داکتر اشرف غنی احمدزی که من میشناسم!/ قاسم باز

0 63

    ۲۰۱۹/۱۴/۴

قسمت سوم و اخیر

خوب شبی که من و جناب حاجی زمان، پروګرام رفتن به اسلام اباد را بخاطردیدار و ملاقات به جناب سردار عبدالولی هماهنګ نمودیم، در ان شب قوماندان حاجی زمان رفتن خود را به اسلام اباد به پیر سید احمد ګیلانی رهبر محاذ ملی نیز در میان ګذاشته بود. انها باهم قرار ګذاشته بودند که حاجی زمان بعد از دیدن و ملاقات سردار عبدالولی نان چاشت را همرای پیر ګیلانی در منزل وی صرف نماید.
وقتیکه من و حاجی زمان از پیشاور بطرف اسلام اباد حرکت کردیم در بین راه من به حاجی صاحب زمان ګفتم که سردارعبدالولی میخواهد نان چاشت را همرای شما یکجا صرف نماید، حاجی زمان برایم ګفت ، قاسم خان من دیشب به پیر صاحب از رفتن خود به اسلام اباد صحبت تلیفونی نموده با هم قرار ګذاشتیم که نان چاشت را همرای وی یکجا صرف نمایم. مایان ساعت یازده بجه صبح به مهمان خانه که در انجا سردار عبالولی بودباش میکرد رسیدیم، دیدم که اقای امان الله ځدران منتظر ما بود وقتیکه به وی مصافحه نمودیم در داخل دهلیز منزل اول مهمانخانه به جناب غلام غوث وزیری روبرو شدیم وی فورا مایان را به اوطاق که جنرال صاحب عبدالولی در انجا تشریف داشت رهنمایی نمود. وقتیکه داخل اوطاق شدیم جنرال عبدالولی به بسیار لطف و مهربانی از حاجی زمان پذیرایی نمود هر دو یکی دیګر را در بغل ګرفته احوال پرسی نمود. اکثر صحبتهای جنرال عبدالولی همرای حاجی زمان بالای موضوعات جهاد و رویدادهای ګذاشته متمرکز بود، انها باهم بسیار صمیمانه صحبت کردند این صحبتهای انها تقریبآ از یک ساعت زیاد وقت را دربر ګرفت، ساعت نزدیک دوازده و نیم بجه بود که جنرال سردار عبدالولی به اقای ځدران ګفت که نان اماده سازید تا با حاجی زمان خان یکجا بخوریم، در این اثنا حاجی زمان برایش ګفت که من دیشب همرای پیر صاحب وعده کردم که نان چاشت را همرای وی یکجا صرف میکنیم، جنرال سردار عبدالولی  ګفت که اګر انجا وعده نمی داشتید من میخواستم باهم یکجا نان بخوردیم. چون نزدیک دوازده ونیم بجه چاشت بود مایان از جناب سردار عبدالولی اجازه ګرفته به منزل پیر صاحب که نزدیک مهمان خانه بود ساعت دوازده ونیم رسیدیم، چون بادیګاردهای پیر صاحب حاجی زمان را از نزدیک میشناخت مایان بدون معطلی داخل خانه پیر صاحب شدیم ، در اوطاق صالون، پیر صاحب همرای دو نفر قوماندانان جهادی ولایت پکتیکا، و جنرال عبدالرحیم خان وردګ منتظر امدن ما بود . بعد از مصافحه با پیر صاحب و مهمانان حاجی زمان از ملاقات خود به جنرال سردار عبدالولی یاداوری نمود، در این اثنا پیر سید احمد ګیلانی به حاجی  زمان ګفت که من دوبار بشما احوال دادم ولی شما نیامدید. حاجی زمان به جناب پیر صاحب ګفت،  زور قاسم خان را نداشتم وی دو روز قبل برایم احوال داد که جنرال عبدالولی میخواهد شما را ببیند من هم نظر به امر قاسم خان امدم. مایان در حال صحبت بودیم که نفر خانګی پیر صاحب داخل اوطاق شد ګفت نان تیار است. تمام ما از جای برخاستیم تا بطرف اوطاق نانخوری برویم در این اثنا یاور پیر صاحب داخل اوطاق شد ګفت که امان الله ځدران در موتر تشریفاتی جنرال صاحب عبدالولی  امده میګوید که قاسم خان را جنرال صاحب عبدالولی ضروری کار دارد. پیر صاحب بمن ګفت برو، ما، نان را منتظر میکنیم من به جناب پیر صاحب ګفتم شما نان را بخاطر من معطل نکیند من هر  وقتیکه امدم باز نان میخورم انها هم همینطور کردند. وقتیکه نزد جنرال سردار عبدالولی رفتم وی برایم ګفت.

« قاسم جان، چون دیدار اولی من به قوماندان زمان خان بود لازم ندیدیم تا یک موضوع مهم را همرای وی در میان می ګذاشتم، اګر خودت بتوانی از طرف من به زمان خان بګویی که دو شب قبل در جلال اباد شورای ننګرهار یعنی والی ننګرهار حاجی قدیر، حضرت علی و چند تا  قوماندانان شورا  ننګرهار اقای شاه جان احمدزی را زندانی ساخته، چون وی دوست من است اګر حاجی زمان خان کوشش کند تا وی را از بندیخانه رها کند خوش میشوم. وی علاوه نمود کنید از این موضوع کسی دیګر خبر نشود. »
ګفتم خوب ، همچنان به سردارعلاوه نمودم که پیغام شما را به حاجی صاحب زمان خان میرسانم و شما را درجریان میګذارم، باهم خدا حافظی نمودم من دوباره در موتر تشریفاتی جنرال عبدالولی با همراهی اقای امان الله خان ځدران بمنزل پیر صاحب امدم. چون رفت و امد من تقریبآ نیم ساعت را دربر ګرفت، وقتیکه داخل اوطاق نانخوری شدم دیدم که پیر صاحب طرف راست خود یک چوکی را برای بنده خالی ګذاشته بود من هم نظر به اشاره پیر صاحب پهلوی وی نشستم. پیر صاحب به اشپز ګفت که نان سرد شده نان ګرم بیاورید، من به جناب پیر صاحب ګفتم که من زیاد نان نمی خورم هر چیز که سر میز است کمی از ان میګیرم، در این اثنا جناب جنرال صاحب رحیم خان وردګ بطور مزاق به پیر صاحب ګفت که قاسم جان نمی خواهد اندام اش خراب شود تمام ما خندیدیم، بعد از اختتام  خوردن نان  به اوطاق صالون رفتیم چای و میوه را نوش جان کرده تا دوبجه باهم صحبتها نمودیم، چون وقت نماز چاشت در حال اتمام بود مایان پیش از دو بجه از پیر صاحب اجازه ګرفتیم، جنرال صاحب رحیم خان وردګ همرای دو قوماندان پکتیکا بمنزل خود رفت من و حاجی زمان خان بطرف پیشاور حرکت کردیم. ‍
وقتیکه من و جناب حاجی صاحب زمان خان از منطقه شهر اسلام اباد خارج میشدیم من به حاجی زمان ګفتم که جنرال سردار عبدالولی یک کار مشکل را بشانه شما ګذاشت، وی برایم ګفت که چی مشکل را بشانه من ګذاشته من برایش ګفتم که جنرال صاحب ګفت  دو روز پیش شورا جهادی ننګرهار جناب اقای شاه جان احمدزی را زندانی ساخته و جنرال صاحب بمن ګفت که از طرف من به حاجی زمان خان بګوید که در رهای وی کوشش کند. خاجی زمان برایم ګفت، که بلی دو روز قبل در ننګرهار بین اعضای شورا جهادی  ولایت بالای این موضوع ګفت وګو صورت ګرفته بود چون من در ان دو روز زیاد مصروف بودم نتوانستم که در ان روزها در مجالس  شورا اشتراک کنم.

جریان ګرفتاری ریس صاحب  شاه جان احمدزی پدر جناب داکتر صاحب اشرف غنی از چی قرار بود.؟

( بعد از یک هفته امدن سردار عبدالولی به پاکستان جناب ریس صاحب عمومی ترانسپورت شاه جان احمدزی که یک منزل رهایشی خود را در شهر جلال اباد ننګرهار به قونسلګری هند به کرایه داده بود عرض اخذ کرایه منزل خود به شهر جلال اباد رفته بود، چون در انوقت دو سه نفر از قومیهای وی هریک حاجی عبدالقدیر والی ننګرهار که به فامیل شاه جان احمدزی خیشاوندی داشته ، همچنان قوماندان مونجی و ساز نور اعضای شورا جهادی ننګرهارهم قومی وی بودند جناب شاه جان احمدزی  به مردم ګفته بود که من در پاهای اعضای شورا ننګرهار ریسمان انداخته انها را به نزد جنرال سردار عبدالولی میبرم. از این موضوع اقای حاجی قدر والی انوقت ننګرهار و دیګر قوماندان با خبر شده بودند، انها اینګونه اظهارات شاه جان احمدزی را توهین بخود دانسته همان بود که انها بطور دسته جمعی امر بازداشت وی را صادر نموده ، انها وی را در محبس ننګرهار زندانی ساخت بود.)
وقتیکه من پیغام جنرال سردار عبدالولی را به جناب قوماندان زمان خان در میان ګذاشتم حاجی زمان دیګر هیچ چیز برایم نه ګفت. بعد از ان من و حاجی زمان خاطرات ګذاشته خود را به یکدیګر میګفتم، ساعت سه و نیم به نزدیکی پل اټک رسیدیم در انجا چند رستورانت مجلل بود، حاجی زمان برایم ګفت که قاسم خان بیا یک شیرچای ( دود پتی ) پیشاوری نوش جان کنیم. موتر را نزدیک رستورانت استاده نمودیم در بیرون رستورانت نشستیم دود پتی را خواستیم ، در این اثنا متوجه شدم که حاجی زمان تلیفون ( تورا ) یا ( تورایا ) که مانند خشت بود انرا ګرفت زنګ زد، تا این دم من نمی دانستم که وی همرای کی صحبت میکند، وقتیکه از مکالمه وی دانستم که وی همرای حاجی صاحب قدیر والی انوقت ننګرهار صحبت میکند، وقتیکه متوجه شدم حاجی زمان به جناب حاجی قدیر ګفت، من از ګرفتاری شاه جان احمدزی هیچ خبر نبودم امروز یک دوست بسیار محترم من از من خواهش نمود که اګر وی را رها نماید. حاجی زمان در صحبت خود که هر دو ما پهلو به پهلو نشسته بودیم به حاجی صاحب قدیر خان ګفت. که در طول دوره شناخت با هم از شما هیچ توقع نکردیم حالا یک چیز برایت میګویم به هر قیمت که شود باید شاه جان احمدزی همین روز رها شود، اګر احیانآ رها نشود یک روز بعد من به جلال اباد میایم . و وقتیکه به جلال اباد رسیدم اول به محبس میروم شاه جان احمدزی را از دست ګرفته از زندان میکشم و در موتر خود از تورخم به انطرف پیشاور میرسانم، بعد از ان هر چی که باد اباد من مسولیت انرا بدوش میګیرم.
وقتیکه مکلمه تلیفونی شان ختم شد حاجی زمان برایم ګفت که من و حاجی قدیر به رمز یکدیګر خود میفهمیم ، مطمین ام که وی را امشب از زندان رها میسازد. که راستی همانطوریکه جناب حاجی زمان برایم ګفت، شد.
وقتیکه وی بنده را بمنزلم رساند برایم ګفت که فردا برایت احوال میدهم. با هم خدا حافظی نمودیم. شب ساعت یازده بجه شب بود که حاجی زمان برایم زنګ زد و ګفت که به جنرال صاحب بګوید که شورا جهادی ننګرهار ساعت هفت شام جناب شاه جان احمدزی را رها نموده. چون ناوقت شب بود من به اقای غلام غوث وزیری تلیفون نکردم وقتیکه فردا ساعت هشت بجه صبح تلیفون نمودم جناب غلام غوث وزیری برایم ګفت که بلی شاه جان احمدزی هفت بجه دیشب از جلال اباد تلیفون کرد به جنرال صاحب صحبت نمود که من از محبس برامدم و فردا به اسلام اباد میایم. من به اقای غلام غوث از تلیفون حاجی زمان خان ګفتم وی ګفت که بلی شاه جان احمدزی ګفت که من به اساس تلیفون حاجی زمان که به عبدالقدیر والی ننګرهار نموده بود رها شدم. دو روز بعد من و سید نعیم مجروح به دیدن سردار عبدالولی به اسلام اباد رفتیم وی از کمک حاجی زمان در رهایی شاه جان احمدزی زیاد خوشی کرد و بمن ګفت که از طرف من از حاجی زمان خان تشکری کن.
خوانندګان ګرامی.
اګر از انصاف نګذاریم طبق نظریه عام مردم که در مورد جنرال سردارعبدالولی میګفتند که وی یک شخص خشن است غلط یافتم، وی برعکس نظریه عام یک شخص بسیار صمیمی یافتم، در این مورد میخواهم چشم دید خود را همرای شما خوانندګان شریک سازم.
بعضی اوقات که جنرال سردارعبدالولی  جناب سید نعیم مجروح را همرای بنده یکجا و تنها میدید، وی بازو خود را به اقای سید نعیم مجروح  نشان میداد و میګفت که چطور است بازو من، سید نعیم مجروح عین کار را میکرد، یعنی وی هم به  جنرال  سردار عبدالولی بازو های خود را نشان میداد که چطور است بازو های من،  یکی از روزها وقتیکه من و سید نعیم مجروح همرای وی در مهمان خانه پیشاور تنها بودیم سردار عبدالولی به سید نعیم مجروح بازو خود را نشان داد برای وی ګفت که چطور است بازو من، بعد آ روی خود را طرف من ګشتاند برایم ګفت که خان خودت چی میګوی، من به جناب سردار عبدالولی ګفتم که سردار صاحب این بازوها نزد ما هیچ است، وی یک تبسم کرد بمن ګفت که بسیار شوخ هستی.
زمانیکه سردار عبدالولی از اسلام اباد به پیشاور میامد، دوستان شورا باهم فیصله نمود که مسایل مربوط  اخبار و میدیا را جناب سید نعیم مجروح به پیش ببرد و ملاقات های وی را اینجانب قاسم باز به پیش برده  ترتیب و تنظیم نماید. من و جناب سید نعیم مجروح برای چند روز این کار کردیم. چون اکثرآ ملاقات های وی از طرف مهمانداران دولتی پاکستان ترتیب و تنظیم میشد من و سید نعیم مجروح بعد از سه روز ان کار را رها نمودیم ، تنها یګانه شخص که همرای جنرال صاحب همیشه میبود ان شخص پسر خورد جناب ریس صاحب عمومی ترانسپورت  شاه جان احمدزی بنام حشمت غنی احمدزی برادر خورد داکتر صاحب اشرف غنی احمدزی بود.
سردار عبدالولی در طول اقامت خود در پیشاور نظر به خواهش جناب سید اسحاق ګیلانی یک شب بخاطر دعوت نان به منزل اسحاق ګیلانی تشریف برد که در انشب جناب جنرال صاحب عبدالحکیم کتوازی ، رسول امین، امان الله رسول، داکتر رحیم پشتونیار، سید نعیم مجروح، سید داود اغا  و این جانب قاسم باز اشتراک داشتیم. همچنان جناب سردار عبدالولی  به اساس خواهش من یک شام به منزل بنده  قاسم باز نیز تشریف اورد و یک کباب مختصر شینواری را همرای مایان صرف نمود، در انشب طبق هدایت جناب سردار صاحب عبدالولی که برایم ګفته بود صرف میخواهم چند نفر اعضای فامیل و دوستان منګلی را ملاقات نمایم ، من هم نظر به خواهش وی هر یک جناب جنرال صاحب کټوازی، حاجی اکبر جان نیکزاد منګل پسر جنرالصاحب نیک محمد خان منګل، انجینیر حاجی بهرام منګل، محترم ریس محمد امین منګل،شړی منګل، ریس غلام محمد  را به دیدن سردار در منزل خود  دعوت نموده بودم.

جناب سردار عبدالولی بعد از دوهفته اقامت  در پیشاور و ملاقات به سران اقوام و قوماندانان جهادی رهسپار کویته بلوچستان ګردید، وی در کویته از طرف شخص جناب محترم حامد کرزی، مردم قندهار ، ارزګان ، هلمند ، پشتونها وبلوچ به مراسم شاندار استقبال و پذیرایی ګردید. کست ویدیویی ان سفر سردارعبدالولی به شهر کویته از طریق تلویزیون اریانا افغانستان  جناب نبیل غمین مسیکنیار در انوقت پخش و نشر ګردید.
بعد از سپری شدن سفر جنرال سردار عبدالولی من به امریکا امدم، یکی از روزها جناب داکتر احمدشاه غنی احمدزی برادر بزرګ و محسن جناب داکتر صاحب اشرف غنی احمدزی که دوست صمیمی من بود در مورد مشکلات که به پدر محترم شان در انوقت در ننګرهار عاید ګردیده  بود از من جویا حقیقت شد، من چیزیکه دیده و شنیده  بودم و همچنان ازنقش خود و حاجی صاحب زمان خان در رهایی پدر شان که به اساس خواهش جنرال عبدالولی صورت ګرفته بود بطور مفصل حکایت نمودم، بعد از ان روزها جناب ریس صاحب عمومی ترانسپورت  شاه جان احمدزی و پسر بزرګوار شان جناب پروفیسور داکتر احمدشاه احمدزی با من زیاد نزدیک شدند، حتی هر وقت که شاه جان احمدزی بنده را میدید مانند پدر همرایم لطف و شفقت می نمود. در یکی از روزهای بعد از واقعه یازدهم سپتمبر سال ۲۰۰۱ که خسر جناب داکتر احمدشاه احمدزی فوت نموده بود بنده نیز در مراسم ختم و فاتحه داری شان که در منزل خسر بره وی ترتیب شده بود اشتراک نمودم ، من و جناب ریس صاحب شاه جان احمدزی، جناب داکتر احمدشاه غنی احمدزی و داکتر صاحب اشرف غنی که در انوقت استاد  یونیورستی جان اف کین بود در یک میز نشسته بودیم. در ان روزها رفت و رو مردم به روم نزد شاه سابق افغانستان زیاد بود، اقای سید مخدوم رهین، فرهنګ، واصفی صاحب ، شیرزوی، امین ارسلا، و جناب داکتر صاحب عبدالستار سیرت بحیث مشاورین شاه در ایتالیا بودند. من درباره دو نفر مشاورین شاه نظر منفی داشتم و کمکی به لهجه تند صحبت نمودم ، متوجه شدم که بعضی کلیمات بنده خوشایند به داکتر صاحب اشرف غنی نبود، وی بنده را به کمی نرمی و حوصله داری تشویق، ترغیب و دعوت کرد، در ضمن وی از برادر شهیدم عبدالمجید باز به بسیار بزرګواری یاداوری نمود. در این مجلس فاتحه خوانی  بین من و داکتر صاحب اشرف غنی بالای رویش کاری و سیاست های شهید سردار محمد داوودخان تبادل نظر شد، جناب داکتر صاحب اشرف غنی در ضمن صحبت خود سه انتقاد بالای سیاست های مرحوم شهید سردار محمد داوودخان نمود علاوه کرد.
 ۱- سیاست پشتونستان خواهی مرحوم داوودخان باعث تیره ګی مناسبات افغانستان و پاکستان ګردید، بهمین خاطر پاکستان سرحد تورخم و سپین بولدک را بروی تجار و اموال تجارتی افغانستان مسدود ساخت.
۲- این سیاست غلط وی بود که وی بعد از مسدود شدن راهای ترانزیتی افغانستان به پاکستان وی راه های ترانزیتی حیرتان، شیرخان بندر ووو را بروی کالاهای روسی و صادرات افغانستان باز ساخت.
۳- داوودخان چرا تخلص های قومی را لغو نمود. من در هر سه موارد و انتقادهای وی استدالهای خود را نمودم  میدانستم که استدالالهای بنده چندان خوش ایند به وی نبود.
حالا من توجه خوانندګان محترم را به سیاست های داخلی و خارجی جناب داکتر صاحب اشرف غنی ریس جمهور فعلی افغانستان جلب مینمایم به این معنی که وی ۱۹ سال قبل چی میګفت و حالا چی میکند.
۱- جناب ریس صاحب جمهور فعلی داکتر صاحب اشرف غنی در روزهای اول ریاست جمهوری بخاطر وحدت ملی تخلص های قومی یعنی احمدزی را از پسوند اسم خود دور کرد.
۲- در دوران ریاست جمهوری وی مناسبات به پاکستان از هر وقت دیګر تیره تر و وخیم تر شد.
۳- بعد ازانکه حکومت پاکستان راه ترانزیتی ظورخم و سپین بولدک را بروی اموال تجارتی افغان در زمان زعامت داکتر اشرف غنی  مسدود کرد وی مجبور شد تا برای واردات و صادرات افغانستان راهای دیګری همان راه هایکه سردار شهید محمد داوودخان جستجو کرده بود جستجو نماید ، مانند  راه ترانزیتی بندر حیرتان ، شیرخان بندر، چاه اب ووو به کشورهای تاجکستان، ازبکستان و ترکمنستان که در وقت زعامت مرحوم داوودخان این کشورها بنام کشور اتحاد جماهیر شوروی یاد میشدند.
در افغانستان یک ضرب المثل داشتیم که میګفت.
ای عقل پسان کاش پیش میامدی.
بعد از ان مجلس ترحیم و فاتحه خوانی یعنی پیش از دوره ریاست جمهوری داکتر صاحب اشرف غنی، وی را یکی دو بار دیګر نیز از نزدیک دیدم. بهر صورت.
خوانندګان ګرامی ، بدبختی من در اینست و اکثره دوستان من ازمن ګیلایه دارد با این عبارت.
دوست من تا زمان دوست من است که قدرت دولتی نداشته باشد،  وقتیکه قدرت دولتی را پیدا کرد حتی به رفتن تبریکی به وظیفه جدیدش سهل انګاری میکنم. نزد خود فکر میکنم که نشود در دل این دوست محترم من خطور نکند که من قاسم باز شاید بخاطر کدام هدف نزدم وی امده باشم. من در طول ۱۸ سال چی در حکومت  جناب کرزی صاحب و چی در حکومت جناب اشرف غنی ده ها وزیر دوستان شخصی داشتم، من  در طول این دوران ۱۸ سال برای یکبار انهم عرض تبریکی وظیفه جدید شان نزد جناب داکتر انورالحق احدی که بحیث وزیر مالیه توظیف شده بود عرض تبریکی وظیفه جدیدش به دفتر شان برای چند دقیقه رفتم.
چند سال قبل در کابل در یک ضیافت شخصی من و رفقا شخصی من جنابان هریک اقای یوسف نورستانی وزیر جنګلات و اب، دوران حکومت انتقالی، و اقای فراهی وزیر پارلمان که باهم نشسته بودیم انها از من بطور ګیلایه امیز وضاحت این موضوع را خواست من چیزیکه در بالا ذکر نمودم ګفتم، جناب اقای فراهی بمن ګفتم، که از این اصول و پرنسیپ زندګی تان بسیار خوشم امد. در اخیر کلام، نوشته فعلی خود را به این بیت زیبا ذیل به اتمام میرسانم.
دست از طلب ندارم تا کام من براید
یا جان رسد به جانان یا جان زی تن براید.


پایان قسمت سوم و اخیری

Comments
Loading...