ایدولوژیها صلح ناپذیر اند!

افضل عثمانی

0 49

ایدولوژی ها صلح ناپذیر اند؛ ایدولوژی ها یا تحت فشار و زور مرده اند یا به زور به اهداف خود رسیده اند. در طول تاریخ سراغ نداریم که گروهای ایدولوژیک با گفتمان و رویکرد های حقوق بشری به نرمی  گرایده و تن به صلح داده باشند. به گونه مثال یهود ستیزی نازیها در آلمان استوار با شعار ” پیروزی به هر قیمت که شود” بود و این ایدولوژی یهود ستیزی “انتی سمیتیزم” هتلری نشات از یک ناسیونالیزم عقده مندانه سیاسی میگرفت. برای اینکه هتلر شکست جنگ اول جهانی را به پای یهودها میبست میگفت اینها “یهودان مرض سل نژادی اند” اگرچه یهود ستیزی در آلمان دوره نازیها پیشینه تاریخی دارد و نشات از بنیاد گرای مذهب مسیحی میگیرد، اما آنچه هتلر در کتاب “نبرد من” مینویسد عقده های با نگاه سیاسی علیه یهودان است. نمونه بزرگ دیگر رقابت دو ایدولوژی فراگیر: سوسیالیزم و کپیتالیزم است که هیچگاه از طریق مذاکرات و نشست های که طرف ها در طول تاریخ جنگ سرد داشتند، به توافق نرسیدند. بلاخره اتحاد جماهر شوروی عملا در رقابت با غرب شکست خورد، با اینکه مذاکرات بار بار برای کاهش سلاح کشتار جمعی و کاهش قدرت نظامی صورت گرفت.

به همین منوال جنگ های در امریکای لاتین که هیچگاه با مذاکرات حل نشد الا اینکه شکست خوردند. جنگ های در بالکان با ایدولوژی ناسیونالیستی هیچگاه به توافق مطلوب نرسید، بلاخره باعث از هم پاشی یوگسلاویا سابق شد. اما بعد از جنگ سرد ایدولوژی که رشد کرد و در عین حال خطرناکتر از همه ایدولوژیها میشود گفت، ایدولوژی دینی است که ریشه در باور های مذهبی دارد.

امروز طالب و تروریست با شعار خدا و مرگ با دولت میجنگد. روش نرم را ضعف و “بی ایمانی” دولت میپندارند، شکست و تلفات شانرا امتحان خدا.  بنابر این، رویکرد نرم و دیپلماسی در برابر گروه ایدولوژیک مانند طالب و یا هر گروه تند رو دیگر اشتباه بزرگ بود/ هست. ایدولوژی ها جنون به هدف دارند و از هر راه ممکن در تلاش آن اند. فلهذا، فکر میکنم طالب به عنوان یکی از گروهای مذبور پابند به هیچ پیمان و تفاهم ی نیست، جز اینکه منتظر سود به تمام معنی از فرصت بدست آمده باشد که رهای هزارها زندانی است.

تیوری پردازان دست کم یک قرن پیش در باب انقلاب ها و جنگها علیه کشورهای استعمارگر نسبت به امروز نظرات فوق العاده ی را ارائه کرده اند، از جمله سانتازوا که از جنگ چریکی و پارتیزانی نظریه عرضه کرد که چگونه علیه یک اردوی منظم باید جنگید و غالب شد. ماوسیتون در باب جنگ چریکی توصیه میکند که گروپ های “گریلای” مانند ” ماهی در آب” باید عمل کنند؛ یعنی شیوه جنگ به صورت «حمله و گریز» باید باشد. چون جنگ چریکی در برابر یک نیروی منظم بیشتر از نیم ساعت توان مقاومت را ندارد. همچنان نظریه پردازان دیگر جنگ چریکی را آخرین کلید برای انقلاب وضع حاکم میداند. مهمترین تعریف از جنگ و هدف در جنگ را «کلاوز وتز» عرضه میکند که” جنگ را یک پالیسی برای ادامه سیاست میداند”. غیره تعریف و رویکردهای دیگر در باب جنگ (حمله و گریز) وجود دارد که هدف این نوشته به صورت کل نحو جنگ چریکی نیست؛ بل در پی یک نظریه تاکتیکی و پیشگیرانه معطوف به اوضاع سیاسی و اقتصادی افغانستان و مفهوم «جنگ» به نگاه کلاوز وتز در این جغرافیا پس از خروج ایالات متحده است. هرچند ایدولوژی جنگها و شورش ها فرق میکند، اما جنگ ایدولوژیک با قرائت و صبغه دینی طولانترین و شنیع ترین جنگهاست.

 جنگ یک نیروی منظم را در برابر گروهای شورشگر نا متقارن تعریف کرده اند. نا متقارن بودن جنگ در کمیت و کیفیت ابزار جنگ طرف های متخاصم است. تروریست یا طالب در مجموع گروهای شورشگر ذاتا پا بند هیچ نوع مسئولیتی نیست. اندکترین حرکت این گروها به ضرر و ضعف دولت می انجامد و درنگی بر آنچه اتفاق می افتد ندارد برای اینکه طالب کمر به ویرانی و کشتار بسته، اما نیروی منظم برعکس در قید مسئولیت و پا بند به اصول و ضابطه های جنگ اند. گونه مثال سرباز ارتش افغانستان با اندک ترین اشتباه در برابر اسیر طالب و یاهم تلفات ملکی مورد باز جوی قرار میگیرد و مسئول است. اما یک طالب، تروریست، شورشکر مبرا از این مسئولیت و تفکر اند. گروهای که صاحب ایدولوژی و هدف سیاسی میباشند بیشتر پا بند قوانین خود اند اما طالبان نه به لحاظ دین پابند اصول اند و نه به لحاظ حقوق بشری. بنا براین، شورشگری در برابر یک دولت آسان و کم هزینه است.

 رویکرد جنگ علیه تروریزم در افغانستان یک شیوه کند و در عین حال خیلی هزینه بردار بود.  چرا؟ جنگ نیروهای امریکای و افغان با رویکرد کند و طاقت فرسا در برابر طالب پیش میرفت. دلیل نبود تاکتیک مشخص علیه تروریسم در آن دیده میشد که رهبری ایالات متحده امریکا هدف حذف طالب را هیچگاه نداشت. ترامپ باری به صراحت گفت ” اگر آمریکا بخواهد در جنگ افغانستان در ظرف یک هفته پیروز خواهد شد”. همچنان در کتاب “روایت از درون” اثر از داکتر اسپنتا که اوباما بارها به کرزی در مسئله طالب طفره رفت و طالب را دشمن امریکا نمیدانست. مسلما، این آنقدر پوشیده در لفافه ابهام هم نیست و نبود که مردم از هدف حضور امریکا در افغانستان نداند.  معلومدار بود که امریکایها ظاهرن برای سرکوبی القاعده آمده بودند که القاعده در کالبد طالب با عین قرائت دوباره رشد یافت. اما امریکا طالب را به عنوان دشمن اصلی خود هیچگاه نپنداشت و امروز هم تفاهم نامه صلح دوجانبه را به امضا رسانیدند، و هیچ تضمینی هم برای مسلط نشدن طالب بر اوضاع افغانستان وجود ندارد. هژمون های منطقه ی و فرا منطقه ی مانند روسیه طالبان را محق میدانست اما داعش را تروریست. امریکا القاعده را دشمن اصلی خود میدانست و امروز القاعده به عنوان یک شبکه تروریستی فعالیت گسترده ندارد و امریکا در متن قرار داد صلح از طالب ضمانت میطلبد. این صحبت های جدا افتاده مبین اهداف کشورهای دیگر در مسئله جنگ و امنیت افغانستان است.

حالا باید چه شود؟ چطور با هزینه کم پس از خروج امریکا با طالب جنگید؟ امریکایها در جنگ ظاهرن “علیه تروریسم” در افغانستان مجهز با سیستم امنیتی پیشرفته بودند که از قشله های عسکری تا ملکی شان خطر را از فاصله های دور توسط دوربین های نصب بر “پوقانه” و رادار تشخیص میدادند. اما نیروهای امنیتی که در هر گوشه و کنار افغانستان بیز یا قرارگاه امنیتی دارند با این امکانات مجهز نیستند. از همین رو است که اکثرن قرارگاها یا بیزهای امنیتی به زودترین فرصت زیر کونتر طالب قرار میگیرد و همچنان پوسته اندازی در ساحات تسخیر شده که خود نقطه سرخ برای دشمن است همیشه پرتلفات بوده. بعد از انتقال مسئولیت های امنیتی به دوش نیروهای امنیتی افغانستان، تلفات نیروها روز به روز بالا رفت و سقوط قرارگاها بیشتر شد، ولسوالی ها یکی پی دیگر سقوط کرد، حتی مناطق وجود دارد که بعد از سالها تازه بدست دولت می افتد و خبر ساز میشود که غالبان عیب در نحو جنگ و نبود استراتژی جنگی بود.

احتکار در تجهیزات جنگ:

سیاست روابط بین الملل استوار به منافع کشورهاست؛ در مکتب ریالیسم دوست و دشمن دایمی وجود ندارد، آنچه تعین کننده میباشد، منافع ملی دولت هاست. افغانستان به نگاه ترامپ بازار مصرفی برای امریکا بود و منافع که اوباما و بوش در چارچوب سیاست خارجی ایالات متحده درافغانستان تعریف میکردندد، ترامپ سنجش بیهوده میخواند و این ماموریت را بلاخره خاتمه داد. امریکا نگران آنکه چه گروهی در آینده مسلط بر سیاست افغانستان میشود، نیست.  اخیرن ترامپ از احتمال بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان سخن زد و این برای افغانستان مایه نگرانی میتواند باشد. دولت افغانستان نمونه از دولت شکنند است، همین حالا احتکار در باب تجهیزات نظامی صورت بگیرد تا مبادا سرنوشت حکومت داکتر نجیب الله یکبار دیگر بر ما تکرار شود. کم هزینه ترین جنگ در برابر طالب جنگ همسان شبیه خودشان با رویکردهای چریکی و یا کماندوی است. جنگ چریکی را با توپ و تانک نمیشود مهار کرد. نهاد های امنیتی تا کنون به شیوه امریکای ها در جنگ رفتار میکنند. به بیان ساده عادت به جنگ های پر مصرف که امریکای ها در افغانستان انجام میدادند کرده اند. رویکرد جنگ مدل امریکای در کشوریکه فقر کمرش را خم کرده، متکی به دیگران است، خیلی سنگین و پرمصرف است. حضور و جنگ امریکای ها در افغانستان با کمک تکنالوژی بود، نه استوار به یک تیوری ساختار مند که نحو جنگ را در برابر طالب آنهم در جغرافیای کوهستانی نشانگر باشد. عمده ترین راهکار که امریکایها برای حراست از ساحه تسخیر شده ایجاد کرده بودند، طرح پلیس محلی بود که عین رویکرد را جنرالان امریکای در عراق پیش گرفت که کلید امنیت در عراق شد. با تمام خلا های که دولت داشت و دارد، یکی آن عدم حمایت از طرح پلیس محلی بود. نظارت درست وجود نداشت، با توطئه ها و جعل این طرح که واقعا برای طالب یک مانع بود، بدنام ساختند.

Comments
Loading...