بحثی مختصری از مشکلات زنان زندانی در افغانستان

نوشته دکتور محمد حلیم تنویر

0 70

از انجايیكه انسان ها در افغانستان به جنسيت رقم زده مى شوند يعنى ( زنان ) و (مردان ) در حاليكه کلمه انسانيت تعیين جنسيت را دربين انسان ها نفی کرده، انسانيت را ارج ميگذارد زنان هم در جامعه ما بنام زن يعنى در مقابلش مردان با تواناى و قدرت بيشتر قرار ميگيرد. خاصتاً اینکه براى زنان ناتوان جامعه یا بدون پشتوانه یی اجتماعی ( سياه سر ) خطأب مى شود وبرعکس مردان را با استعداد و قوه محركه یکه تازساختارى جامعه مى دانند وبيشترين حقوق را نیز با انحصار قدرت و دوگماتیسم اجتماعی که دارند، دارا مى باشند ، به اين أساس مردان با قوت بيشتر اساس جامعه افغانی باقى مانده وزنان در حاشيه قرارداده اند. زنان از ابزار و از جمله عابرين زودگذر در روند تكامل اجتماعى فرهنگى سياسى جامعه مى باشند. زن یعنی وسیله ارضا و استفاده مرد. و این طرز تفکر حتی ابعاد افکار سیاسی و فتوی های روحانیون انحصارگر را نیز در خود انباشته است تا شیوه کنیز داری را بشکل پیشرفته آن در جامعه کنونی به پیش ببرند. در حاليكه از نگاه پيدايش هر دو برابر و داراى استعداد هاى يكسان اند .
جرم، يك عمل ضد قانون است مانند دزدئ ، قتل ، انسان ربايى ، قاچاق انسان و مواد مخدر وغيره با حفظ واحترام به قوانين جرائم كشور بدون در نظر داشت جنسيت بايد در مقابل هر مجرم با حفظ حرمت به عفت وعزت هر مجرم بر خورد قانونى صورت گيرد كه متاسفانه در اين عرصه هم تفاوت هاى بزرگ بين افراد جامعه ما يعنى زنان و مردان قبول شده است ً. در سراسر این کشور ۶۵۰ زن زندانی اند و «بسیاری ازآنها به دلیل ارتکاب جرایم اخلاقی زندانی شده اند».
مشكلات زنان را در چند مورد در داخل زندان ها كشورمورد بحث قرار مى دهيم :
– خشونت زنان عليه زنان و خشونت مردان عليه زنان .
– مسائل صحى وبهداشتى و تكاليف روانى .
– زنانيكه با اطفال شان زندانى اند.
– إزار اذيت جنسى زنان از طرف مسوولين و قدرتمندان اداره.
– انجام وظايف دوگونه پوليس با مجرمان زن .
– رسيدگى به دوسيه هاى كه سال ها است به فراموشى سپرده شده اند.
ما با زنان كه جرائم جدى تر متهم شده اند مانند قاچاق مواد مخدر ، دزدى ، ترور و قتل ، پيوستن با گروپ هاى تروريستى ، انتحار وغيره جناياتى كه به قتل كشتار و اجتماع را به فساد كشانده و متضرر مى سازد شايد تا حدود تجديد تربيت ، شرايط زندگى روحى وشرايط زندگى نسبى تلاش نموده،بحث داشته باشيم و یا تا اندازه معين، مشكلات شان را منحيث زنان جامعه توضیح گردد.
ولى در اينجا بحث ما در مورد از زنان بى واسطه وزنانی که بطور خشونت بار شکنجه شده و یا سوزانده شده و جرح برداشته اند و یا هم مورد تجاوز های متفاوتی قرار گرفته اند و امثال آن که سرانجام تعدادی از آنها که زنده و یا معیوب بسر میبرند و تا هنوز بنابر خشونت هاى فاميلى از خانه فرار نموده ويا خواستار طلاق از شوهران شان شده اند مى باشد .
تعدادى زنان ما كه در كشور به خشونت هاى سياه ( از معلوليت تا قتل ) و خشونت سفيد ازتوهين و تحقير لفظى و مشاركت هاى اجتماعى و رسانه اى تا سرحد ممنوعيت ها اجتماعى سنتى را متحمل شده و به ان مواجه استند.
و سالهاست تحت خشونت قرار دارند كه هموطنان عزيز ما شاهد شهادت فرخنده در كابل ،سنگسار رخشانه در غور،گوش بينى بريدن زرينه در مزارشريف و صد ها خشونت ديگربوده اند كه اينجا مورد بحث ما است .
كه عوامل بيشتر مجرمين زنان در زندان ها زنانى است كه در مقابل خشونت خانواده گى دست وپنجه نرم كرده يا سر به فرار از خانه زده اند يا خواستار طلاق شده اند ويا سركشى از ازدواج جبرى نموده اند ويا اينكه مورد اتهامات ضد اخلاقى قرار گرفته اند ودر زندان ها با شرايط دشوار محبوس ويا هم تحت نظارت استند زنده گئ رقتباررا سپرى مى نمايند به اين اساس دو نوع خشونت در جرم زنان كه در خانواده ها مجرم شناخته مى شوند در كشور بيشتر مورد بحث قرار مى گيرد
– خشونت زنان عليه زنان
-خشونت مردان عليه زنان

خشونت زنان عليه زنان !
در خط اول بحث كوتاه به مناسبات هاى فاميلى مروج كشور تماس مى گيريم .
بنابر شرايط نا مساعد اقتصادى ،اجتماعى ، فرهنگى أكثريت به زندگى باهمى و مشترك خانواده گى در جمع فاميل هاى بزرگ شروع زندگى را اغازگر مى شوند.
در كشور ما كه بيشترين زنان در خورد سالى در نتيجه تصاميم فاميلى ازدواج مى كنند و تعدادى فاميل های دختر هم انتظارو توقعات بلند و گزاف اقتصادى را از فاميل پسر دارند كه كمبود هاى فاميل داماد در شروع اختلافات فاميلى را نطفه گذاری مى كند و فاميل داماد هم بعد از عروسى تقاضاى بيشتر را از عروس تازه وارد دارند بايد عروسان در قدم اول از ديد شوهران باسواد ويا بيسواد كه مورد باكره بودن دختران چيزى نمى دانند بايد مطابق تخيلات شوهران باكره باشند در غير ان كشته مى شوند كه بنام قتل هاى ناموسى ياد مى شود و يا اينكه تمام عمر بنام زن سياه بخت شمرده شده و زجر مى كشد.
تازه عروسان بايد بعد از مدت كوتاه بار دار شوند و يا بيشتر از قوم بزرگ و نامدار باشند ويا اينكه جيزيه زياد با خود ببرند ويا برادران و پدران بلند پايه داشته باشند كه متأسفانه بسياری از زنان/ دختران كشور ما معمولا كمتر از مسائل نامبرده را با خود دارند.
بعد از مراسم عروسى با امدن عروس در خانواده داماد، همه انتظار و توقعات بزرگ بدون قيد وشرط و موافق به خواسته های فردی هر عضو خانواده داماد خاصتا (خشو، ایور و ننو و امثال)را از ان دارند.كه این نطفه بی اعتمادی و همچشمی ها در دوره نامزادى بنابر تقاضای بى مورد عروسى بزرگ و مصارف بی جا، از طرف فاميل دختر ایجاد شده بود.

و به اين اساس از جمله تقريبا ١٠٠فيصد زوج ها در داخل كشور٩٩فيصد انان به خشونت هاى خشو (مادر شوهر ) ( ننو) خواهر شوهر (زن ايور ) خانم برادر شوهر و يا هم بر عكس ( خشو ) مادر عروس ( خياشنه) خواهر عروس كه نقش اساسى را در خشونت هاى خانواده گى بازى مى نمايند و بقيه ها خاله خشو عمه خشو از هر دو طرف كه تعداى از خاله خشو و يا عروس وعمه خشو بنا به نبض خشو و ننوى عروس رول منفى را جهت رشد خشونت ها در خانواده ، حرف سازى ها ، احوال برى ها از يك به ديگر ، إيراد گرفتن هاى بى بنياد بالاى عروس در خانواده عروسان و يا خشوهان نقش عميق وژرف را در شدت خشونت و جارجنجال هاى بيشتر بازى مى نمايند.
تا عروس ويا خشو را بد معرفى كرده و حق را به خشو وننو ويا هم به عروس ويا فاميل هاى انان بدهند كه نوعى از خشونت أقارب جوره ها مى باشد كه شدت ان مشكلات قضاى را ببار مى أورد
كه خشونت خشو و ننو عليه عروس شروع شده كه به مرور زمان پيشرفته و رشد مى نمايد تا كه مردان فاميل هم شامل اين خشونت شده ًعروسان بنا به نا فرمانى از مادر داماد خشو از طرف شوهر مورد لت و كوب شوهران قرار مىگيرند ويا اينكه خود خشو وننو به توهين ، تحقير وبى احترامى پرداخته كه زنان را سال هاى سال در فاميل ها شكنجه مى نمايند
كه اين نوع مشكلات در خانواده ها نوعى از خشونت زنان عليه زنان ياد شده است ولى
وقتيكه زنان مجبور به أقدام مى شوند و مداخله مسوولين دولتى را تقاضا مى نمايند و يا فرار از خانه را ترجیع مى دهند كه اين عمل در كشور ما يك جرم ضد اخلاقى پنداشته مى شود
تعدادى بيشتر زنان اين خشونت را تا اخير عمر قبول كرده وبه رسم مادران شان بايد بسوزند و بسازند كه با چنين زنان مشكلى كمتر وجود دارد زيرا زجر را خودشان قبول مى كند ودرد هم مى كشند ويا اينكه تا سرحد قتل برايشان قيمت تمام مى شود ،ولى ما تعدادى زنان داريم كه عليه خشونت بشكل أنفرادى در خانواده ها تلاش مى نمايند تا خود را نجات دهند سر به فرار از خانه زده ومى خواهند با مرد مورد نظر خود قانونى مثل يك انسان قرن ٢١ زندگى كنند كه مشكلات وراه هاى دراز و پر خطر را در پيش دارند.
ويا تعدادى بيشتر زنان بنا بر نارضايتى ها به جهت أخذ طلاق به إدارات مراجعه مى كنند ويا هم بخاطر دفاع از جان خود جرائم را مرتكب مى شوند ويا توسط مردان شان مورد لت وكوب قرار می گيرند و يا اينكه اتهامات عليه تعدادى زنان صورت مى گيرد و به جرم محكوم مى شوند.

أيا جرم زنان انقدر سنگين است كه مورد توجه و عفو دولتمردان قرار نمى گيرند و بخصوص مادران كه با فرزندان شان در زندان ها با شرايط نا مساعد بسر مى برند؟ ؟؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟
پس در چنين وضعيت قضاى و وضع موجود چكونه مى توان زنان محبوسان را كه مستحق يارى و كمك اند بخصوص زنان كه عليه خشونت خانواده گى قد برافراشته اند يارى نمود ؟
قضاياى بيشتر جرمى كه بنا بر نبود شرايط قضایی در ولايات به تصاميم مسوولين ًشورا ها ، وكلا، و مسوولين مساجد ، ملاه ها به نتيجه گيرى و تصويب جرم و تطبيق ان بالاى زنان مى شود كه تطبيق قتل هاى صحراى و سنگسار ها شلاق زدن ها زنان يكى از معضله هاى بزرگ جدى و قابل تعمق است.
در قدم اول تأمين يك حكومت مردمى كه پايه اساسى ان حكومت مردم براى مردم باشد
تأمين عدالت اجتماعى و توانمندى تطبيق ان توسط دولت ، دموكراسى و تأمين صلح و قطع جنگ در كشورباشد
و ثانيا در اين عرصه بايد تمام نيرو هاى روشنفكر در داخل و خارج از كشور ، نهاد هاى زنان در رأس ان وزارت زنان ، قضات و محاكم كه دور از فساد ادارى عملكرد داشته باشند ، با همكارى أداره ملل متحد و أداره جهانى حقوق بشر دست بكار شوند با كار كرد هاى عملى كه براى زندانيان و زنان خشونت بار كشور أقدامات عملى تا سرحد تغيیرات در قوانين كشور تلاش نمايند صداى رسا انان را بگوش دولتمردان رسانيده تا باشد مشكلات زنان در تمام عرصه هاى اجتماعى ، فرهنگى ، سياسى ، بخصوص زنان محبوس تا اندازه رفع گردد

Comments
Loading...