابر تجاوز خارجی حمایت می کند، دلالت نمی نماید، ودرشکل افراطی به اعتقاد برتری یک ملت نسبت به ملت های دیگر اطلاق می شود.(۱ – ص ۴۴۰ )

 یکی از عوامل دیگری جنگ اول جهانی روح ناسیونالیستی یا تمایل شدید برای  وحدت واستقلال سیاسی بین ملت های که دارای زبان فرهنگ ونژاد مشترک هستند نیروی خیلی قدیمی در تمدن بشریت محسوب میشود مثلآ یونانیان قدیم بین هلن ها که به زبان یونانی صحبت می کردند وبقیه مردم دنیا فرق بارزی قایل بودند. اعتقاد عبری ها به این که ملت برگزیده خدا بودند وحفظ رسوم مذهبی  موروثی وفرهنگی خود طی قرن ها ازار وشکنجه به خوبی روح شدید ملی آنها  را نشان میدهد ولی با تاسیس امپراتوری روم وظهور مسیحیت روح  ناسیونالیزم از بین رفت. در قرون چهارده وپانزده وقتیکه زبانهای اروپا از یکدیگر متمایز شد ونفوذ وحدت دهنده کلیسای کاتولیک روبه زوال گذاشت، روح ناسیونالیزم جان تازه گرفت. در طی قرون شانزده ، هفده وهجده ناسیونالیزم به رشد خود ادامه داد واز انقلاب فرانسه و  جنگ های ناپلیون جنبش شدیدی پیدا کرد. در کنگره وین ناسیونالیزم بی اندازه موردبی اعتنائی قرار گرفت وتوجه به رژیم سلطنت موروثی معطوف گردید. طی قرن نوزده هم در تصمیمات  وین تجدید نظر به عمل آمد، بیشتر این تجدید نظرها در اثر قیام ملی شدید مردم بود، ولی در دوره بین سالهای ۱۸۷۱م – ۱۹۱۴ م بسیاری از ارزو های ملی که بر اورده نشده بود وناراحتی  حاصله از این ناکامی از طرف نقشه کشور های بزرگ برای استفاده از موقعیت از طرف دیگر دایمآ صلح را مورد تهدید قرار میداد.

ملی گرایی یا ملت گرایی نیز یکی از علل اساسی جنگ بود. ملی گرایان فرانسوی به تلخ کام از شکست در جنگ پروسیا- فرانسه  واز دست دادن ایالات الزاس ولورین خواستار انتقام بودند. یک دولتمرد فرانسوی گفت« هیچ دلیلی برای زنده ماندن نمی بینم ، جز اینکه امید به باز گرفتن ایالات از دست رفته مان وجود داشته باشد».

ملی گرایان آلمانی خواستار گسترش قلمرو آلمان هم در اروپا وهم در ماورای ابحار بودند. میهن پرستان تندرو روس اعتقاد داشتند که روسیه  رسالت دارد تا بالکان گسترده شود وبر تمامی اقوامی  که به زبانهای اسلاو سخن می گویند حکمفرما گردد. در ۱۹۱۴ م صلح اروپا را ملی گرائی  که موجب  شده بود مردمان یک کشور باور کنند که از همسایگان شان بهتر اند، تهدید میکرد ملی گرایی بر انگیزه احساساتی  قومی بود عشق به وطن ونفرت یاخصومت نسبت به کشورهای دیگر. فشار ملی گرایان افراطی به حدی بود که حتی زمامداران صاحب افکار صلح جویانه تحت فشار قرار گرفت مجبور میشدند بر خلاف قضاوت های صحیح خود سیاست تجاوزی  اتخاذ کنند. هر نوع تسلیم فوری نشانه ضعف ویا ترس تعبیر می شد. پس در حقیقت همین غرور وخواسته های ملی و سیاست ماکیاولسیتی در سایه میلتاریزم اروپا را سر انجام به معرکه جنگ کشانید. (۱۰ – ص ۵۴۰)

بحران های بین المللی سالهای (۱۹۰۵ – ۱۹۱۴ م)

الف – بحران های مراکش وبالکان:

آلمان ها که تا این تاریخ به واسطه اتحاد میان فرانسه و روسیه خود را محصور میدیدند، طبیعی است که بر اثر تمایل انګلیس به جرگه  اتفاق فرانسه وروس نگران گردیدند. هنوز از عقد تفاهم دوستانه دیری نگذاشته بود که دولت آلمان در صدد بر آمد ان را به محک امتحان آشنا کند ودریابد که این رشته مودت تا چه اندازه  قوی است یا فی الواقع  تا کجا  انگلیس هابه کمک فرانسه خواهند شتافت فرانسویان اینکه ارپیشتیبانی انگلیس برخوردار بودند ،بیش از پیش اختیارات تامینیه مملکتی را درمراکش در درست میگرفتند. – امتیازات تحصیل می کردند وپول قرض می دادند در مارچ ۱۹۰۵م ویلیام دوم  قیصر آلمان در طنجه از کشتی  جنگی آلمانی  پیاده شده ونطق مهمی  در باره استقلال مراکش ایراد نمود این عمل که در باره اش نهایت درجه غور ودقت مبذول ګردیده بودهمه جا در نظر سیاستمداران دلالت بر غرض واحدی می کرد آلمان فی الواقع  نمی خواست که فرانسه را از مراکش بیرون کند ویاحتی خیال نداشت که خودش مراکش را تصاحب کند بلکه  می خواست توافقی  ر اکه جدیدآ میان انگلیس و فرانسه حاصل گردیده بود بر هم زند بنابه تقاضای آلمانی ها  کنفرانس بین المللی در الجزیره دایرشد (که در ان ایالات متحده امریکا نیز حضور داشت) اما کنفرانس که در ۱۹۶۰ م اجلاس نمود از دعاوی فرانسه  نسبت به مراکش طرفداری کرد وتنها دولتی که دراین کنفرانس با المان اتفاق  رای داشت اتریش بود  به این نحو المان در عرصه سیاست بین المللی مدافعه ای به پاکرده بوده وانگلیس ها که از تاکتیک های سیاسی المان تدریجآ افسران نیروی زمینی  ودریایی فرانسه وانگلیس شروع به مذاکره در باب نقشه های مشترک خویش کردند.ونیز سال بعد سو ظن از آلمان، انگلستان را وادار به آشتی با روسیه نمود. نتیجه کوشش آلمان برای برهم زدن توافق میان انگلستان و فرانسه صرفآ تحکیم آن رشته مودت بود.

درسال  ۱۹۱۱م بحران دیگری برسر مراکش ایجاد شد یک فروند کشتی جنگی آلمان موسوم به یوزپلنگ « به منظور حفظ منافع آلمان» وارد بندر اکادیر گردید. دیری نگذشت که معلوم شد غرض واقعی آلمان ها  به اصطلاع یک نوع گردنه گیری سیاسی است به عبارت دیگرآلمان ها پیشنهاد کردند که اگر کانگوی فرانسه به آنها داده شود در آینده تولید مزاحمتی  نخواهند نمود این بحران مرتفع شد والمان ها قسمتی از اراضی بی اهمیت افریقا را به دست اوردند ، ولکن یکی از اعضای کابینه انگلیس دیوید لوید جورج DAVID LIOYD George  در باره خطر ناشی از جانب آلمان ها نطق نسبتآ آتشینی ایراد کرد.

ضمنآ یک سلسله بحران های شبه جزیره بالکان را به تزلزل انداخت اینک در آغازقرن بیستم اوضاع بسیار مغشوش بود امپراتوری عثمانی که مدت ها بود در طریق تجزیه سیرمی کرد، هنوز صاحب باریکه زمین  بود که از قسطنطنیه به سوی مغرب تا دریای ادریاتیک ممتد می شد در جنوب این باریکه اراضی کشور مستقل یونان قرار داشت در شمال آن در کنار بحر اسود سرزمین خود مختار بلغارستان ورومانی  مستقل واقع بود در مرکز ومغرب شبه جزیره بالکان در شمال باریکه زمین عثمانی  سلطنت نشین کوچک ومستقل صبرستان قرار داشت که از هیچ سوی راه به دریا نداشت وهمجواربا بوسنی – هرزه گوین می شد که قانونآ متعلق به امپراتوری عثمانی بود، اما از سال ۱۸۷۸م  اتریش آن رامتصرف شده واداره می کرد. در داخل امپراتوری اتریش – مجا رستان کروات واسلوانی قرار داشت که از شمال همجوار با بوسنی می گردید. اهالی صربستان، بوسنی ، کروات واسلوانی همگی اصولآ به یک زبان تکلم می کردند، اختلاف عمده میان آنها این بود که صرب ها وبوسنی ها به الفبای شرقی یا سیریلیک Cyrillic  می نوشتند وحال انکه مردم کروات اسلوانی به خط غربی ها یا الفبای رومی . بااحیای عظمت اسلاو ها ورشد عمومی نهضت ناسیونالیزم تدریجآ این اقوام احساس کردند که معنیاً همگی ملت واحدی هستند وبه همین جهت خود رااسلاو های جنوبی یا یوگوسلاویا Yugoslavia نامیدند.( در ۱۸۶۷م سلطنت دوگانه که در اثر شازش اتریش مجارستان ایجاد گردید تاج امپراتوری برسرفرمانروای هابسبورگ گذاشته شد وسلاوهای فقیر تابع اتریش ها ومجار ها گردیدند. تا سال ۱۹۰۰م رادیکال ترین ملیون اسلاو درداخل امپراتوری مزبور به این نتیجه رسیده بودند که حکومت دوگانه هرگز همان حقوقی راکه به سایر اتباع خود داده است به آنها نخواهد داد، وباید امپراتوری را برهم زدو کلیه سلاو های جنوبی  باید کشور مستقل از برای خود تشکیل دهند ، دسته از نفوس اتریش – مجارستان یعنی اهالی کرواسی واسلوانی می خواستند خود را از سلطه  امپراتوری راهانیده و بامردم کشور همجوار یعنی صربستان متحدگردند ، صربستان را کانون تدریس وتکاپوی اسلاو های جنوبی درحکم ساردنی ثانوی می داشتند یعنی  هسته مرکزی که به دور آن کشور ملی جدیدی بنا شود این امر به زبان اتریش مجارستان تمام می شد زیرا همان طوریکه  کروات و اسلوانی در داخل مرزهای امپراتوری مزبوز قرار داشت وبوسنی در تصرف آن دولت بود.)

در سال ۱۹۰۸م  واقعه این دیگ رابه غلیان اورد. اول آن که جوانان ترک بعد از یک سلسله شورش های برضد سلطان عبدالحمید که قلآ تدارک دیده بودند، در آن سال تلاش شان منجر به انقلاب گردیده .جوانان مزبور نشان دادند که غرض آنها ممانعت از تجزیه امپراتوری عثمانی می باشد برای این امر اقداماتی اتخاذ گردید تا نماینده گان ملل بلغارستان وبوسنی نیز بتوانند در پارلمان جدید عثمانی  حضور داشته باشند .ثانیاً  روسیه که سیاست خارجی اش در خاور دور براثر جنگ با جاپان تباه شده بود جداً عطف توجه به بالکان و امپراتوری عثمانی نمود مثل همیشه روسیه مایل به استیلا بر قسطنطنیه بود. اتریش برای انکه اسلاو های جنوبی  را از اتحاد با یکدیگر دلسرد نماید می خواست بوسنی را کاملآ به خاک خود مدغم سازد لکن اگر قرار می بود که جوانان ترک واقعآ امپراتوری عثمانی را به صورت کشور متحد و نیرومندی در آورند نه اتریش موفق به تصاحب بوسنی می گردید ونه روسیه به آمال خود در قسطنطنیه نایل می آمد.(۸ –ص ۵۲۷ )

در ۱۹۰۸م وزیران خارجه روسیه واتریش ایزولسکیI svolsky   وارنتال Aehrenthal در کنفرانس سری دربوخلو bochlau باهم قرار گذاشتند که کنفرانس بین المللی تشکیل دهند وضمن ان روسیه از تقا ضای اتریش در مورد بوسنی طر فداری کند واتریش باگشایش بخارها به روی کشتی های جنگی روس موافق باشد اتریش بی انکه منتظر تشکیل چنین کنفرانس شود بدون مقدمه اعلام داشت که بوسنی  را ضمیمه  اراضی  خود ساخته است صرب ها که  بوسنی  را متعلق به خود شان می دانستند سخت از این امر خشمگین گردیدند. ضمنآ در همان سال مردم بلغارستان وجزیره کرت بکلی ازامپراتوری عثمانی ها قطع علاقه نمودند. بلغارستان کاملاًمستقل وکرت با یونان متحد گردید.

ایزوالسکی هرگز قادر به عملی ساختن نقشه های خویش در باره قسطنطنیه نگردید. شرکای وی در اتفاق ثلاثه یعنی فرانسه وانگلستان از پشتیبانی وی  امتناع ورزیدند. انگلیس ها مخصوصآ از گشایش به روی ناو های  روسیه احتراز می نمودند . کنفرانس بین المللی که مورد نظر اتریش وروسیه بود هرگز تشکیل نگردید. در خود روسیه افکار عمومی از معامله سری ایزولیسکی ابداً بوی نبرده بود تنها  مطلبی  که مردم روسیه از آن اطلاع داشتند این بود که  اتریشی هابه الحاق  بوسنی گستا خانه  صرب ها یا برادران اسلاو کوچک روسی را از حق شان محروم ساخته بودند. این اولین  بحران بالکان بزودی  مرتفع گردید. روس ها که بر اثر جنگ جاپان وانقلاب که اخیرآ درکشور شان صورت گرفته بود ضعیف شده بودند ، این عمل انجام شده اتریش را قبول کردند درظاهر نفوذ اتریش در بالکان روبه توسعه بود جلو ناسیونالیزم اسلاوهای جنوبی سد گردیده بود وملیون مزبور به غلیان آمده بودند.

                در ۱۹۱۱م ایتالیا به امپراتوری  عثمانی اعلان جنگ داد ودیری نگذشته بود طرابلس ومجمع الجزایررا از چنک ان دولت بیرون اورد چون عثمانی ها به این نحو سرافگنده شده بودند وبلغارستان صربستان ویونان نیز دست اتحاد به یکدیگر داده به جنگ با ترک ها قیام کردند تا مگر پاره از اراضی  بالکان را که به خیال خود شان حق انها بود از امپراتوری عثمانی جدا سازند بزودی امپراتوری عثمانی از پا در آمد اما ادعای بلغاریا بر خاک مقدونیه زیاد تر از ان بود که صرب ها قبول داشته باشند لهذا در دنبال جنگ اول بالکان در ۱۹۱۲م یک سال بعد جنگ دومی در گرفت که در آن صربستان ، یونان ، رومانی  وترکیه به ضد بلغارستان متحد گردیدند وبلغار ها را مغلوب ساختند کشور کوهستانی البانی  واقع  در ساحل دریای ادریاتیک نیز که معروف به غیر متمدن ترین نقطه اروپا بود و اکثریت جمعیت آن مسلمان بودند مایه اختلاف شدیدی گردید. در اثنای دوجنگ بالکان صرب ها  بخش از آن رامتصرف شدند ولکن یونانی ها نیز مدعی بخش از آن بودند به علاوه چندین دفعه ان راسربسته به ایتالیا وعده داده بودند روسیه از دعوی  صرب ها طرفداری می کرد اتریش مصمم بودکه نگذارد صرب ها راه به  دریا پیدا کنند وطبیعی است که  اگر صرب ها خاک آلبانی را می گرفتند چنین امری تحقق می یافت براثر توافق دول معظم برای حفظ صلح آلبانی رابدل به کشور مستقلی نمودند این امر موید  سیاست اتریش یعنی مانع از رسیدن صرب ها به دریا گردید ودرنتیجه هم در روسیه وهم در صبرستان غوغای شدیدی بر پاکرد، اما مجددآ روسیه دست از اصرار خودبرداشت باز جلو توسعه طلبی صرب ها شد وآتش غضب در نهاد مردم آن کشور مشتعل گردید.

            سومین بحران بالکان بحرانی مهلک بود مهلک از آن جهت بود که تا ان موقع بر اثر دوبحران گذشته اتریش سخت برسرخشم وصربستان از فرط ناامیدی به جان آمده و روسیه ضعیف وسرشکسته گردیده بود. (۲ – ص ص ۱۱۸۳ – ۱۸۸۵ )

ب – بحران سارایوو )Sarajevo  ( ووقوع جنگ…

            در ۲۸ جولای ۱۹۱۴م یکی ازجوانان انقلابی بوسنی به اسم گوریلو پرینتسیب Gorelo Perentseep  که عضو انجمن سری صبرستان موسوم به «اتحاد یا مرگ»و در نزد عامه مشهور به «دست سیاه» بود بااطلاع برخی از عمال دولتی صربستان ولیعهد امپراتوری هابسبورگ آرشیدوک فرانسیس فردیناند رادر یکی از معابر سارایوو پایتخت بوسنی  واقع در امپراتوری اتریش به قتل رسانید این جرم وی دنیا را به لرزه انداخت ودراغاز عموم دول با دولت اتریش ابراز همدردی نمودند فرانسیس فردیناید که بزودی قرار بودامپراتور اتریش شود ظاهراً درفکرایجاد تحول دراتریش مجارستان بود  تاسلاو ها نیز مانند سایر اقوام تابعه از حقوق متساوی برخوردار شوند، اما انجمن سری صربستان فرقه دست سیاه نخواستند که وی تشکیلات اصلاحی  خویش را ایجاد نماید بناءً اقدام به قتل  فردیناند کردند.

حکومت اتریش مصمم بود تا نهضت تجزیه طلبی اسلاو های جنوبی راکه مشغول فروپاشی  امپراتوری بود از میان بردارد به همین جهت در صدر بود که استقلال صربستان راکه هسته مرکزی بلوای اسلاو های جنوبی  بود محو سازد. در واقع تصمیم اتریش الحاق صربستان نبود بلکه هدف اتریش برای کسب اطمینان بود که آلمان تاچه اندازه حاضربه پشتیبانی  از این نقشه او می باشدبناءً با دولت متحد خویش وارد مذاکره گردید آلمان ها با صدور نامه های به این ترتیب قوت قلب پیدا کرده بودند اتمام حجتی شدید به صربستان فرستادند وتقاضا های چندنمودند از جمله اینکه : به مامورین دولت اتریش اجازه داده شود تا در آمرتحقیق ومجازات مسببین قتل با مقامات صربستان تشریک مساعی نمایند. صرب ها حتی تاپای جنگ معتمد به پشتیبانی روسیه بودند، زیرا چنین استنتاج می گردند که روسیه نمی تواند برای سومین باردر عرض شش سال دربحران بالکان سرتسلیم فرودآورد، مگرانکه بخواهد بکلی نفوذ خود را در آن شبه جزیزه از دست بدهد. روس ها نیز به نوبه  خود متکی به فرانسه بودند، وفرانسه که متوحش بود مبادا روزی دست تنها در جنگی  باآلمان روبرو گردد ومصمم بود که به هر قیمت شده روسیه را به عنوان متفق خویش نگهدارد، روسیه را در انتخاب  هر طریق که صلاح صرب ها فقره مهم مندرج در اتمام حجت اتریش رابه ستاد تعارضی که با حق حاکمیت آنها  داشت رد کردند، ولهذا اتریش به صربستان اعلان جنګ داد. روسیه در صدد تدارک برای دفاع از صربستان برآمد وبه عبارت دیگر آماده جنگ با اتریش گردید وچون انتظار داشت که آلمان نیزبه کمک اتریش بشتابد، بنآ اردو خود را در سرحد اتریش وآلمان هر دو بسیج نمود. از انجا که هر دولتی قوای خود را تجهیز نموده بود دارای هر گونه مزیتی برای هجوم سریع بود دولت آلمان اخطار داد که روسیه باید فورآ از تجهیز قوا در آن کشوردست بر دارد وچون هیچگونه پاسخی  در یافت نکرد، در اول ماه اگست ۱۹۱۴م به روسیه اعلان جنگ داد ونیز چون آلمان مطمئن  شد که در صورت وقوع جنگ فرانسه به حمایت از روسیه وارد جنگ خواهد شد در سوم اگست به فرانسه  اعلان جنگ داد.(۱۲ – ص ۲۸۰ )

            تصمیمات آلمان به اتکای این خیال باطل بود که ممکن است انگلستان ابداً وارد جنگ نشود انگلستان به موجب هیچ عهد نامه رسمی نظامی مکلف به جنگ نبود. حتی تاروز سوم آگست فرانسوی ها نیز به طور قطع نمی دانستند که انگلستان درچنین جنگی با آنها شریک خواهد بود یا نه،انگلیس ها کماکان به سنت دیرینه متوسل به سیاست کناره گیری خود بودند که مایه مباهات آنهابود ،مردد بودند که سرانجام کدام طریق را انتخاب نمایند وچنانکه وزیرامور خارجه سر ادواردگری Sir Edward Grey  مکرراً توضیح داده بود درانگلستان حق اعلان جنگ فقط با پارلمان بود،بنابراین وزارت امورخارجه نمی توانست قبلآ خود رامکلف به شرکت در جنگ سازد. اگردولت آلمان بطور قطع می دانست که انگلستان وارد جنگ خواهد شد چنین جنگی به وقوع نمپیوست .ازاینرو تمایلی را که انگلیس در سیاست خود به طفره زدن داشت یکی از علل مسببه جنگ شمرده اند.

انگلسیها مخصوصآ به واسطه قرارداد های دریائی که با فرانسه داشتند سخت مکلف بودند به ان دولت کمک رسانند هر قدرکشتی های اقیانوس پیمای آلمان روبه توسعه نهاده بود انگلیس ها بیشترمجبور به تمرکز قوای دریایی در بحرشمال گردیده بودند وبه همین جهت ناگزیر بودند که قوای خود را از مدیترانه فرا خوانند. در۱۹۱۴م با کسب موافقت فرانسه نیروی دریایی آن دولت در منطقه مدیترانه متمرکزشد تاهمان طور که کشتی های انگلیس درشمال مراقب منافع فرانسه بود کشتی های فرانسوی نیزدرجنوب حافظ منافع انگلیس باشد. از این روساحل شمالی فرانسه در برابر تهاجم کشتی های المانی بلادفاع بود ، مگرانکه انگلیس هااز آن ناحیه دفاع می کردند ، سرادواردگری این تعهد اخلاقی راپذیرفته بود،اماانچه عامه مردم انگلیس راترغیب به جنگ کرد هجوم آلمان برخاک بلژیک بود.اردوی که آلمان بر ضدفرانسه تدارک دیده بود چنان جراربودکه صف ارائی ومانور آن فقط با عبوراز خاک بلژیک میسرمیگردید هنگام که بلژیکی ها اعتراض کردند،آلمان ها بی انکه وقعی به این اعتراض نهند ، بود هجوم خود ادامه  داده عهد نامه ۱۸۳۹م راکه ضامن بی طرفی بلژیک بود نقض کردند. چهارم اگست انگلستان به آلمان اعلان جنگ دادوجنگ جهانی خانماسوزاول عملاً اغاز گردید که بحث تحقیقی خودرادرهیمن قسمت به پایان میرسانم . (۴ – ص ص ۱۷۷ – ۱۷۸ )

                البته در ۱۹۱۴م زمانی که ملل اروپائی بر اثر قتل ولیعهد اتریش درعرض چند روز با یکدیگر به جنگ افتیدند، علل گوناگون داشت از جمله علل کلی واضحترکه اقامه گردیده است میتوان سیستم اتحاد ملل را نام برد . دول اروپائی به دو جبهه تقسیم شده بودند هر واقعه که رخ می داد  طرفین بر این امر مایل بودند که واقعه مزبور را معیار از برای زور ازمایی خود بشمارند یکه واقعه بخصوص مثل  مداخله آلمان در مراکش یاقتل فرانسیس فردیناند را اگرمی خواستند میتوانستند طرفین بین خود به تفاهم برسند ، مگر دخالت کشورهای متفق از موضوع کوچک جنگ بزرگی برپا کرد . هردولت احساس میکرد که هرواقعه  که بوقوع میپیونددباید ازمتفقین خود پشتیبانی نماید .علت این امراین بود که عموم دول ازجنگ ، جنگ  بی نام ونشانی در آینده می هراسیدند که در آن وجود متفقین را از برای خویش از ضروریات میشمردند. آلمان ها شاکی بودند که ازجانب فرانسه و روسیه  محصورشده اند ومتوحش بودند از این که مبادا روزی ازدو جبهه براثر جنگ متلاشی گردند. از این لحاظ ناگزیربودند تنها متفق خود یعنی  اتریش مجارستان را از دست ندهند فرانسوی ها از امکان بروز جنگ باآلمان متوحش بودند زیرا المان را کشور میدیدند که درعرض چهل سال ازلحاظ جمعیت وقدرت صناعتی به مراتب ازفرانسه جلو افتاده بود وبه همین جهت ناگذیربودند متفق خود روسیه را به هیچ وجه ازدست ندهند . ولهذا روسیه نیز میتوانست فرانسه را واداربه قبول تمنیات خویش نماید، واما روسیه واطریش هردو امپراتوری های بودند درشرف ازپا درامدن . مخصوصآ بعد از۱۹۰۰م رژیم تزاری دستخوش حدوث ا نقلاباتی دایمی بودو امپراتوری هابسورگ پیوسته  گرفتاربلوا های ملیون مقامات حکومتی در هر در امپراتوری ازفرط لاعلاجی به جان امده بودند. انها نیز مثل صرب ها چون در این واقعه چیزی از دست نمیدادند از این لحاظ شروع به اقداماتی ناسنجیده نمودند . روسیه بود که فرانسه وانگلستان را آلوده به جنگ۱۹۱۴م کردواتریش بود که المان رابه جنگ کشانید.

امپراتوری المان در ان زمان مواجه بابحران داخلی گردیده در ۱۹۱۲م سوسیال دموکرات ها در مجلس رایشتاگ بزرگترین اجزاب شدند افراد این حزب مخالف با توسعه قدرت نظامی وضد جنگ بودند اما حکومت آلمان خود را در برابر حزب اکثریتی پارلمانی مسئول نمی شمرد .سیاست مملکت را افرادی تعیین میکردند متعلق به طبقه عالی قدیمی که براثر تحولات ان طبقه هیچ گونه تغیر نکرده بود ودرمیان افراد چنین طبقه زعمای قوای زمینی ودریایی فوق العاده نفوذ نموده  بودند .گرفتاری های داخلی وبیم تزلزل موقعیت شان از جانب سوسیال دموکرات ها شاید انها ر اکمتر حاضربه قبول این امرنموده بود که جنگ را راه نجات ازبرای مشکلات خود پندارند.درعین حال نمیتوان المان را سبب جنگ بشماریم ،چنانکه عمومآ دشمنان ان کشور در ۱۹۱۴م چنین می پنداشتند باید واضح نمود که یک علت قدیمی واساسی جنگ این بودکه  اروپا قادر نگردیده بود کشورصناعتی تحکیم یافته آلمان راکه بعد از ۱۸۷۰م قد علم کرده بود در خود جذب نماید.(۸ –ص ص ۵۳۱ -۵۳۲ )

مناقشه

تاریخ انعکاس دهنده آن همه حوادث وواقعات است که به واسطه انسان ها در بستر زمان شکل گرفته و به وجود آمده است. بدون شک جریان های تاریخ را انسان ها به حرکت اورده وتاریخ رامی سازند، به عباره دیکر این انسان است که فرهنگ رابه وجود اورده وتاریخ رامی سازد وبازهم همین انسان است که در اثر کشمکش وجدال فرهنگ ساخته شده خودش رااز بین  برده تاریخ رابوجودمی اورد وهر تاریخ نگاربه اساس تفکرورحیه خودش حوادث رابررسی می نماید پس در یافت حقایق از لابلای افکار متعدد کاری است مشکل در موردعلل جنگ اول جهانی نیزنظریات وگفته های متفاوت وجود دارد اما اکثریت مسئولیت جنگ رابه عهده المان می گذارند.از اواخرقرن ۱۸ باسرعت عجبیی جمعیت صنعت وتجارت المان روبه توسعه وترقی گذاشت. چون دولت دیرتر از سایر دول اروپائی به تشکیل مستعمرات پرداخته بوددرصحنه سیادت استعماری با وجود انکه نقاط وسیعی در افریقا نصیب المان ها شده بود ولی ازحیث منابع طبیعی وزمین های حاصلخیزبه هیچوجه برابری بامتصرفات سایردول اروپائی نمیکرد ودرواقع ازاین حیث درمقام دوم واقع بود درمقابل انگلیس وممالک متحده که در آن تاریخ از حیث اقتصاد وتجارت اهمیت فوق العاده داشتند شروع به رقابت شدیدی کرد.از طرف دیگرالمان ها از لحاظ کمبود خاک در مقابل کثرت جمعیت خود معتقد بودندکه دساتیر نقشه بسمارک راجع به تشکیلات ارضی المان باچگونگی  واحوال اقتصادی واجتماعی آن مملکت مطابقت   نمیکند وباید بر وسعت آلمان افزوده وبرای این افزایش حتمآ لازم است به فرانسه که از حیث جمعیت کمتراز آلمان خاک آن وسیع و مستمعراتش بیشتر است توجه کرد،چه ملت فرانسه خصایص نژادی خود را از دست داده محکوم به مرگ وزوال است بنابر این علت جنگ بین آلمان وفرانسه درگرفت که منجر به از دست دادن الزاس ولورین در۱۸۷۰م گردیده وفرانسویان کینه شدید نسبت به المان ها به دل گرفتند. غیر از این علت سیاست اتریش در بالکان وصربستان وخیال تصرف آن یکی دیگراز علل جنگ است چه دولت روسیه که خود را حامی نژاداسلاو میدانست نمی خواست دولت دیگری درآنجا نفوذ داشته باشد بناءً در موقع تجاوز اتریش به آن سرزمین وارد جنگ با آن دولت شده وچون فرانسه متحد روسیه بود ناگزیر شد دخالت نماید. فرانسویان معتقد بودند که اتریش فقط به اتکا به آلمان به صربستان اعلان جنگ داد، چه به تنهایی قادر به این عمل نبود واگرآلمان به پشتیانی اتریش نمی آمد بطورحتمی جنگ بین الملل شروع نمی شدپس بنابرعقیده فرانسویان کلیه مسئولیت جنگ برعهده آلمان است. اما اگر نظر کلی بروقایع آن زمان بیندازیم، با یک ایده بیطرفانه میتوانیم ابرازداریم که ناسیونالیزم میلیتاریزم ،امپراتوری تشکیل اتحادیه های رقیب وبحران های بین المللی ، همانطور که درگذاشته ذکر شد عوامل اصلی جنگ بود

نتیجه گیری

پس درخاتمه چنین  نتیجه می گیریم که علت اساسی جنگ اول جهانی شکست فرانسویان از آلمان ها در۱۸۷۰م تصرف پاریس توسط دشمنان ایشان، واز همه بالاتر انضمام در ایالت حاصلخیزالزاس ولورین به آلمان وتحصیل پنج میلیارد فرانک خسارت به موجب معاهده فرانکورت بزرگترین جریمه بود که برعزت نفس ملت فرانسه که خود را متمدن تر وقوی تر ازکلیه ملل اروپائی ان زمان میدانستندوارد آمد وبه همین مناسبت ملت فرانسه ازهمان اوان کینه وعقده عجیبی نسبت به آلمان در دل گرفت وچون در جنگ مزبور سیادت وقدرت نظامی آلمان برجمیع دول اروپائی ثابت شد آنان نیز درعالم سیادت رقابت سهم فوق العاده شدیدی با آن دولت جدید ابرازمی کردند،البته درحسادت ورقابت سهم فرانسویان که در میدان نبرد برتری نظام آلمان راعملآ دیدند بیشتراز دیگران بود. صلح مسلح نیز مبتنی برهمین مسئله بودند، دولتین فرانسه وآلمان بلافاصله بعد ازجنگ ۱۸۷۰م خود را مصروف به تقویت نظام وتجیهزات نمودند ودرواقع میتوان گفت که مسئولیت جنگ بین الملل اول برهر دوی آنها (فرانسه وآلمان )تحمیل می شود. مسئله عمده دیگر در عوامل جنگ اول امپرالیزم بود: هر یک از ملل اروپائی از لحاظ اقتصادی محتاج به ارتباط دایم با جهان بطور کلی بودند وهر ملتی به همان اندازه نیازمندی وعدم امنیت را احساس می کرد، مخصوصآ کشورهای صناعتی موقیعت حساس داشتند زیرا متکی بر واردات مواد اولیه وخواربار ودرمقابل متکی برصادرات کالا ها خدمات وسرمایه بودند. اوجود این حکومت جهانی از برای نظارت در امور تشکیلات عالمگیر وجود نداشت تاتحت هر گونه شرایط شرکت عموم ملل را در اقتصاد جهانی تضمین نماید. هرملت ناگزیربه حفظ منافع خویش بود، بناءً قسمت اعظم تمایلات که به امپرایالیزم ابراز گردیده ناشی ازاین عوامل بوده ودراثنای ان کشمکش بود که هر یک از دول معظم کوشید تابخش از سیستم جهانی رابخود اختصاص دهد، پس پیوستن دول با یکدیگر وتشکیل اتحادیه ها نیز ناشی از این قضیه بود.

در دنیایی که باهرج ومرج قرین بود،اتحاد دول وسیله بود که هر ملت به کمک آن در صدد حفظ امنیت خویش برمیاید بدین وسیله اطمینان حاصل میکرد که رابطه اش باجهان خارج قطع نمی گردد تحت استیلای دیگران واقع نمی گردد ویا محکوم اراده دولت دیگر نمی شود. پس این مسایل همه با هم زمینه آغاز جنگ بزرگ را تدارک دیدندکه در ۱۹۱۴م به وقوع پیوست ودر۱۹۱۸م ختم گردیده جنگ اول جهانی هیچ مفهوم نداشت وهیچ مشکل را حل نکرد امابرای تمدن بشر یک ضایعه جبران ناپذیر بود .

ماخذ

۱- بخشی علی آقا. فرهنگ علوم سیاسی تهران:۱۳۸۳

۲- پالمر، رابرت روزول. تاریخ جهان نو. مترجم :ابولقاسم طاهری.جلد دوم .تهران:

انتشارات امیرکبیر.۱۳۴۹ .

۳ پرویز، عباس ، اروپائی درقرن نوزده هم وبیستم . تهران: مطبعه فرهنگ .۱۳۱۶ .

۴ – تایپستون، ب فرانک آلدویچ رابرت تاریخ اقتصادی واجتماعی اروپا. مترجم کریم پیر

حیاتی تهران: انتشارات علمی وفرهنگی .۱۳۷۵.

۵-علومی داکتررضا.تاریخ دیپلوماسی اروپا از ۱۸۱۵م به بعد تاریخ اروپا از۱۳۴۹ .م به بعد.

۶ – فلید لیتل.و، هنری تاریخ اروپا از ۱۸۱۵م به بعد تاریخ اروپا از۱۸۱۵م به بعد

تهران:انتشارات علمی وفرهنگی. ۱۳۵۱ .

۷ – فون لاو،تودوارچ.وینر،جول اچ. تاریخ جهان جلد دوم.مترجم عبدالرحمن صدریه.تهران:۱۳۷۷

۸ – ماله ،البر تاریخ قرن نوزده هم جلد دوم. تهران: انتشارات قلم. ۱۳۶۴.

۹ – ل بکر کارل. دنکاف ،  فردریک .سرگذشت تمدن مترجم محمد علی زهما تهران: انتشارات علمی وفرهنگی .۱۳۸۰ .

۱۰- نچکینا،م و دیوپیک ،دو. نچکینا ،م و.دیوپیک،دو.تاریخ مختصر جهان جلد دوم وسوم. مترجم :م .ت.ف. کابل مطبعه دولتی،۱۳۱۳.

۱۱ – نهرو،جواهر لعل نگاهی به تاریخ جهان. جلد دوم

۱۲ – لانسکس ، بروس.تاریخ عصرجدید. مترجم: پونه زمانی.مشهد:انتشارات شهیدی پور.۱۳۷۰

Comments
Loading...